وبلاگ سواری دولا دولا نمیشه !

به دلیل یک مشغله فکری مهم تا یکی دوهفته چیزی نمی‌نویسم، دوستان عزیز می‌توانند در این مدت از آرشیو وبلاگ استفاده کنند و اگر پیامی داشتند برایم بگذارند، مطئنا بعد از بازگشتن هم پیام‌ها را برسی خواهم کرد و هم نوشتن را از سر خواهم گرفت. ( برفرض مثال من آرشیو موضوعی که در نوار کناری وبلاگ قرار دارد و آرشیو صفحه‌ای که در انتهای صفحه اول دکمه مربوط به آن را می‌بینید و می‌توانید با کلیک بروی آن به صفحات قبلی وبلاگ بروید را پیشنهاد می‌کنم، بد نیست که اندکی آرشیو گردی وبلاگی را نیز یاد بگیرید و اینقدر بد عادت نشید ! )

الان چند مقاله ناقص دارم که متاسفانه وقت نمی‌کنم کاملشان کنم و روی خروجی وبلاگ بگذارم که شامل مقالات زیراند :

  1. مقاله‌ای در باب ازدواج و ب شمردن ویژگی‌های زنان مدرن و سنتی
  2. مقاله‌ای به مناسبت 60 سالگی اسرائیل
  3. مقاله‌ای در باب برسی و تحلیل گزینه‌های احتمالی اصولگرایان برای ریاست جمهوری دهم.
  4. مقاله‌ای در باب جریان راست کشور
  5. مقاله آموزشی برای آشنایی با مکاتب سویالیسم، آنارشیسم، نئولیبرالیسم و تکنوکراسی
  6. مقاله‌ای در باب سنت شناسی و برسی اندیشه‌های آیت الله عظمی سید حسین بروجردی
  7. مقاله‌ای در باب غیبت خداوند
  8. مقاله‌ای در باب آزادی‌خواهی و اندیشه اقتصادی

متاسفانه، اغلب این نوشته‌ها را ناقص نوشته‌ام و هنوز فرصت نکرده‌ام ویرایش‌شان کنم و به آنها نظم درستی بدهم که قابل انتشار باشند، ان شاء الله پس از بر طرف شدن مشکل فعلی‌ام سعی می‌کنم بر اساس الویت هرکدام را آماده و روی خروجی وبلاگ بگذارم. ( قابل توجه است که این مقالات 8 گانه جدای از مطالبی هستند که ممکن است فی‌البداهه نوشته شوند و اینها پروژه‌های ناتمامی هستند که قصد دارم در این یکی دوماهه تکمیلشان کنم، همچنین ممکن است به مناسبت 14 می، سالگرد استقلال اسرائیل هرجور که شده مقاله مربوط به او را تنظیم و ارسال کنم)

هرچقدر که فکر می‌کنم می‌بینم که گاهی اوقات وبلاگ سوار بر نویسنده می‌شود تا نویسنده سوار بر وبلاگ و برای همین سعی کردم برای جلوگیری از این کار، و نظم دادن به افکارم چند روزی استراحت کنم و فراغت بالی کسب کنم تا بتوانم دوباره بی‌اندیشم، تحقیق کنم و نتایج این تلاش‌ها را که به مانند کندن کوهی با سر روزنی است را روی خروجی این وبلاگ قرار دهم.

پس تا برطرف شدن مشغله فکری فعلی‌ام و آرامش دوباره این ذهن همیشه در حال پردازش، شما را به خدواند بزرگ می‌سپارم.

ان شاء الله موفق باشید / مهدی مصطفایی

پانوشت : از دوستان خواهشمندم تا اگر انتقادی از وبلاگ دارند در ذیل همین مطلب بگذارند تا بعد از بازگشت دوباره، دوباره نگاه نو را نوتر کنم. ( برفرض مثال دوست دارم نظر دوستان را نسبت به حجم مطالب، بزرگی صفحه اول وبلاگ، شیوه نوشتاری وبلاگ و موضوعاتی که وبلاگ به آنها می‌پردازد و موضوعاتی که شما بیشتر دوست دارید را بدانم.)

وردپرس سکولار

اگر که پارسی بلاگ محل تجمع بلاگرهای مذهبی‌است، اگرکه بلاگ اسپات محل تجمع ناسیونالیست‌های سکولار است و درنهایت اگرکه در بلاگفا و پرشین بلاگ بلاگرهای جوان داخلی دست بالا را دارند، در وردپرس نیز بلاگرهای سکولار چپ مزاج دست بالا را گرفته‌اند.

شاید بتوان گفت که روح وب2‌یی که در وردپرس وجود دارد و امکان اجتماع گرایی را بیش از هر سرویس دیگری محیا می‌سازد، عامل رو آوردن چپ مزاجان سکولار که اغلب عام نویس و کامنتخواهیسم‌اند، به این سرویس محبوب وبلاگ نویسی باشد.

شاید هم بشود این را به دلیل خواستگاه اجتماعی بلاگرهایی دانست که در وردپرس قلم می‌زنند.

اغلب بلاگرهای وردپرس بر خلاف بلاگ اسپات داخل کشوری هستند، اما روحیه‌ای مدرن‌تر و نوتری نسبت به دیگر وبلاگ‌نویس‌های داخلی دارند که حاضر شده‌اند از سرویس‌های وطنی به اینجا مهاجرت کنند.

وردپرس فارسی

همچنین بلاگرهایی که اینجا می‌نویسند اغلب به خاطراحساس آزاد بودن از سرویس‌های وطنی به اینجا مهاجرت کرده‌اند و اغلب هم از طبقه متوسط جامعه هستند.

این می‌شود که شما می‌بینید در وردپرس وبلاگ‌های مذهبی بسیار کم وجود دارد و وبلاگ‌های محافظه‌کاری مثله همین وبلاگی که دارید می‌خوانیدش، در اقلیت هستند.

دلیل اصلی پایین بودن آمار بلاگرهای محافظه‌کار، راست مزاج‌ و مذهبی در وردپرس این است که اغلب محافظه‌کارها ملی‌گرا نیز هستند و برای همین از سرویس‌های وطنی استفاده می‌کنند، همچنین بلاگرهای مذهبی نیز نیازی ندارند که از ترس سانسور به جایی بگریزند و درنهایت راست مزاج‌ها که اغلب روحیه جاروجنجال سازی وبلاگی ندارند و بیشتر کار خودشان را می‌کنند و مانند چپ مزاجان که عمده توجه‌شان به خواننده عام است، راست‌ها عمده توجهشان به خوانندگان خاص و هم سنخ با خودشان است، منطقا نیازی هم ندارند که به محیط‌هایی مانند وردپرس بی‌آیند زیرا امکانات وردپرس بیشتر به درد کسانی می‌خورد که به دنبال افزایش ترافیک وبلاگهایشان، جاروجنجال سازی‌های وبلاگی، کامنت‌های زیاد دوستان، محیط‌های اجتماعی عام پسند و … اند که این با روحیه بلاگر‌های راست مزاج متفاوت است.

راست‌ها، محافظه‌کارها و مذهبی‌ها طبقاتی مجزا برای خودشان دارند و بیشتر نیز سعی بر نوشتن برای طبقات خودشان را می‌کنند، همان‌ کاری که بلاگرهای سکولار چپ مزاج وردپرس برای طبقه خودش، یعنی طبقه متوسط غیر مذهبی انجام می‌دهد. (از این نظر شاید بتوان این را حسنی برای وردپرسی‌های سکولار دانست)

این پیش بینی اگر که درست باشد خطر بزرگی نیز، برای همه وبلاگ نویس‌های این سرویس محسوب خواهد بود، زیرا اگر اینجا به مکانی برای اعتراض تبدیل شود، امکان مسدود شدن دامنه اصلی آن بسیار بالا خواهد بود.

اما از نظر نگارنده این احتمال فعلا بسیار پایین است، چون اغلب بلاگرهای وردپرس داخل کشوری‌اند و بیشتر در حوزه‌های مینی‌مال نویسی، خاطره نویسی و آی تی نویسی فعالیت می‌کنند تا سیاسی، به همین خاطر فعلا این خطر پایین است، اما اگر که اینجا به مکانی برای معترضین سیاسی تبدیل شود و معترضین در وردپرس دست بالا را بگیرند این خطر بسیار بالا خواهد بود.

با توجه به اینکه من به دلیل داشتن روحیه محافظه‌کاری و راست مزاجی در مقابل دیگر بلاگرهای سکولار حال حاضر وردپرس قرار می‌گیرم، لیکن تا به امروز مشکلی با این جمعیت فعلی نداشته‌ام و کارم به تقابل با ایشان نیانجامیده است، زیرا سکولارهای وردپرس معتدل‌تر از سکولارهای ناسیونالیست بلاگ اسپات هستند.

شاید اگر به مانند بلاگفا و پرشین بلاگ در وردپرس نیز توازنی بین سکولارها و محافظه‌کارها برقرار شود، این خطر برای همیشه از بیخ گوش وردپرس رد شود، زیرا اگر توازنی بین بلاگرها برقرار باشد امکان تندروی بیسار پایین خواهد رفت.

بر خلاف تصور عامه که محافظه‌کاری را به معنایی جمود فکری و عقب افتادگی تلقی می‌کنند، محافظه‌کاری به معنای طرفداری از اقتدار ملی، طرفداری از اصلاح مرحله به مرحله و اقتصاد باز و پاسداری از ارزش‌های خانواده، جامعه و مذهب است و نئومحافظه‌کاران تندرو و یا همان بنیادگرایان – که اغلب به عنوان نماد محافظه‌کاری تلقی می‌شوند - عده‌ اندکی از جمعیت محافظه‌کاری کشور را تشکیل می‌دهند و اکثریت جمعیت محافظه‌کاری کشور سنتی یا معتدل و یا مدرن‌اند تا تندرو !

بلاگرهای محافظه‌کار می‌توانند با پاسداری از ارزش‌های سنتی جامعه، خانواده و مذهب و بازتعریف سنت و درک نوین مدرنیته، در زمانه بنیادگرایی، هم سبک اعتدال‌گرایی از نوسیندگی اجتماعی را به دیگران معرفی کنند و هم با ابزارهای مدرن خوانندگان طبقه مورد هدف خودشان را رهبری نمایند.

من امروز رسما اعلام می‌کنم که قصد دارم از همه وبلاگهای راستی و محافظه‌کار وردپرس حمایت ویژه، بکنم، دوستانی که اندیشه خود را ذیل ایدئولوژی محافظه‌کاری و راستگرایی تعریف می‌کنند می‌توانند با من تماس بگیرند تا در حد توان به یاری شان بشتابم، چون احساس می‌کنم که گرچه وردپرس بسیار سکولار شده است، اما جای وبلاگ‌های مذهبی و محافظه‌کار در آن بسیار خالی است.

با سپاس / مهدی مصطفایی

لینک‌‌های مرتبط :

محافظه‌کاری چیست ؟

مفاهیم اصطلاحات سیاسی چپ و راست

تحقیق وزارت امورخارجه آمریکا پیرامون وضعیت وبلاگستان فارسی

نسل جدید لینکدونی‌های وبلاگی

آن روزی که لینک دونی باب شد، شما سنتون قد نمیده که با چه بدبختی می‌بایست لینک یکی رو بگذاری داخل وبلاگت، اولا که دستی بود، بعدها خود سیستم‌های وبلاگ نویسی این امکان را اضافه کردند و بلاگرولینگ نیز خیلی باب شد.

اینقدر بلاگرولینگ مد بود که هرکی می خواست ادعای مدرن بودن بکنه از این سیستم استفاده می کرد.

حالا مدت‌ها از این موضوع می‌گذره و با باب شدن استفاده از نسخه‌های آراس‌اس و نرم افزارهای فیدخوان‌ - حالا چه آنلاین و چه نصبی روی کامپیوتر – همه چیز عوض شده.

از جمله همین سیستم گوگل ریدر - که واقعا اگر یک روز کار نکند کار ما لنگ می‌ماند و مجبور می‌شویم برای دریافت اخبار و مطالب مورد علاقه شونصدتا سایت رو باز کنیم و بگردیم - اعجوبه‌ای در این زمینه است و با راه اندازی سیستم شرینگ انتخابی و اتوماتیک خیلی کار بلاگرها را آسان کرده است.

کافی است که شما آراس‌اس مورد نظرتان را پیدا کنید و بعد آن را در اکانت گوگل ریدرتان ثبت کنید و بعد با دسته‌بندی موضوعی آن را در مکانی مناسب بگذارید، حالا هم می‌توانید این سایت را از راه دور بخوانید و هم می‌توانید سایتهای همردیفش را نیز همزمان مطالعه کنید، مثلا من یک بخش سیاسی درست کردم در گوگل ریدرم که آدرس فید همه وبلاگهای سیاسی مورد علاقه‌ام را در آنجا ثبت کردم، هروقت می‌خواهم مطلب سیاسی بخونم به‌جای اینکه به تک تک اون وبلاگها بروم، می‌روم در بخش سیاسی گوگل ریدرم همه مطالب جدید این وبلاگها رو یک جا می‌خوانم.

خوب از اینها گذشته – چه آنکه دیگه خواجه حافظ شیرازی هم گوگل ریدری شده و می‌دونه اون چیه و چطوری کار می‌کنه – موضوع بحثم اینه که گوگل ریدر این امکان را به شما می‌دهد که مثلا همین بخش سیاسی که من گفتم را، هم از طریق یک صفحه آنلاین با دیگران به اشتراک بگذارید، هم با یک فید اختصاصی برای این بخش که مجموع همه فیدهایی که در آن ثبت شده است را شامل می‌شود، اگر وبلاگ دارید با گذاشتن همین فید در وبلاگتان این را با دیگران به اشتراک بگذارید تازه این جدای از اون فیدی هست که شما مطالب دستچین شده تان را می‌توانید در آن بگذارید.

من، این کار یک ماهی است در وبلاگ انجام داده ام و با درست کردن یک فید اتومات خبری، همه فیدهای خبرگذاری‌هایی را که روزانه چک می‌کنم را در یک فید جمع کردم و در ساید بار وبلاگم گذاشتم، بواقع به محض فرستاده شدن خبر جدیدی از هرکدام از خبرگذاری‌ها، تیتیر آن خبر در وبلاگ هم به نمایش در می‌آید و خوانننده وبلاگ اگر دوست داشت می‌تواند آن را مطالعه کند.

الان شما می‌توانید از طریق همین قسمت ساده که در وبلاگ من است، آخرین اخبار خبرگذاری‌های بی‌بی‌سی، تابناک، زمانه، فردا، انتخاب، روز، آفتاب، فارس، جهان، عصر ایران، الف و … را در 10 سر تیتیر مشاهده کنید و لحظه به لحظه – با توجه به کثرت خبرگذاری‌ها و سرعت ارسال خبرها – با آخرین اخبار آشنا شوید.

من شخصا این فید خودکار را از فید انتخابی گوگل ریدر بیشتر دوست دارم، چون نه وقت دارم مطالب دلخواهم را یکی یکی شیر کنم و نه دلم می‌خواد کسی را ناراحت کنم که چرا مطلب او شیر نشده، برای همین فید خودکار برای من گزینه بهتری است و سعی دارم از اون در وبلاگم حداکثر استفاده را ببرم.

حالا همه این حرف‌ها را گفتم تا به اینجا برسیم که من قصد دارم لینکدونی وبلاگ را حذف کنم و همه لینک‌های شیوخات الوردپرس و شیوخات الوب بارسیه را نیز پاک کنم، شاید این برای دوستانی که بامن تبادل لینک کرده اند یک حس منفی در دوستی را تلقی کند، منتها اصلا اینجوری نیست، من می‌خواهم به جای لینک دادن به صفحات اصلی وبلاگهای دوستانم، به آخرین پست‌های نوشته شده‌شان لینک بدهم.

این کار هم بسیار ساده است، فید همه دوستانیکه باهام تبادل لینک کرده‌اند را در یک بخش جداگانه در گوگل ریدرم جمع کرده‌ام و یک فید واحد از آنها درست کردم، این فید واحد را در سایدبار وبلاگ گذاشتم و شما همین الان می‌بینید دوستانیکه بروز رسانی کرده اند الان پست‌هایشان قابل نمایش است.

بواقع من اعتقادم را به لینک دادن سنتی از دست داده‌ام و می‌خواهم با استفاده از این ابزارها به وجهه مدرن وب2‌یی وبلاگم بی‌افزایم.

در این صورت، برخلاف روش سنتی، خواننده وبلاگ من 16 نوشته اخیر دوستان مرا ملاحظه‌ می‌کند و هرکدام را که دوست داشت را انتخاب کرده و برویش کلیک می‌کند و می‌رود می‌خواندش، اینجا دوستان من دو نوع نفع می‌برند :

اول اینکه بر خلاف روش سنتی که به نام‌های وبلاگها متکی بود، این روش به محتوای پست‌های وبلاگها متکی است و خواننده می‌تواند به دور از توجه به نام وبلاگها، با مشاهده تیتیر و خلاصه پست‌ها – که در هنگام نگاه داشتن ناشنگر ماوس بروی هر لینک قابل دیدن است – انتخاب کند که به کجا برود و این هم برای خواننده بهتر است و هم برای نویسنده؛ چون نویسنده نیز خواننده خاص خودش را می‌یابد خواننده‌ای که در روش سنتی اغلب تمایلی به یافتن و کاوش در مطالب وبلاگهای دوستان را نداشت.

دوم اینکه در این روش آمار گسیلی از طرف وبلاگ من به وبلاگهای دوستانم بالاتر می‌رود، زیرا در روش سنتی خواننده می‌بایست از بین انبوه نام‌ها یکی را بر اساس علاقه‌اش به نام وبلاگ مذکور انتخاب کند و بعد برود به وبلاگ مذکور و محتوایش را بسنجد، اما در این روش خواننده پست و محتوایش را می‌بیند، فلذا براحتی می‌تواند انتخاب کند که کجا برود و این در تصمیم گیری برایش سهل تر است و باعث می‌شود درصد کلیکش بروی مطالب بیشتر شود و متعاقبا آمار کانتر دوستان من نیز بالاتر رود.

خوب پرچونگی بسه، آقا من که دیگه از روش سنتی تبعیت نمی‌کنم امیدوارم بقیه دوستان هم این کار را بکنند.

البته بعضی دوستان این کار را کرده‌اند اما از هراس ناراحتی دوستان لینکدونی وبلاگشان را حذف نکرده اند و یا حتی فیدی که درست کرده‌اند اختصاصی نیست، یعنی فید دوردر دو را قاطی کردن، فید همه وبلاگهایی که می‌خوانند اما با صاحبانشان دوست نیستند را اضافه کرده اند و … فلذا فید خیلی شلوغ شده است و هر چند لحظه یک بار به دلیل تراکم وبلاگهای و سایتهای عضو آن فید، مطالب عوض می‌شوند، مثله همین فید خبری وبلاگ من، این روش بدی‌اش این است که حق دوستان تبادل لینک شده ضایع می‌شود و دیگر این مزیت تبادل لینک و دوستی از بین می‌رود و لینک دادن شما بی‌مصرف می‌شود.

من برای همین اومدم فید دوستان تبادل لینک شده و خواص را در یک فید مخصوص جدا کردم تا حق این دوستان پایمال نشود، مگرنه اگر قرار بود که همه یک فید دو دردو را میتوانند در وبلاگشان بگذارند و به بلاگ‌هایی لینک بدهند که صاحبانشان را نمی‌شناسند. حالا اصل این کار هم خوب است اما به نظر من باید این دو از هم تمایز داده شوند و آن سنت تبادل لینک کماکان حفظ شود. ضمن اینکه اگر کسی معتقد بود باید به گم‌نام‌ها نیز لینک داد می‌تواند آن روش را نیز در کنار این روش استفاده کند.

منکه از این به بعد به هرکس که بخواهم لینک بدهم فیدش را به این فید اضافه‌خواهم کرد، و دوستی من فیدی است نه لینکی، امیدوارم دوستانم نیز این را درک کنند.

در پایان جادارد بگویم که دوستانی هم که به من لینک داده اند و فیدشان در این فید نیست، حتما مرا خبر کنند تا فیدشان را اضافه کنم و جواب دوستی‌شان را بدهم. ( سعی می‌کنم با هر دوستی تبادل لینک کردم، اسم وبلاگش را در این پست بنویسم تا مشخص شود که وبلاگهای عضو این فید کدامند، دوستان هم اگر دید پستی از وبلاگتان در سایدبار وبلاگ من نیست اما فیدتا را اضافه‌کرده‌ام، علتش این است که نوشته‌ جدیدی در وبلاگتان پست نکرده اید، مگرنه شما هروقت چیز جدیدی بنویسید آن پست خودکار در وبلاگ نمایش داده می‌شود. )

فعلا فید دوستان زیر به فید اصلی اضافه شده است :

اگر با من تبادل لینک کرده اید و اسمتان در این لیست نیست، حتما با من تماس بگیرید تا وبلاگتان را اضافه کنم، زیرا بنا ندارم پاسخ دوستی و محبت دوستان را با بی‌اعتنایی جواب بدهم.

آزادی‌خواهی از نگاه آیت الله مطهری

امروز بعد از گذشت 29سال از شهادت آیت الله مطهری، روایت‌های متعددی از این فیلسوف و ایدئولوگ جمهوری اسلامی ایران، ارائه می‌شود، ازجمله روایت‌های محافظه‌کارانه، بنیادگرایانه و حتی لیبرالیستی، بواقع بحر عمیق آرای آیت الله مرتضی مطهری چنان پتانسیل بالایی دارد که می‌شود از درون آن هر سه نوع روایات را بیرون کشید و مرجع قرار داد، روایت محاظه‌کاری، بنیادگرا و حتی لیبرال

نگارنده قصد بر این ندارد که به تفسیر و تحلیل روایت‌های محافظه‌کار و بنیادگرا از آرای این عالم برجسته بپردازد، چه آنکه دستگاه‌های تبلیغاتی نظام و ضد نظام این روایت‌ها را بسیار جلوه‌گر می‌کنند و آنچه که کمتر روایت می‌شود یا اصلا نمی‌شود روایت لیبرالی از آرای آیت الله شیخ مرتضی مطهری است.

آیت الله مطهری، آیت اللهی نوگرا و نواندیش بود که از جمله اولین آیت الله‌هایی محسوب می‌شود که هم آثار فیلسوفان غربی را دقیقا مطالعه کرده است و مورد نقد قرار داده است و هم منتقد صریح آرای مارکسیستی و نوع اسلامی آن سوسیالیسم التقاطی با اسلام است؛ او در زمانه اوج چپ گرایی و محبوبیت افرادی که تفسیرهای التقاطی از مارکسیسم و اسلام ارائه می‌کردند – همچون آل احمد و علی شریعتی – به نقد گفتمان چپ گرایی عصر خود می‌پرداخت و راست گرا بود و مبانی راست مدرن اسلامی را تبیین می‌کرد.

در زمانه‌ای که چپ گرایی مد بود و مریدان جملگی چپ بودند، مطهری راست بود، در زمانه‌ای که لیبرال بودن فحش سیاسی تلقی می‌شد او در کتاب‌هایش می‌نوشت : «تعليمات ليبراليستي در متن تعاليم اسلامي وجود دارد.» (0) و از آیت‌ الله‌های لیبرال دیگری همچون آیت الله طالقانی و آیت الله امام موسی صدر حمایت می‌کرد، حمایت او از لیبرال‌ها چنان بود که بعد از انقلاب 57 او بود که پیشنهاد داد مهندس مهدی بازرگان – از جمله پیشتازان لیبرالیسم اسلامی – نخست وزیر موقت شود و حمایت او از بازرگان لیبرال در انقلاب چپ گرایان و زمانه چپ‌گرایی چنان بود که با شهادت او و وفات آیت‌الله طالقانی دولت بازرگانی براحتی سقوط کند و بی حامی گردد.

آیت الله مطهری، یک آیت الله آزادی خواه بود، چنانکه در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» شان می‌نویسند : «روح آزادي‌خواهي و حريت در تمام دستورات اسلامي به چشم مي‌خورد. در تاريخ اسلام با مظاهري روبه‌رو مي‌شويم كه گويي به قرن هفدهم – دوران انقلاب كبير فرانسه – و يا به قرن بيستم – دوران مكاتب آزادي‌خواهي – متعلق است.» (1) و آنگاه با اشاره به سخني از حاكمان اسلامي كه متي استعبدتم الناس و قدولدتهم امهاتهم احراراً يعني از كي تا به حال مردم را برده خودت قرار داده‌اي، حال آن‌كه از مادر آزاد زائيده شده‌اند، مي‌نويسد: «اين اعتقاد كه هر كس از مادر آزاد زائيده مي‌شود و بنابراين آزاد است» را از اصول مشترك انقلاب فرانسه و اسلام معرفي مي‌كند.

اما او ميان آزادي عقيده و آزادي انديشه تفاوت قائل بود و ترويج عقايد خرافي وجاهلي مانند بت‌پرستي را مجاز نمي‌‌‌دانست اما از آزادي حتي ماترياليسم به شرط صراحت و عدم التقاط آن با دين دفاع مي‌كرد. آیت الله مطهري در عين حال ميان عقيده براساس انديشه و عقيده بر مبناي عادت يا علاقه تفاوت ايجاد مي‌كند و آزادي عقيده به معناي اول را مي‌پذيرد.

حال اینجا این سوال مطرح می‌شود که معنای آزادی در کلام آیت الله مطهری چه بوده و چیست ؟

در پاسخ به این سوال باید بگویم که آیت الله مطهرى آزادى را یكى از لوازم حیات و تكامل ذكر می‌كرده‌اند و معتقد بوده‌اند که موجودات براى رسیدن به مرحله تكامل و رشد به سه عنصر «تربیت»، «امنیت» و «حریت» نیازمندند.

تربیت، عبارت است از عواملى كه موجود زنده براى تداوم بقا به آن محتاج است. براى مثال موجود زنده براى رشد و نمو به عناصرى چون نور، آب، غذا و علاوه بر این‌ها، انسان به تعلیم و تربیت نیازمند است. امنیت، یعنى این كه موجود زنده آن چه را در اختیار دارد، مانند حیات، ثروت، سلامت و … از او سلب نگردد. و آزادى، یعنى : «نبودن مانع. انسان هاى آزاد، انسان هایى هستند كه با موانعى كه در جلو رشد و تكاملشان هست، مبارزه مى كنند. انسان هایى هستند كه تن به وجود مانع نمى دهند».(2)

بنابراین مفهوم آزادى در اندیشه آیت الله مطهرى، فقدان مانع در راه رشد استعدادها به منظور طى كردن مسیر كمال است. این موانع از جهتى ممكن است درونى و از جهتى برونى باشند. فلذا، آزادى از یك سو، بعدى معنوى و از سوى دیگر، بعدى اجتماعى و سیاسى مى یابد. آیت الله مطهرى، درباره آزادى اجتماعى معتقد است : «بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع، آزادى داشته باشد. دیگران مانعى در راه رشد و تكامل او نباشند، او را محبوس نكنند … كه جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او استثمار نكنند، استخدام نكنند، استعباد نكنند، یعنى تمام قواى فكرى و جسمى او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند».(3)

تحلیل آیت الله مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى سیاسى است كه امروزه در ادبیات سیاسى روز به كار مى رود. آزادى سیاسى به طور كلى به نقش مردم در زندگى سیاسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزادی‌هایى است كه فرد در حوزه اجتماع و در برابر حكومت داراست. از این رو آزادى بیان و حق اظهار نظر، آزادى قلم و مطبوعات، آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از این قبیل در شمار آزادى‌هاى سیاسى است.

آیت الله مطهرى با طبقه بندى آزادى به معنوى و اجتماعى، طبقه بندى تقریبا كاملى از آزادى ارائه مى دهند كه هم جنبه هاى درونى و معنوى كه به خود افراد مربوط مى شود را در بر مى گیرد و هم جنبه‌هاى بیرونى و اجتماعى و به عبارتى سیاسى را شامل مى شود. آیت الله مطهرى به درستى متذكر مى شود كه آن چه امروزه در دنیا مقدس و ارجمند است، آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. اما به گمان ایشان، آزادى معنوى زیر بنا و بنیاد آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. از این رو، از سوى وى تأكیدات بسیارى بر آزادى معنوى شده است و آزادى معنوى در اولویت قرار دارد.

آیت الله مطهرى فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى را یكى از گرفتارى‌هاى بشر در طول تاریخ ذكر مى كنند و مى گویند: «یكى از مقاصد انبیا به طور كلى و به طور قطع این است كه آزادى اجتماعى را تأمین كنند و با انواع بندگى‌ها و بردگى‌هاى اجتماعى و سلب آزادى‌هایى كه در اجتماع هست مبارزه كنند.»(4) ایشان براى اثبات آزادى اجتماعى در دین به آیه ۶۴ سوره آل عمران(5) اشاره مى كنند و در تفسیر آن مى‌گویند: «در مقام پرستش، جز خداى یگانه چیزى را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را. و این كه هیچ كدام از ما دیگرى را بنده و برده خودش نداند و هیچ كس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند، یعنى نظام آقایى و نوكرى ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا. هیچ كس حق استثمار و استعباد دیگرى را نداشته باشد».(6)

در نگاه آیت الله مطهرى، آزادى اجتماعى و سیاسى مقدس است، همچنان كه دنیاى امروز هم آزادى اجتماعى را مقدس مى شمارد، اما آنچه بیش از آزادى اجتماعى ارزش دارد، آزادى معنوى است. از نظر آیت الله مطهرى: «پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادى اجتماعى به بشر آزادى معنوى بدهند. آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى میسر و عملى نیست. درد امروز جامعه بشرى این است كه بشر امروز مى خواهد آزادى اجتماعى را تامین كند، ولى به دنبال آزادى معنوى نمى رود. … آزادى را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و كتاب هاى آسمانى نمى توان تأمین كرد».(7)

آیت الله مطهرى مهم ترین مسأله و مشكل عصر حاضر را فقدان آزادى معنوى ذكر مى‌كنند و این كه جامعه‌اى كه به آزادى معنوى نرسیده، به آزادى اجتماعى هم نخواهد رسید : «بزرگ ترین خسران عصر ما این است كه همه اش مى گویند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى گویند. از آزادى معنوى دیگر حرفى نمى زنند و به همین دلیل به آزادى اجتماعى هم نمى رسند».( 8 )

ایشان آزادى معنوى را مقدمه‌اى براى رسیدن به آزادى اجتماعى مى دانند. به باور وى، براى رسیدن به آزادى واقعى اجتماعى، انسان ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگى هاى دنیوى نباشند. به عبارتى، آزادى معنوى، آزادى از خود است و آزادى اجتماعى، آزادى از بندگى دیگران و به ویژه حكومت : «آزادى اجتماعى، آزادى انسان است از قید و اسارت افراد دیگران، ولى آزادى معنوى، آزادى انسان است از قید و اسارت خودش».(9)

به نظر ایشان: «تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمى دارد و به این ترتیب ریشه رقیت‌ها و بردگى‌هاى اجتماعى را از بین مى برد. مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز زیر بار اسارت‌ها و رقیت‌هاى اجتماعى نمى روند».(10)

همچنین آیت الله مطهرى یكى از مهم ترین حكمت‌هاى زهدورزى را آزادى و آزادگى ذكر مى كنند: «میان زهد و آزادگى، پیوندى كهن و ناگسستنى برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاك رو به مزاجى است و بى نیازى ملاك آزادگى. آزادگان جهان كه سبك بارى و سبك بالى و قابلیت تحرك و پرواز، اصیل ترین آرزوى آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پیشه مى سازند كه نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها، خویشتن را از قید اسارت اشیا و اشخاص رها سازند».(11)

باری، مسائلى چون تقوا، زهد و صبر، ریشه در آزادمنشى آدمى دارند. انسان معنوی در برابر عواملى كه درون او را به اسارت مى كشاند و او را ضعیف و خوار مى‌سازد، طغیان مى كند و خود را رها مى سازد و این گونه است كه در برابر بندهاى برونى نیز قیام مى كند و تنها به حاكمیت خداوند و دستورهاى او گردن مى نهد و غیر او را نفى مى كند.

آیت الله مطهرى بر این باور است كه آزادى به طور كلى به دلایل ذیل صحیح است. یكی این كه «نباید مانع بروز استعدادهاى بشر شد. دیگر به این معنا صحیح است كه بسیارى از چیزهاست كه با جبر نمى توان به بشر تحمیل كرد و دیگر به این جهت است كه بشر موجودى است كه باید بالاختیار و در صحنه تنازع و كشمكش به كمال خود برسد».(12)

بنابراین در كلام آیت الله مطهرى، آزادى سمت و سویى مى یابد كه بنا به دلایلى نباید از انسان سلب شود. این عناصر عبارتند از این كه بروز و ظهور استعدادهاى آدمى نیازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و محیط خفقان آمیز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى، زمینه اى براى بروز خلاقیت ها و استعدادها به وجود نمی آید. در فضاى مستبدانه‌اى كه بر جامعه حاكم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى یابند و آزادگان و آزاداندیشان ذلیل و حقیر مى‌شوند، چرا كه وضعیت موجود، اجازه چون و چرا كردن به خیرخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان كه زبان به مدح بگشایند، جایى و مقامى مى یابند و بس.

عنصر دوم كه انسان براى آن نیازمند آزادى است این است كه بسیارى از امور و چیزها، صلاحیت و قابلیت تحمیل به بشر را ندارند. براى مثال، دین اجباربردار و اجبارپذیر نیست. نمى توان كسى را به زور وادار به پذیرش دین كرد. به ویژه دین اسلام را كه حتى پذیرش آن نیز مى بایست با برهان و استدلال همراه باشد و آن كه از روى تقلید و بدون تحقیق آن را مى پذیرد از او پذیرفته نیست. اساسا آیت الله مطهرى نقطه قوت دین اسلام را همین مى داند، چرا كه پذیرش خود را منوط به تحقیق و نه تقلید كرده است.

آیت الله مطهرى در این باره مى گویند: «بعضى چیزهاست كه اصلا اجباربردار نیست، یعنى نمى شود بشر را مجبور كرد كه آن را داشته باشد. اگر تمام قدرت هاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا بكنند، قابل اجرا نیست. مثلا محبت و دوستى».(13)

دین، ایمان، مهرورزی و مهرگستری و دوستى و بسیارى چیزهاى دیگر اجباربردار و تحمیل كردنى نیستند و آیات فراوانى در قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد : «لا اكراه فى الدین، قد تبین الرشد من الغى؛ در كار دین اكراه روا نیست، چرا كه راه از بیراهه به روشنى آشكار شده است».(14)

و از این جهت است كه قرآن مى فرماید مردم را با حكمت دعوت كن: «إدع الى سبیل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه».(15) مردم را با دلیل و منطق دعوت كن تا روح و قلب آنها را خاضع [و] عشق و محبت را در دل آنها ایجاد كنى. در آیه اى دیگر مى خوانیم: «فذكر إنما أنت مذكر لست علیهم بمصیطر(16)؛ اى پیغمبر، وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآورى است. تو مسلط بر مردم نیستى كه بخواهى به زور آنها را مومن و مسلمان كنى».(17)

ویژگى سوم براى آزاد بودن انسان این است كه قابلیت كمال یابى انسان در فضایى ارزشمند است كه آگاهانه و آزادانه صورت پذیرد. براى رسیدن به كمال باید با بسیارى از چیزها در تنازع و كشمش به سر برد. ابتدا در درون خود و براى رسیدن به آزادى معنوى باید تلاش كرد و سپس در بیرون و براى رسیدن به آزادى اجتماعى و سیاسى.

باری به هر جهت، در اندیشه آیت الله مطهرى، آزادى، راه و معبرى براى رسیدن به مقصد است. در این مسیر باید با هوا و هوس ها و خواهش هاى نفسانى مبارزه كرد و پیروز گشت و براى ادامه این راه، باید بندها و زنجیرهاى بیرونى را گسست و از هرچه تعلق و وابستگى است آزاد گشت. آزادى در این معنا، وسیله اى براى بروز و ظهور استعدادهاى نهفته آدمى است. انسان نیازمند آزادى است و آزادى به صورت فطرى در نهاد وى به ودیعت نهاده شده است و وى باید در مسیر زندگى خویش و براى بروز و ظهور استعدادهاى عالى و برتر انسانى از آن استفاده كند. در چنین وضعیتى است كه راه رشد و پیشرفت به سوى كمال براى انسان گشوده مى شود و جامعه انسانى هر روز افزون بر گذشته به پیش گام برمى‌دارد.

شاید برای برخی درک این مفهوم از آزادی مشکل بنماید، لیکن جا دارد در پایان این نوشتار این توضیح را بدهم که آزادی در اندیشه انسان مسلمان و معنوی، آزادی از نفس است نه به معنای امروزی و رایج که آزادی نفس است!

در پایان با اعتراف به گسترده‌ بودن فضا برای مطالعه در آثار این استاد بزرگ و برداشت‌های مختلف از آثار او، می‌توانم این را بگویم که آیت الله شهید؛ شیخ مرتضی مطهری هم توانایی این را دارد که ایدئولوگ راست سنتی شود، هم راست مدرن و هم راست نو یا نئومحافظه‌کاری، منتهی از نظر نگارنده این سطور، گرایش آرای فکری آیت الله مطهری به روایت‌های لیبرالی و محافظه‌کارانه معتدل از آثار ایشان بسیار بیش از دیگر روایت یعنی‌ بنیادگرایانه است که امروزه بسیار تبلیغ می‌شود.

آیت الله مطهری را نباید از تفسیرهای انحصاری این و آن شناخت بلکه باید اورا با شکافتن در بحر معنایی عمیق کلامش کشف کرد و ثابت کرد، همه شما دوستان گرامی را به اجتهاد در آثار این استاد فرزانه دعوت می‌کنم. براستی که تا سالهای سال راست‌های مدرن و سنتی می‌توانند در آرای او اجتهاد کنند و ای کاش که ما مطهری‌های ثانی هم داشتیم.

روحش شاد و یادش گرامی.

شاگردی از نسل سوم شاگردان استاد / مهدی مصطفایی

پا‌نوشت‌ها

0. پيرامون انقلاب اسلامي، چ 1361، ص 34

1. همان، ص 32

2. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران، صدرا، چاپ پنجم، ۱۳۶۶، ص 14.

3. همان، ص ۱۴.

4. همان، ص ۱۸.

5. قل یا أهل الكتاب تعالوا الى كلمه سوإ بیننا و بینكم ألا نعبد الا الله و لا نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله؛ بگو اى اهل كتاب، بیایید بر سر سخنى كه بین ما و شما یكسان است بایستیم كه جز خداوند را نپرستیم و براى او هیچ گونه شریكى نیاوریم و هیچ كس از ما دیگران را به جاى خداوند به خدایى بر نگیرد.

6. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، ص ۱۷.

7. همان، ص ۱۹.

8. همان، ص ۵۱.

9. همان، ص ۳۲.

10. مرتضى مطهرى، سیرى در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ ششم، ۱۳۶۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.

11. همان، ص ۲۳۱.

12. حسین یزدى (گردآورنده)، آزادى در نگاه استاد مطهرى، تهران، صدرا، چاپ اول، ۱۳۷۹، ص ۱۹.

13. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۷.

14. بقره(۲)، آیه ۲۵۶. بیان آیه محتمل نفى و نهى است: ۱. نفى: زمخشرى و اغلب معتزله آن را انتخاب كرده اند. یعنى خداوند امر ایمان را بر اجبار و اكراه و وادار كردن ننهاده، بلكه بر تمكین و اختیار نهاده است، چنان كه در جاى دیگر فرموده است: «اگر پروردگارت مى خواست همه كسانى كه در روى زمین هستند ایمان می آوردند، پس آیا مردم را وا مى دارى (اكراه مى كنى) كه مومن شوند؟» (یونس(۱۰)، آیه ۹۹). ۲. نهى: كسى را بر اسلام آوردن اجبار نكنید، زیرا ایمان اجبارى، اعتبار ندارد، بلكه كفر اجبارى هم اعتبار ندارد. (آیه تقیه: نحل(16)، آیه ۶) ر.ك: توضیحات بهإالدین خرمشاهى ذیل آیه مورد بحث.

15. نحل(۱۶)، آیه ۱۲۵.

16. غاشیه (۸۸)، آیه ۲۱ و ۲۲.

17. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۹.

18. نشریه شرقیان، شریف لک زایی

منابع مرتبط آنلاین :

کتابخانه آنلاین آثار شهید مطهری

ما، كجا؟ استاد، كجا؟ / شهروند امروز / محمد قوچاني

مطهری ایدئولوگ ماست

آیت الله شهید؛ شیخ مرتضی مطهری، از جمله کم نظیرترین عالمان و نواندیشان مسلمان است که شاید تا صدها سال نمونه ایشان در شیعه زاده نشود.

از بچگی هنگامیکه سخنرانی استاد را از رادیو و تلویزیون می شنیدم، همانجا میخ کوب می شدم و به سخنان استاد گوش فرا می دادم.

در زمانه‌ای که شریعتی مد بود و عکسهایش زیبنده اتاق‌های دگر اندیشان جوان، من عکس‌های مطهری را به هم راه خودم می‌داشتم و به استاد نادیده عشق میورزیدم.

براستی که اگر یک نفر را و تنها یک نفر را در عصر حاضر بتوانم بگویم که تا اعماق وجودِ اندیشه‌هایم را وامدار اویم و به او اعتقاد راسخ دارم تا حدی که اگر ادعای خدایی کند می‌پرستمش! (کنایه است نه کفر)، کسی نیست جز شیخ مرتضی مطهری؛ اگر برای هم نسلانم شریعتی ایدئولوگ بود، برای من مطهری یگانه ایدئولوگ و فیلسوفِ مرجع بوده و هست و خواهد بود.

قلمم از توصیف بزرگی استاد عاجز است، تنها چیزی که می‌توانم بنویسم همین چند کلمه محدود است :

سلام براو روزی که زاده شد، روزی که از این جهان رخت بربست و روزی که دوباره برانگیخته خواهد شد؛ اندیشه‌هایش پایدار و روحش شاد و یادش گرامی.

وسلام علیکم و رحمة الله

شاگردی از نسل سوم شاگردان استاد (مهدی مصطفایی)

لینک ‌مرتبط :

دانلود کتاب‌های استاد علامه شیخ مرتضی مطهری

خاتمی بازنشسته شد؛ مبارک است ان شاء الله !

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان بعد از شرکت در دومین مرحله انتخابات مجلس شورای اسلامی و انداختن رای خود به صندوق شماره 2225 حسینیه جماران در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر که پرسید آیا شما با استفاده از عنوان یاران خاتمی از سوی اصلاح طلبان مخالف بودید یا خیر، گفت: بعدا در این خصوص صحبت می کنیم.

خاتمی در پاسخ به سئوالی در مورد احتمال از سرگیری فعالیت های سیاسی اش، گفت: من دیگر بازنشست شده ام.

خبرنگاری از خاتمی پرسید : دکترعارف گفته است که کاندیدای ریاست جمهوری خواهد شد نظر شما چیست؟ خاتمی گفت : مبارک است انشاء الله!

از نظر ما نیز بازنشستگی سید محمد خاتمی مبارک است ان شاء الله !

سید خندان

به چند دلیل :

1 – اصلاح طلبان تا امروز رهبری مقتدر نداشتند که بتواند آنان را رهبری کند، دلیل اصلی شسکت اصلاحات نیز همین است چون ایشان رهبری نداشتند لذا هرکسی به ساز خودش می رقصید و سید محمد خاتمی هم این وسط عروسکی بود که یک روز کارگزاران می چرخاندش، یک روز دیگر مشارکت، این جوری نمی‌شود اصلاحات انجام داد همان بهتر که اصلاح طلبان دیگر عروسکی نداشته باشند تا پشتش قایم شوند.

2 – تا زمانیکه یک رهبر مقتدر و با شجاعت و اعتماد بنفس بالا، بر بالای سر اصلاح طلبان قرار نگیرد، ما هیچ وقت شاهد یک اصلاحات هماهنگ و برنامه ریزی شده و اصولی نخواهیم بود و تنها یک رهبر واقعی است که می‌تواند با جمع کردن همه اصلاح‌طلبان زیر «چتر فراگیر اصلاح طلبی» یا یک «حزب فراگیر اصلاح طلب»، اصلاحات را به پیش ببرد، سید محمد خاتمی توانایی و جرات این کار را نداشت، پس چه بهتر که راه را برای دیگران باز کرد.

3 – یکی از موانع بزرگی که همیشه از شکل گیری احزاب بزرگ جلوگیری می‌کند همین متکی بودن به اشخاص است و نه اصول، چه بهتر که سید محمد خاتمی یگانه تکیه‌گاه اصلاح طلبان به کناری رود تا اصلاح طلبان یاد بگیرند بدون خاتمی و دیگر اشخاص بزرگ هم می‌شود زندگی کرد و بزرگ شد و این کار حاصل نمی‌شود جز با اصلاح طلبی اصولگرا، اصلاح طلبان بهتر است از همین فردا آستین بالا بزنند و یاعلی گویان به پیش بروند.

4 – خاتمی قدرت را نمی‌خواست، این را از همان روز اول می‌شد فهمید، او با اصرار زیاد مهدی کروبی و کارگزاران دولت هاشمی ( راست‌های مدرن ) برای مقابله با ناطق نوری و راست سنتی به میدان آمد، در خاطرات آن دوران است که آقای خاتمی بسیار نومیدانه و با اصرار زیاد اطرافیان وادار به کاندیداتوری شدند و خوب ایشان بدون برنامه هم کاندید شدند چون فکر نمی‌کردند پیروز شوند اما نتیجه انتخابات چیز دیگری شد، خاتمی 4 سال ریاست جمهوری کرد و دوباره در موقع ثبت نام برای رایست جمهوری هشتم با گریه به دلیل التماس اطرافیان کاندید شد، الان هم هرچقدر اطرافیان فشار می‌آورند دوباره برشان گردانند، به کناری می‌گریزند، اینچنین مردی که هیچ تمایلی به قدرت ندارد، به نظر من به درد رهبری اصلاحات و ریاست جمهوری ایران نمی‌خورد، کشور ایران قهرمان‌های کتاب قصه‌ای نمی‌خواهد بلکه سیاستمداران حرفه‌ای و قدرت طلبی می‌خواهد که به دنبال قدرت باشند و بخواهند آن را نگه دارند و حفظ کنند، تا بتوانند از مفر این مسبب خدمات بسیاری به ملتشان شوند، الان دیر زمانی است که نسل سایتمداران انقلابی و آنها که از سر وظیفه و تعهد وارد گود می‌شدند منقرض گشته است و جای خودشان را به سیاستمداران حرفه‌ای داده است، خاتمی حرفه‌ای نبود؛ همان به که بازنشست شد.

مجموعه این عوامل به ما می‌گوید که مبارک است ان شاء الله

خاتمی رفت، اما نسل رهبران کاریزماتیک هرگز تمام نشده است و هستند در میان همین اصلاح طلبان که صد درجه از خاتمی بهترند اما سطح پروازی پایین برای خود در نظر می‌گیرند و هستند مدعیانی که سطح پرواز بلندی را می‌طلبند اما بالهایشان توانایی این عمل را ندارند، اصلاح طلبان بهتر است به جای افسردگی و ناله و زاری کردن مانند بچه کلاس اولی‌ها که مادرشان آنها را در روز اول مدرسه تنها گذاشته است، روی پای خودشان بایستند و خاتمی دیگری بیابند و پایه‌های حزبی خودشان را مستحکم کنند، اگر که قدرت را دوست دارند باید اصلاح را از خود شروع کنند، اگر هم که از رفتن سید خندان نومیدند بهتراست که سیاست را ببوسند و به کناری روند، راه باز است و جاده دراز.

ایران خاتمی نمی‌خواهد بلکه سیاستمداران حرفه‌ای و احزاب بزرگی می‌خواهد که زمینه توسعه را در آن فراهم کنند.

مهدی مصطفایی

پی‌نوشت : منظور از نوشتن این نوشتار اهانت به یکی از بزرگترین چهره‌های معاصر ایران نیست، بلکه یادآوری این نکته است که قهرمانان نیز روزی خواهند مرد و جای خودشان را به قهرمانان جدیدتر و نوتر می‌دهند، خاتمی مرد، اصلاح طلبان بهتراست از رویایش بیرون آیند؛ همچنین منظور از اصلاح طلبی اصولگرا، اصلاح طلبی است که اصول و مبانی مشخصی داشته باشد و بازه و دامنه معینی را برای اصلاح معیین کند؛ نه اصلاح طلبی‌یی که هیچ اصول و برنامه‌ای نداشته باشد و تنها یک واژه زیبا باشد ! ( اصولگرا در این متن به معنای جناح حاکم کنونی نیست بلکه به معنای واجد اصول و مانیفست مشخص است )

برسی و تحلیلی بر کاندیدهای احتمالی اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری دهم

به نقل از خبرگذاری آفتاب محمدرضا عارف معاون اول رئیس جمهور سابق در دوران اصلاحات اعلام کرده است که حاضر است در صورت عدم کاندیتاتوری سید محد خاتمی، به عرصه رقابت ریاست جمهوری دهم پا بگذارد، متن خبر به شرح زیر است :

به گزارش گروه دریافت خبر آفتاب، محمدرضا عارف، معاون اول رییس جمهور در دولت اصلاحات با اشاره به مشکلات موجود در کشور و ضرورت اصلاح امور جامعه و بازگرداندن امور در مسیر صحیح خود که همان اجرای سیاست‌های بالادستی تصویب و تأیید شده مجموعه نظام می‌باشد با تأکید بر اصلح بودن آقای خاتمی برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری گفت: «از نظر من آقای خاتمی بهترین شخص برای اداره امور کشور است اما اگر ایشان بنا به هر دلیلی نخواهند در صحنه حضور یابند با توجه به مشکلات و تهدیدات موجود پیش روی کشور برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری آمادگی دارم».

م�مدرضا عارف

پیرامون نقد این خبر و اقدام دکتر عارف در این مورد می‌توان دلایل زیر را برشمرد:

اول اینکه، محمد رضا عارف، معاون اول سابق دولت اصلاحات، کاریزمای رهبری اصلاحات را ندارد، اصلاحات رهبری با کاریزمای بالا می‌خواهد که بتواند با بسیج مردم و رهبری مجمع جزایر احزاب اصلاح طلب به موفقیت برسد، محمدرضا عارف با همه خصوصیات مثبت شخصیتی و تخصصی‌شان، فاقد این کاریزمای درونی هستند، فلذا اگر ایشان کاندید شوند ما خواهیم دید که مردم دوباره آقای احمدی‌نژاد را انتخاب خواهند کرد یا آقای قالیباف را، آقای احمدی‌نژاد را به خاطر آن پوپولیسم مشهورشان که تولید یک کاریزمای عدالت خواه می‌کند و آقای قالیباف را چون کاریزمای رهبری یک جریان اصولگرای معتدل را در این سه سال با مبارزه منفی با دولت در سمت شهرداری تهران نشان داده اند. آقای عارف نمی‌توانند بسیج عمومی بر علیه این دو بکنند الا با عوام فریبی و اتحاد همه اصلاح طلبان و نشان دادن یک چهره مقتدر در رهبری اصلاحات تا زمان انتخابات، تا مردم احساس کنند یک رهبری می‌خواهد بیاید که هم اصلاح طلب است و هم برخلاف سید محمدخاتمی مقتدر است و ترسو نیست، چهره‌ای که من در این چند سال از آقای عارف ندیدم. ( من ندیدم شاید ایشان واجد این شخصیت باشند و من به دلیل عدم شناخت خطا کنم )

دوم اینکه آقای عارف هرگز نمی‌توانند مورد اجماع مجمع الجزایر احزاب اصلاح طلب واقع بشوند و اگر ایشان کاندید شوند ما شاهد خواهیم بود که با وجود حمایت مجمع روحانیون مبارز و شاید کارگزاران و برخی احزاب متعدل اصلاح طلب از ایشان، احزابی مانند مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی که طیف تندرو اصلاحات را تشکیل می‌دهند و حزب اعتماد ملی که حزب چپ میانه اصلاحات است، ساز مخالف بزنند و کارشکنی کنند و اتحاد نکنند تا ایشان کاندیدای واحد اصلاحات شوند، فلذا از یک طرف آقای کروبی از طرف اعتماد ملی کاندید خواهد شد و از طرف دیگر مشارکتی‌ها به دنبال افرادی همچون محمدرضا خاتمی، عبدالله رمضان زاده، صفایی فراهانی فر و دیگر تندورهای اصلاح طلب بروند. پس اینجا هم می‌بینیم که اگر آقای عارف بیایند جبهه اصلاحات مانند ریاست جمهوری نهم چند پاره می‌شود و با چند پاره شدن متعاقبا رای‌هایشان نیز چند تکه می‌شود و دوباره تجربه شکستشان تکرار می‌شود. ( تنها در صورت اتحاد کامل همه اصلاح طلبان آقای عارف شانسی برای پیروزی دارند. )

سوم، آقای عارف یک آدمی هستند دمدمی مزاج مانند آقای سید محمد خاتمی، از این نظر که اگر شرایط مثبت باشد حاضراند و اگر شرایط منفی شود جا می‌زنند، این را می‌توان از انصراف ایشان از کاندیداتوری مجلس هشتم دید، اصلاح طلبان اگر می‌خواهند وجهه از دست رفته‌شان را بازسازی کنند و مردم را نسبت به خودشان مطمئن کنند و به قدرت بازگردند نیاز به رهبری دارند که بتواند مانند آقای احمدی‌نژاد جسور و شجاع باشد و رئیس جمهوری کند، نه اینکه به دست این و آن نگاه کند و نگران حرف‌های این و آن باشد، باید اقتدار مدریتی داشته باشد و اگر حرفی زد و یا کاری خواست بکند با قدرت به دنبالش باشد نه اینکه مانند آقای خاتمی اینقدر دست دست کند تا همه از او نومید شوند، به نظر من آقای عارف مانند آقای خاتمی این ویژگی منفی شخصیتی را دارند و من بعید میدانم فردی با این ویژگی‌ها رئیس جمهور خوبی باشد !

این سه عامل باعث می‌شنود ما نتوانیم شاهد پا گرفتن یک موج اصلاح طلبی در زمانه محافظه‌کاری برای انتخابات ریاست جمهوری دهم باشیم؛ بی‌شک زمانه زمانه محافظه‌کاری است و اصلاح طلبان اگر می‌خواهند با همه محدودیت‌های موجود بازگشت به قدرت کنند، حداقل باید به چهره‌های روی بیاورند که کاریزمای بالایی برای به بسیج کردن طبقه متوسط – طبقه حامی اصلاحات – و به پای صندوق آوردن اینها داشته باشند تا بتوانند در کنار حامیان محافظه‌کاران و اقشار ضعیف که طرفدار آقای احمدی‌نژاد هستند قد علم کنند، مگرنه ما چهره‌‌ای که نتواند حامیان اصلی اصلاحات را به پای صندوق‌ها بکشاند و دوباره اختلاف درونی را تشدید کند و قهر با صندوقها و پخش شدن رای‌ها را جلوگیری کند، نمی‌توانیم قبول کنیم. هرچند که این چهره‌ها بسیار شاسته و اصلح باشند و مورد قبول سیاستمداران برجسته.

به نظر نگارنده اصلاح طلبان باید هرچه سریعتر تکلیفشان را با انتخابات و خودشان مشخص کنند، اگر به دنبال قدرت هستند باید خودشان را تغییر دهند و با ایجاد یک «حزب فراگیر اصلاح طلب» و رو آوردن به چهره‌هایی که می‌توانند تولید قدرت بکنند و مردم را بسیج کنند، پا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بگذارند، مگرنه اگر اصلاح طلبان نمی‌خواهند خودشان را تغییر دهد، بهتر آن است که جا را برای چهره‌های معتدل اصولگرا باز کنند، زیرا کشور خسته شده است از اصلاحات بی‌هدف و بی‌برنامه و اصولگرایی تندروانه، خوب است که تجربه‌ای جدیدتر انجام دهد و چه تجربه‌ای بهتر از تجربه محافظه‌کاری میانه رو یا اصلاح طلبی میانه رو و با برنامه ؟

اصلاح‌طلبان به دلیل نبودن در دایره قدرت باید هرچه سریعتر و در طی 3 ماه آینده کاندیدای واحد خودشان را معرفی کنند و با تمام قوا بروی این کاندیدا مانور بدهند تا در مدت باقی‌مانده هم هزینه رد صلاحیت این کاندیدا بسیار بالا رود و هم مردم هرچه بیشتر با چهره او آشنایی پیدا کنند؛ اگر که اصلاح طلبان این رندی را انجام دهند و بتوانند با استفاده از شکست‌های اقتصادی دولتی، کاندیدای خودشان را بیشتر مطرح کنند؛ می‌توانند امیدوار باشند تا در انتخابات ریاست جمهوری دهم شانسی برای موفقیت دارند، اما اگر بی‌برنامگی بر جناح اصلاح طلب همچنان ادامه داشته باشد و ما دو ماه قبل از انتخابات یا یک هفته قبل از آن شاهد ظهور کاندیدها شویم، شانس اصلاح طلبان برای تصاحب دولت بسیار پایین است، چون طبقه حامی اصلاح طلبان که اغلب از طبقه متوسط هستند، برخلاف طبقه مذهبی و محافظه‌کار حامی اصولگرایان و طبقه ضعیف حامی آقای احمدی‌نژاد بسیار حساس‌اند و به پای صندوق آوردن اینها جز با برنامه ریزی کمپینی بلند مدت میسر نمی‌شود.

به نظر نگارنده، باتوجه به عدم موفقیت سید محد خاتمی در رهبری اصلاحات و پیش بردن آن و همچنین اعلام بازنشستگی سیاسی از طرف ایشان، بهتر آن است که نه ایشان در انتخابات ریاست جمهوری دهم کاندید شوند و نه کاندیدهایی که خط و مشی شبیه ایشان دارند، آقای خاتمی اگر دوباره کاندید شوند حتی آنها که دوم خرداد نیز به او رای دادند نیز تصور دیگری درموردشان می‌کنند و احتمال رای آوردن ایشان در مقابل آقای احمدی‌نژاد همانند رای آوردن آقای هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی‌نژاد است و مردم به دلیل نماد کهنگی بودن ایشان و عدم کارامدی ایشان و ضعف‌هایی مانند نداشتن اعتماد بنفس و دهن‌بینی و ترسو بودن و … ایشان، ممکن است که از بین ایشان و کاندیدهای اصولگرا، اصولگرایان را انتخاب کنند.

سید م�مد خاتمی

اصلاحات اگر می‌خواهد حرفی برای گفتن داشته باشد باید برود به سمت کاندیدهایی که هم توانایی بسیج عمومی داشته باشند و هم مورد اجماع همه طیف‌های اصلاح طلبی باشند و هم شخصیت رهبری مقتدر اصلاحات را داشته باشد و جسور، شجاع و با اعتماد بنفس بالا باشند. هستند در میان اصلاح طلبان که این شجاعت را دارند اما مورد حمایت نیستند و خودشان نیز سطح پروازی محدود را برای خودشان در نظر می‌گیرند و با خودشان نیز تعارف دارند.

در زیر به برسی و تحلیل عده‌ای از گزینه‌های احتمالی اصلاح طلبان می‌پردازیم :‌

حجت اسلام والمسلمین سید حسن خمینی

به نظر نگارنده ایشان کاریزمای بالایی برای رهبری اصلاحات دارند، زیرا هم می‌توانند مورد اقبال جوانان واقع شوند، هم محافظه‌کاران میانه رو را به طرف خودشان جذب کنند و هم با توجه به چهره و شخصیت درونی‌شان طبقه متوسط را بسیج کنند؛ همینطور ایشان تنها کندیدایی می‌توانند باشند که بی چون و چرا مورد اجماع تمامی اصلاح طلبان از مجمع روحانیت مبارز گرفته تا کارگزاران سازندگی و از اعتماد ملی گرفته تا مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی واقع شوند و به نوعی اتحادی مانند دوم خرداد را تولید کنند، همینطور باید این را مد نظر داشت که سید حسن آقای خمینی جدای از اینها پشتوانه خانواده خمینی‌ها را به همراه دارد و خودشان نیز از اقتدار مطلوبی برای مدریت برخوردارند و می‌توانند بر خلاف سید محمد خاتمی جسورانه و شجاعانه رفتار کنند اگر که اصلاح طلبان بتوانند ایشان را به کاندیتاتوری متمایل کنند و همچنین از ایشان حمایت کنند و ابزارهای لازم را که همانا یک حزب تحت فرمان «فراگیر اصلاح طلب» است را در دسترسشان قرار بدهند، نگارنده معتقد است در این صورت غوغایی می‌تواند برپا شود ! (توجه شود که وصیت آیت الله خمینی به خانواده اش این بوده که تا زمانیکه افراد اصلح تز از شما وجود دارند وارد سیاست نشوید اما زمانیکه کسی نبود، وظیفه دارید وارد صحنه شوید، شاید امروز نیاز باشد که نوه ایشان وارد صحنه شود، پس بهتر است که اصلاح طلبان تلاششان را بکنند)

سید �سن خمینی

حجت اسلام والمسلمین مهدی کروبی

مهدی کروبی نیز گزینه خوبی است، زیرا از فردای ریاست جمهوری دهم به فکر کسب قدرت بوده است و اقتدارش را در رهبری اعتماد ملی نشان داده است و نشان داده است که به دنبال چهره‌ای میانه رو تر از اصلاحات است و می‌خواهد بر خلاف دوران سید محمد خاتمی اصلاحات برنامه ریزی شده تر و منسجم تر و کارامد تری را انجام دهد، برای همین مهدی کروبی گزینه قابل تاملی است، زیرا به مانند بقیه اصلاح طلبان ریا نمی‌کند و پرده پوشی نمی‌کند که چقدر قدرت را دوست دارد، او یک چهره مناسب برای رهبری اصلاحات است و شاید بتوان گفت از معدود ویژگی‌های منفی اش همین غیر قابل اجماع بودنش توسط دو قطب راست مدرن و چپ مدرن اصلاحات است که اگر چنین شود با وجود اینکه کروبی می‌تواند چهره ای معتدل از اصلاحات را نمایش دهد و جسورانه تر رهبری کند و به معنای واقع رهبری کند، می‌توانند عامل چند پارگی اصلاح طلبان نیز بشوند و همچنین ایشان نمی‌توانند آن قشری از هواداران اصلاح طلب را که خواهان اصلاحات شتباکارانه‌اند را دور خودشان جمع کند و به نوعی توانایی بسیج عمومی ایشان محدودتر است و ایشان بیشتر می‌توانند قشر متوسط ضعیف را رهبری کنند نه بالاتر را، قشری که میتواند مورد هدف آقای احمدی‌نژاد نیز قرار بگیرد.

مهدی کروبی

حجت اسلام والمسلمین عبدالله نوری

عبدالله نوری اگر حاضر شود به سیاست بازگردد و تایید صلاحیت شود، می‌تواند تنها اصلاح طلبی باشد که هم سابقه اجرایی خوبی دارد ( برخلاف سید حسن خمینی ) هم جسارت داشته که در مواقع ضروری اصلاحات را فدای بقا نکند و هم بتواند جوانان را متحد کند، همچنین عبدالله نوری می‌تواند مورد اجماع تمامی احزاب اصلاح طلب - الا احتمالا اعتماد ملی - قرار گیرد، او براستی می‌تواند اصلاحات را با قدرت رهبری کند و چهره‌ای رادیکال‌تر اما کارامدتر و جسورتر را از اصلاح طلبی نشان دهد، منتها احتمال تایید صلاحیت شدن ایشان پایین است و ایشان نیز تمایلی به ورود دوباره به عرصه سیاست ندارند اما اگر می‌آمدند می‌توانستند هم یک کاندیدای پخته باشند، هم جسور و هم مدیر، بد نیست بزرگان اصلاحات تلاششان را برای به صحنه آوردن او بکنند. </