اکبر هاشمی بهرمانی کیست ؟
آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی ( بهرمانی ) بدون شک از تاثیر گذارترین سیاستمداران معاصر ایران و پرسابقه ترین مردان سیاست در طول 100 سال اخیر تاریخ ایران است .
او را مرد عمل، ثروتمندترین ملای جهان، مرد همیشه قدرتمند و عالیجناب سرخپوش و خاکستری پوش، عامل همیشگی بی عدالتی و رانتخواری و کوسه کینه توز و … معرفی میکنند و در باره فساد مالی خانواده او و قدرت طلبی او سخن ها بسیار رانده شده است .
اما واقعیت چیست و اوکیست ؟
قبل از پاسخ به این پرسش از شما دعوت میکنم تا لینک های زیر را در مورد بیوگرافی ایشان و سیر تکامل سیاسی و دیدگاه هایشان در عرصه سیاست، مطالعه بفرمایید و بعد ادامه مطلب را بخوانید :
بیوگرافی اکبرهاشمی بهرمانی / دانشنامه ویکی پدیا
هاشمی از گذشته تا کنون / روزآنلاین
مواضع و دیدگاه ها / وب سایت رسمی آیت الله هاشمی رفسنجانی
زندگی نامه / وبسایت رسمی آیت الله هاشمی رفسنجانی
زندگی نامه علی اکبر هاشمی رفسنجانی / بی بی سی
حال که این متون را مطالعه فرمودید و به بروارد مناسبی از ایشان و شخصیتشان رسیده اید، ادامه این مطلب را مطالعه بفرمایید .
به نظر نگارنده این سطور هاشمی رفسنجانی از جمله مردان بزرگ تاریخ معاصر ایران به شمار می رود، برای این نظر ده دلیل مختصر پیرامون ویژگی های بارز شخصیتی ایشان در زیر خواهم آورد :
اول اینکه او مردی است که هیچ وقت میدان را خالی نمیکند و از این حیث میتوان گفت که او اعتقادی راسخ برای خدمتگذاری و فعالیت سیاسی دارد و اراده ای پولادین و تمام نشدنی برای تدوام فعالیتش و آفت های میدان سیاست هرگز اورا از حرکت باز نمیدارد .( حتی اگر مبنای حضورش را بر قدرت طلبی او بگذاریم باز این ویژگی بسیار بارزی است و نشان از حرفه ای بودن او دارد که با هر بادی از بته کنده نمی شود. )
دوم اینکه او مرد عمل است و نه حرافی زبردست، گرچه راه و رسم سخن گفتن دیپلماتیک را به خوبی بلد است . اما او هیچگاه نه سعی بر فریب نخبگان و روشنفکران ( با الفاظ و آرمانهای توخالی و غیر واقعی ) راداشته و نه قصد فریب مردم را ( پوپولیسم )، او هیچگاه وعهده بزرگ نداده اما کارهای بزرگ زیاد کرده است . ( رجوع شود به کارنامه او در طول سالها فعالیتش در پستهای مختلف ازجمله دوران سازندگی )
سوم اینکه او محافظه کاری پراگماتیک است نه محافظه کاری اصولگرا، این بدان معناست که در محافظه کاری رعایت عملگرایی را نیز میکند و نه ابزارهایش را با حرکات رادیکال به خطر می اندازد و نه با خاموشی میدان را به رقیب وامینهد او همیشه درصحنه است و بیدارو اهل عمل و معامله .
چهارم اینکه او میانه رو است و اعتدال گرا و نه میخواهد از پشت بام چپ بیافتد و نه از راست، او از رادیکالیسم سیاسی دوری میگزیند و همیشه جانب میانه میدان را دارد .
پنجم اینکه او لیبرال است و طرفداراقتصاد باز و توسعه طلبی، بدین معنا که او عدالت طلبی را در توزیع عادلانه ثروت نمیبیند بلکه در آزادی اقتصادی ( قدرتمند شدن بخش خصوصی ) و تولید و توسعه محوری می بینید، توسعه محوری به معنای رشد موازی همه شاخص های آن از جمله آزادی سازی اقتصادی و رشد بخش خصوصی .
ششم اینکه او مردی شجاع و ریسک کننده ای ممتاز است، چون در اوج بحران حاضر است جان و مال و آبروی خود را به وسط بگذارد و خود را در قلب فاجعه رها کند، این شجاعت را میتوان در انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم دید، شاید بعضی ها این را قدرت طلبی بدانند اما به نظر نگارنده این سطور این اوج شهامت و شجاعت است که با وجود بالا بودن شدت تخریب و احتمال شکست، خود را در بوته محک خوردن بگذاری و یک تنه به قلب فاجعه بروی، تملق نیست اگر بگویم او یک سردار به تمام معناست .
هفتم اینکه او سازنده است نه ویران گر، آن هم به این دلیل که با به خطر انداختن آبرو و اعتبارش سعی بر سازندگی کشور در راستای توسعه آن دارد، درست است که قلب تپنده اقتصاد ایران در دست او ویارانش است چون و او و همفکرانش معتقدند که تا اقتصاد ایران رشد پیدا نکند و مردم به استقلال مالی نرسند هرگز ایران توسعه یافته و آباد نخواهد شد، لذا در این راه آبرویش را خرج میکند و خود و اطرافیانش وارد گود میشوند تا ایران را آباد کنند و چون گود در حال حاضر از وجود تاجرانی مستقل و سودمند خالی است ( خیلی ها به خارج گریخته و خیلی ها هم اصلا با این شرایط حاضر به فعالیت در داخل نیستند ) نزدیکانش و همفکرانش را ( تکنوکرات ها ) در این گود وارد کرده است تا شاید آنها با چرخاندن چرخ اقتصاد کشور و قوی کردن بخش خصوصی این رویای لیبرالی را تحقق ببخشند و نسل های آینده از این کشته ها برداشت های پر حاصل کنند .
هشتم اینکه او اصلاح طلب تحول خواه است اما به دلیل خصلت محافظه کارانه اش و واقف بودن بر این امر که تا همه شاخص های توسعه یافتگی محقق نشود حرکات دفعی و ساختاری اصلاحی بی نتیجه است، طرفدار اصلاحات تدریجی و گام به گام در خدمت توسعه کشور است و این تفاوت فاحش او با دوم خردادی هاست که معتقدند اول باید دموکراسی برقرار شود و اصلاحات اساسی انجام شود و بعد کشور به سمت توسعه یافتگی حرکت کند .
نهم اینکه او کتک خوری ملث دارد اما انتقامش هم سخت است، او مرد کویر است و صبر و تحملش بسیار و به مانند یک ضربه مدوام و به صورت تدریجی دیوار پیش رویش را از بین میبرد و خود سالم از پس آن رد میشود ، چیزی که خیلی از سیاستمداران آن را ندارند و به دنبال ضربه محکم و شدید اساسی اند که اعلب بازخورد این ضربه خودشان را نیز قربانی میکند .
دهم و شاید آخرین، اینکه او هاشمی رفسنجانیست و چه به خواهیم قبول بکنیم و چه نخواهیم او بنیان گذار و آغاز گر تفسیر جدیدی از روش حکومت داری است که نه با مدرنیسم سر ناسازگاری دارد، نه دنباله روی سوسیالیسم است و نه بینادگرا و اقتدارگرا و هم عملگراست، هم لیبرال است ( به معنی آزادیخواهی و ازاد سازی ) و هم توسعه طلب است، تفسیری که اگر بتواند هویت مستقل خودش را از راست و چپ امروزی پیدا کند میتواند در بلند مدت با قوی کردن پاییه های توسعه محوری، کشور ایران را آباد کند و از مناقشات بزرگ ما با غرب بویژه آمریکا بکاهد و چهره ای مدرن و صلح جو را از ایران به نمایش در اورد .

این ده گانه ها را نه به این خاطر گفتم که از هاشمی رفسنجانی بتی پوشالی و خدایگانه بسازم و نه بر نقص ها و عیب هایش سرپوش گذارم، بدون شک او نیز مانند همه بشرهای عرفی واجد خطا و اشتباه است و نمیتوان گفت که او تصمیم های خطا نگرفته یا کارهای خطایی نکرده است، اقوام و خویشاوندانش نیز همین طور، اما اگر این نگاه صدرصدی و حداکثری و بت سازی بیخود سیاسی را از ذهنمان بی آلاییم و هاشمی را آنگونه که هست ببینیم و تعریف کنیم بدون شک مطمئن میشویم که هاشمی از جمله بلند قامتان تاریخ معاصر ایران است و باید به وجود او افتخار کنیم حتی اگر مخالفش باشیم همانگونه که به رضاخان و آقامحمد خان و امیرکبیر و میرزا تقی خان سپهسالار و …. افتخار میکنیم .
هاشمی آنقدر بزرگ است که هرکس که میخواهد به قدرت برسد اول اورا نشانه می گیرد تا از کتک زدن او و به فراخور آن از تخریب او خود به نان و نوایی برسد و وجهه ای کسب کند، حال فرقی نمیکند روزی چپ های دوم خردادی به این هدف اورا تخریب میکنند و روزی راست های پوپولیستی، همه میخواهند از این سرمایه برداتشی بکنند و به قول معروف مشهور شوند. مگرنه هاشمی، هاشمی است، مردی که نه حرف های روشنفکرانه پر طمتراق و توخالی میزند و احساسات روشنفکران و نخبگان را برمی انگیزد و نه قول های عوام گرا و پوپولیستی میدهد تا عوام و توده ها را مفتون خود سازد، او هاشمی است و مرد عمل است و عملش هم تدریجی و تداومی است نه ناگهانی و دفعی، لذا کسانیکه همیشه دنبال ناجی میگردند که انها را یک شبه به اتوبان دموکراسی یا مهرورزی برساند هرگز هاشمی را درک نخواهند کرد و هرگز هم، هاشمی برای آنها ناجی نخواهد بود. چون هاشمی هیچ وقت به دنبال فعالیت تند و غیر اصولی نیست !
هاشمی شاید در دوران اول انقلاب از نزدیکان مهم آیت الله خیمنی و مرد شماره دو کشور بود اما هیچ گاه قدرتمند ترین مرد کشور نبوده است، این افسانه که او عامل بی عدالتی است یا عامل قتل های زنجیره ای است و یا عامل سرکوب روشنفکران بوده است و ….. کمتر به واقعیت نزدیک است، واقعیتی که در ان هاشمی هیچ وقت کاره و تصمیم گیرند اصلی نبوده است چون او اگرچه در 4 سال اول ریاست جمهوری اش مرد قدرتمندی بود ( به نوعی مرد شماره یک بود ) و کارهای بسیار تا بسیار بزرگی کرد که در تاریخ کشور ثبت شده و در آینده از ان به نیکی یاد خواهند کرد اما او هم به خاطر بلند پروازی هایش برای مرد اول شدن و محدودیت های اجباری دیکته شده از بالادستش، ناچار شد در دوران دوم ریاست جمهوری اش تحت کنترل و فشار شدید فرد بالای سرش قرار بگیرد و به نوعی افکار او هم مانند خاتمی در نطفه خفه شد، او که رویای توسعه کشور را در سر میپروراند با مخالفت گسترده راست ها و اعمال نفوذ از بالا برای تحت کنترل در آمدن و فرمان بردار شدن، مجبور به عقب نشینی شد و مانند خاتمی که اصلاحاتش به دلیل سنگ اندازی عقیم ماند او هم سازندگی اش به همین دلیل عقیم شد اما تنها فرق او با خاتمی این است که او اهل لبخند و کناره گیری نیست او با همه منفوریتی که حاصله تخریب گسترده رقبای راست و چپ اش است، همیشه در صحنه است و میدان را خالی نمیکند چون او هاشمی است .
متاسفانه جوی که همیشه از هاشمی و تفسیر جدیدش در عرصه سیاست ترس و هراس دارد، روزی در لوای چپ و روزی دیگر در لوای راست قصد تخریب او و منفور کردن و کریه کردن چهره اورا دارد تا بشود از زدن او هم تفسیر جدیدش را نابود کنند و هم از نمدش کلاهی برای خود ببافند . او روزی ناجی راست به عنوان سپری برای محافظت از شر چپ هاست و روزی سپر چپ برای محافظت از شر راست هاست و همیشه طرفدار کفه ضعیفتر ترازوی سیاست است تا بتواند از اندک آبروی باقی مانده و اعتبارو قدرتش برای توازن قوا استفاده کند و با محیا کردن زمینه برای طرف ضعیف کاسبکارش در عرصیه سیاست که فقط اورا برای محافظت از شر دشمن میخواهد و به محض قدرتمند شدن اورا به گوشه ای پرتاب خواهد کرد، راه را برای توازن قوا و رشد و بالندگی نظامی تکثر گرا باز میکند .
بدون شک هاشمی روزی تمام خواهد شد و روزی هم ایران توسعه یافته و آبادان خواهد شد و در آن روز خواهند نوشت که هاشمی، پدر توسعه طلبی ایران بعد از انقلاب و مردبزرگ تاریغ معاصر ایران است، اگر که عوام و روشنفکران در این جو تهمت ها هاشمی را نشناختند بدون شک تاریخ هاشمی را خواهد شناخت و درباره او هرگز اشتباه نخواهد کرد؛ هاشمی هیچ وقت قهرمان نبوده و نخواهد شد چون نه در لباس قهرمانی وارد شده و نه به مانند یک قهرمان بی عیب و نقص است، اما مرد بزرگی است؛ شک نکنید.
خدایش او را حفظ کند و قوت دهد تا در این سالهای پایانی عمرش کمافی سابق بانی خیرو برکت برای نظام و کشور و ملت اش باشد، انشاء الله .
مهدی مصطفایی / پانزده نوامبر دوهزاروهفت























madjidafshari گفت:
on نوامبر 16, 2007 at 4:15 ب.ظ
خوب هوای همولایتی رو داری .با شما کاملا”موافقم.اما باید توجه داشت که بزرگترین اشتباه هاشمی امروز بزرگترین مشکل ایران است آن هم پرورش مدیری در استانداری تازه تاسیس اردبیل در زمان ریاست جمهوری ایشان.البته این مورد را برای اظهار نکته سنجی نوشتم وگرنه قطعا” هاشمی از قله های افتخار این سرزمین است بلاهایی که بر هاشمی میرود انتقامی است که دشمنان امام عزیز از محبوب ترین یارش میکشند همانگونه که سالها پیش از محبوب ترین شاگردش “آیت الله العظمی منتظری” کشیدند.
———————–
مهدی : چه کار کنیم دیگه مائیمو چندتا هم ولایتی در رئس نظام بالاخره همینا بدردمون میخورن !!!!!! مگه نه ؟؟؟؟
متاسفانه مشکل ما همینه جناب افشاری عزیز ، ما در کشورمون تا یکی میادو پیروز میشه ، غرور میگرتش و میخواد تمامی افراد جلوی روشو از وسط دونیم کنه ، در مقابل طیف های معارض و اپوزیسیونمون هم میخوان اونایی که در رائس قدرت هستند را تکه پاره کنند و هر جناحی هم که شکست میخوره میخواد از همه ابزارهاش برای فلج کردن جناح مقابلش استفاده کنه ، نتیجه چی میشه ، میشه همین انتقام گیری و بزن بکش اداری و مدیریتی ، آخه کجای دنیا این جوریه که ماهستیم ( منظورم کدوم کشور توسعه یافتست مگرنه در کشورهای توسعه نیافته روال بر همین صورته ) آقای هاشمی مرد بزرگیه همون طور که اقای منتظری هستند اما از دو جنس مخالفن ، مثلا آقای منتظری محافظه کاری نیست اما شجاعه و مرده اما آقای هاشمی محافظه کاره .
به نظر من بزرگترین اشتباه آقای هاشمی این نبوده که احمدی نژاد از زیر دستش در اومده و به خودشم ورمالیده ! چون این طبیعیه و همین الان هم از زیر دست احمدی نژاد ممکنه رئیس جمهور آینده به بار بیاد که 180 درجه با ایشون تفاوت داشته باشه ، بزرگترین اشتباه ایشون اون جریان حذف آیت الله منتظری بود و بس و به نظر من این از نقاط سیاه کارنامه ایشونه اما به طور کل کارنامه مثبتی دارن ، منم قصدم این نبود که بخوام زیادی غلو کنم ، واقعیت هارو گفتم .
شیخ الشیوخ گفت:
on نوامبر 16, 2007 at 9:46 ب.ظ
هنوز فرصت نکردم مطلبت را بخونم
اما قبل از هر چیز به این پرسشت پاسخ بدم که این اکبر خان همون عالیجناب سرخ پوش و ضحاک زمانه ی ده سال پیش بود و مادر ترزای 2 سال پیش
حالا برم بخونم بینم چی نوشتی!
—————————
مهدی : یا شیخ اولا برای ماکه از همون اول هاشمی رفسنجانی بود اما برای ملت بله همونی که شما میگید درسته ، هرزمانی یک تعبیری از هاشمی کردند و یک بار مثل بت بالا بردنش و روزی پایین اوردنش و روز دیگر دوباره مانند قبل ، بدون شک ایراد جامعه ما از همینجاست مگرنه هاشمی از همان اول یک شخصیت ثابت داشت و هاشمی ، هاشمی بود نه چیز دیگری ، ایراد جامعه ما این است که نگاهش صد درصدی است و همیشه یا دراین نگاه یکی یا خوب خوب است یا بد بد و حد وسط وجود ندارد ! هرچی بلاهم که برسرمان می آید حاصله همین نگاه صدردصدری است !
دوما یا شیخ کجا بودی این چندروزا دلمون واست خیلی تنگ شده بود تازه میخواستیم از شیخ شیوخ به مولانا ارتقا بدهیمت که غیب شدی و به عالم معنا سفر کردی !!!!!
محمدصادق الحسینی گفت:
on نوامبر 17, 2007 at 2:36 ق.ظ
در کل با نوشته ات موافقم هرچند که هاشمی اشتباهات بزرگتری از آنچه شما گفته اید کرده است که شاید اقتضای مقام و موقعیت او بوده باشد. ولی این جمله ات شاهکار است!! یعنی چی:”او بنیان گذار و آغاز گر تفسیر جدیدی از روش حکومت داری است که ….تفسیری که اگر بتواند هویت مستقل خودش را از راست و چپ امروزی پیدا کند میتواند در بلند مدت با قوی کردن پاییه های توسعه محوری ، کشور ایران را آباد کند ” یعنی چی تفسیری که بتواند هویت مستقل خود را از چپ و راست متمایز کند؟! بنظرم این بخش نوشته ات خیلی خام است. ولی در کل نوشته خوبی بود،
موفق باشی
—————————-
پاسخ : منظورم راست و چپ ایران است نه مفهموم کلی سیاست شناسانه اش در کل دنیا و به معنای ایدئولوژیک ، بدون شک هاشمی یک راست میانه رو عملگرا با خصلت های اقتصادی لیبرال و خصلت های سیاسی محافظه کار است اما در کشور ما متاسفانه تعبیر چپ و راست تعبیر درست و مشخصی نیست و ندارد ، مثلا همین آقای احمدی نژاد که راستی است و باید قاعتدا طرفدار بازار باشد بیشتر الان ضد بازار است و چپ مزاج !
بعد از انقلاب ما تقریبا چند تفسیر اسلامی از حکومت داشتیم ، تفسیر آقای رفسنجانی و همفکران ایشان در احزاب اعتدال و توسعه و کارگزاران هم بخشی از این تفسیرهاست ، که معتقد به اقتصاد باز و توسعه محوری است ، توسعه محوری به مفهموم افزایش قدرت بخش خصوصی و آزادسازی اقتصادی و …. شاید اگر این افراد با این تفسیر را در کشوری مثله آمریکا ببریم آنها را لیبرال دموکرات بدانند ، درنتیجه منظور من این نبود که آقای هاشمی سبک ایدئولوژیک جدیدی در دنیا آوردند بلکه منظورم این بود که سبک جدیدی را در ایران باب کردند که بیشتر سازگاری و همخوانی با لیبرال دموکراسی دارد ، منتهی چون ایشان و همفکرانشان به جز در حیطه اقتصاد کشور در بقیه حیطه ها در اقلیت اند لذا مجبور به سازش با راست ها و چپ های کشور اند که اولی بیشتر محافظه کار اند و دومی سوسیالیست ، درنتیجه اگر طیف حامی هاشمی رفسنجانی را طیف لیبرال دموکرات بدانیم ، ایشان پدر معنوی و بنیان گذار عملی این سبک حکومت داری در ایران بعد از انقلاب اند ، البته نباید فراموش بکنیم که لیبرالیسم در کشور ما قدمتش به قبل از آقای هاشمی برمیگردد اما بعد از انقلاب اولین رئیس جمهوری که از اقتصاد دولتی به اقتصاد باز لیبرالی گذر کرد و این اموزه ها را ترویج کرد بدون شک آقای هاشمی است و این غیرقابل انکار است ، لذا به نظر من آقای هاشمی و طیف همفکر ایشان با این تفسیر جدید اگر با لیبرال دموکرات های ایران ائتلاف کنند و دست از سر راست های سنتی و محافظه کار ایران و همچنین چپ های سوسیالیست بردارند میتوانند با توسعه همه جانبه کشور ، کارهای بزرگی بکنند .
قابل ذکر است که طیف حامی اقای رفسنجانی تنها طیف لیبرال دموکرات ایران نیستند بلکه نحله ای از این سبک فکری در ایران امروز اند که الحمد الله ابزارهایشان از دیگر نحله ها بیشتر است ، درنتیجه اگر دیگر نحله ها به ییاری این نحله فکری بپویندند و روزی جناح سومی موسوم به اعتدالیون توسعه محور تشکیل دهند این جناح در صورت محیا بودن شرایط میتواند بسیار بیشتر از اصلاحات یا اصولگرایی کشور را به سمت توسعه هدایت کند .
با تشکر / مهدی
webkhan گفت:
on نوامبر 17, 2007 at 1:04 ب.ظ
سلام
این مطلبتون خیلی جالب بود
موفق باشید
بابت لقب “شیخ الینک وردپرس” هم ممنون .شما لطف دارید
محمدصادق الحسینی گفت:
on نوامبر 18, 2007 at 6:41 ب.ظ
علی ایحال؛ حاج شیخ ما هم عمامه شما را در حجره خویش آویختیم.
عبد عاصي گفت:
on دسامبر 16, 2007 at 9:52 ب.ظ
سلام عزيز برادر.
فرصت نشد كه بطور ‹‹ آنلاين ›› تمام مطلب را بخوانم ، فقط اهم ِ مطالبش را مروري كردم
، واقعا دَمت گرم وَ علي يرت! … نه ، من اصلا به آقاي رفسنجاني رأي هم نميدهم ، ولي
منكر نقش گذشته وَ حال او وَ اهميت همهء انهائي كه گفته-ايد نيستم وَ ايشان را فرد
ارزشمندي براي نظام وَ انقلاب اسلامي ميدانم.
ايدكم الله … ،
عبد عاصي.
————————–
متشکرم
محمد گفت:
on مارس 25, 2008 at 4:10 ب.ظ
جسارته, ولی شما چه جور به این نتیجه رسیدید که آقای هاشمی دهه آخر عمر خود رو سپری می کنن؟
مستر ایکس گفت:
on مارس 27, 2008 at 12:00 ب.ظ
وبلاگ عالیجناب سرخ پوش رو دیدی؟ حتما ببین:
http://hashemi-rafsanjani.blogfa.com
binam گفت:
on آوریل 14, 2008 at 9:51 ب.ظ
Ajab, ghatele, diktatore, fased ra ghahraman kardid!
سهراب گفت:
on آوریل 15, 2008 at 7:17 ب.ظ
بابا مارو نامید کردی!احمدی نزاد ضد بازار است؟ واقعا که! معلمه خیلی از مملکت دوری.
با بیشتر قسمتهای نظراتتان موافقم خصوصا که ایشانرا پدر توسعه ایران بعداز انقلاب نامیده اید
البته تا نظرتان از توسعه چه باشد؟ و نباید فراموش کرد که ایشان هم از بسیاری از قتلها و
اعدامها از قبل اطلاع داشته و میتواناو را نیز شریک این جنایات د ا نست. البته شاید ار نظر
شما چندان مهم نباشد چو ن دیگر لیبرالهای گذشته و حال جهان نیز چنین جنایاتی کرده و
می کنند.
حرفها و موضع گیری های ایشا ن در چندان اخیر قابل تامل است و با ید به ایشا ن بیشتر
فرصت داد هر چند شاید ” آزمود ه را آزمودن خطاست”.
Reza گفت:
on ژوئن 24, 2008 at 8:32 ب.ظ
با حرفهات کاملا موافقم.
هاشمی مرد بزرگیه ، خیلی بزرگتر از اونی که حالا حالاها توسط توده ی مردم درک بشه.
اما تجربه نشون میده که : بالاخره تاریخ درست قضاوت میکنه.