نقد منصفانه سروش

مصاحبه عبدالکریم سروش با مجله زیم زیم که توسط رادیوزمانه برگردان شد، با نام ” کلام محمد “ بواقع آتشی بر خرمن قران پژوهان و مومنین انداخت که آیا همان گونه که سروش میگوید،قران کلام محمد (ص) یا کلام خدا ؟

من بار اول که مقاله را خواندم بسیار عصبانی شدم و از فرط نفرت بر دکتر سروش خشمگین شدم، اما اندکی تامل کردم و لینک این مصاحبه را به بالاترین فرستادم ببنم نظر جمع نسبت به آن چیست، که خوشبختانه آنجا بسیار مورد لطف قرار گرفت و هرکسی از ظن خود شد یار دکتر سروش !

دکتر عبدالکریم سروش

چند روزی از این ماجرا گذشت، باری دیگر در حالتی عرفانی مصاحبه را بازخوانی کردم، این بار درست زمانی بود که آن پست انا الحق را نوشته بودم و مدعی شده بودم که خدا همه جا هست حتی در درون خود ما و خدا بالا و پایین ندارد و خدواند یگانه موجود هستی است و در درون خودش خلقت میکند و و وجود ما وابسته به وجود اوست و در طول او قرار میگیرد و انا الحق وقس علیهذا.

در این هنگامه متوجه شدم که اتفاق بر قضیه نظریه من و نگرش من در نگاه به خدا درست با نگرش دکتر سروش همخوانی دارد و ایشان هم همانند من به خدای بی صورت و فراگیر معتقدند تا خدایی صورت دار که در آسمان هفتم است و ما در آسمان اول ! ( شاید من نظزیه ام را از ایشان گرفته باشم و شایدم مستقل از ایشان به نقطه رسیده باشم )

از این باب توانستم بسیاری از سخنان ایشان را خلط کنم و در مورد پاره ای از آنها بیاندیشم.

در این هنگامه اندیشیدن بودم که نفهمیدم چه شد و چه غوغایی بر پا شد که امثال مجیدی حکم تکفیر دکتر را صادر کردند و امثال خرمشاهی، قران ستیزش خواندن و …

براستی که نقدها را نگاه میکردم همه چند مشکل داشتند از جمله :

1 - اکثر نقدها از سر عناد و جمود فکری نوشته شده بودند و بیشتر جنبه بنیادگرایانه داشتند تا کلامی و فقهی ( تو گویی که اسلام تنها یکی است و آنهم چیزی است که اینها درک میکنند و دریافت دارند! مثلا نقد خرمشاهی و مجیدی )

2 – برخی نقدها از سر دلسوزی نوشته شده بودند و هشدار دهنده بودند برای دکتر که ادامه این مباحث ممکن است برایشان بد باشد. ( تو گویی که دکتر سروش در طول این چند سال ترس را بر عقل تریجیح داده که بتوان نصحیتش کرد! / مثلا نقد عطاء الله مهاجرانی )

3 – برخی نقدها از سر سوء برداشت نگارش یافته اند و اکثرا به دلیل خطا در برداشت از متن یا توجه به دروغ زنان دو بهم زن حادث شده بودند. ( البته این یک امر طبیعی بود، چون مصاحبه گر بسیار تندرو عملکرده بود و همین تدروی باعث پاره ای سوء تفاهمات میشد و حتی خود من نیز در بار اول با این سوء تفاهم دسته و پنجه نرم کردم / مثلا نقد آیت الله سبحانی و مظاهری سیف )

4 – برخی نقدها از دیدگاه علمی بود اما از دو بنمایه جدا، بدان معنا که بن مایه ای که بدیهیات فکری دکتر سروش را در مورد خدا و پیغمبر و جهان و … می سازد با بن مایه این دسته از منتقدین هم راستا نیستند و متفاوت اند، فلذا وقتی از دو بنامایه متفاوت به موضوعی نگریسته میشود، دو برداشت متفاوت و دو نگاه متفاوت حاصل میشوند؛ بر فرض مثال کلمه ” ارتباط” را در نظر بگیرید، اگر همین الان یک انسان 300 سال پیش را که مرده است را زنده کنیم و این کلمه را به او بگوییم، یک نوع تعریف از آن ارائه میکند و اگر همین را از یک انسان فعلی در عصر مخابرات و اینترنت بپرسیم یک تعریف دیگر به شما می دهد، منتقدین دکتر سروش نیز این گونه اند و این چنینی به قضیه نگاه میکنند. درنتیجه چون در بدیهیات امر با دکتر مشکل دارند، نمیتوانند منظور اورا از این کلام به درستی درک کنند. ( البته من منظورم این نیست که منتقدین دکتر سروش اشتباه میکنند و دکتر بر حق است، بلکه منظورم تفاوت در پارادیم است / مثله نقد ایازی و یثربی  و نقد آیت الله سبحانی )

بی گمان من معتقدم که هم کار دکتر سروش ارزنده است و هم کار منتقدینش و روی اصلی کلامم هم به منتقدینی است که از نوع 4 و 3 و 2 اند ونه نوع اول، چون آنها همه از غرض و درد شکم و نان منتقد اند و هیاهو میکنند، اما اینها از فرط ایمان و عشق و علم.

من کسی نیستم که جواب این منتقدین گروه معروضه را بدهم چون نه من نظریه را داده ام و نه خودم هم بر کلام دکتر سروش واقف جامع ام، اما از منتقدین این دست دعوت میکنم که قبل از انتقاد بی آیند و بدیهیات فکری نظریه پرداز را بنگرند و بعد با توجه به این بدیهیات به نقد او بپردازند تا این نقد، سوء برداشت غرض ورزانه حاصل نکند.

به گواه هم معتقدم که امثال دکتر سروش کار بزرگی میبکنند که حاضرند برای به بوته گذاشتن نظریاتشان به دل شیر بروند و خودشان را در عمق فاجعه راها کنند، اینها لذت تجربه و به آزمون گذاشتن اندیشه شان را از به انبان کردن آن بیشتر میبینند و به نظر من اینها جدای از درست یا غلط بودن نظریه شان افراد والا و بزرگی اند که در جهت روشنتر ساختن نور ایمان بر قلوب مومنین تلاش میکنند و بلعکس به نظر من آن دسته از متحجرینی که در جمود فکری غوطه ورند، اینها دشمنان بزرگتر برای دین خدایند چون با اینگونه رفتارهای آنارشیستی هم خیرین دین را رنج می دهند و هم راه بر علم می بندند و هم طالبان دین را با این تندروی ها و سختگیری ها از دین می گریزانند، اینها با متساعد کردن بوی ناخوش اندیشه شان همه را ازدین زده میکنند و اتفاقا امثال دکتر سروش و منتقدین دسته 4 هستند که با جد و جهدشان در صدق و کذب دین، آن را بارور میکنند و با بویی خوش به مشام دوستداران عرضه میکنند.

نظر صاحب این قلم در مورد این نظریه این است که هم بظاهر قبول کردنی و هم قبول ناکردنی است و باید گذاشت و دید که در بوته عمل چه از دلش بیرون می آید، بدرستی اگر آقای دکتر عبدالکریم سروش بتوانند مبانی نظری و کلامی این مبحث را به خوبی شرح دهند و اثبات کنند میتواند نظریه بسیار خوبی باشد و بن مایه ارزشمندی که میتواند انقلابی را در اصلاح گری دینی و اسلام بوجود آورد زیرا راه را برای زدودن عرضیات دین از ذات دین باز میکند و میتوان بر پایه آن بسیاری از ناسازگاری های اسلام را با علم و زمان، برطرف ساخت؛ اما اگر جناب دکتر نتوانند نظریه شان را خوب شرح و تفصیل کنند و اتفاقا منتقدین ایشان بتوانند کلامی سنگین تر و مستدل تر ارائه کنند، باز هم کار ایشان در خور تشکر است که حداقل امکان آزمایش و آزمون و خطای این اندیشه را ایجاد کرده اند و همین به که به جای در خانه نشستن و خیال بافی کردن به عرصه عمل و تجربه امده اند.

دیگر هیچ سخنم نمی گویم، اما شما را دعوت میکنم که برای آشنایی بیشتر با این موضوع سه مقاله زیر را به ترتیب بخوانید : ( لینک ها به دلیل مشکلاتی که در دریافت بدون فیلتر شکن وجود دارد، از بازنشر می باشند )

کلام محمد ( مصاحبه اول که جنجالی شد) / باز نشر

کلام محمد، اعجاز محمد ( مصاحبه دوم با روزنامه کارگزاران که سوء تفاهم هارا زداخت )

بشر و بشیر ( پاسخ دکتر سروش به آیت الله سبحانی برای تفهیم بدیهیات فکری و دیدگاه خود به وحی ) / بازنشر

در پایان، دعوت میکنم که این دولینک زیر را هم مطالعه بکنید که به ماه ها قبل از این داستان تعلق دارند، جایی که محمد مجتهد شبستری برای اولین بار نظریه ای متشابه نظریه دکتر سروش در فصلنامه مدرسه مطرح کرد که منجر به بسته شدن این فصلنامه که ارگان روشنفکری دینی محسوب میشد، گشت.

گرچه که من به این نتیجه رسیدم که نظریه دکتر سروش جامع تر از آقای شبستری است چون آقای شبستری می گویند که معانی از خدا بوده است و الفاظ از پیامبر (ص) و ایشان بر اساس زبان خود آن را معنا کرده اند، اما آقای سروش از این فراتر رفته است و گفته اند که خدا بر پیامبر وحی میکرده است و پیامبر بر اساس ذات انسان بودن و عرب بودن و خصلت انسان گونه اش این پیام را منتقل می کرده است وقس علیهذا. ( شرح این کلام مفصل است و از حوزه دانش حقیری چون من بالاتر ! )

هرمنوتیک و تفسیر دینی از جهان / محمد مجتهد شبستری / فصلنامه مدرسه / باز نشر

شبستری و طائب دائمی ایمان / یاسر میردامادی / حباب

در پایان جادارد این نکته را هم متذکر بشوم که اینگونه بحث ها برای خواننده عام نتنها مفید نیست بلکه مضر نیز میباشد، زیرا ایشان نمیتواند بین نظریه کلامی و علمی ارتباط برقرار کند، فلذا از دیدگاه عامیانه به سرعت موضع تکفیری میگیرد و رگ گردن گشاد کنی و … پس همان به که خیلی ها خاطر خود را مکدر نکنند و پی گیر این بحث ها نباشند و بگذارند نخبگان خودشان این بحثها را ادامه بدهند.

4 دیدگاه »

  1. محمد شوری گفت:

    on مارس 8, 2008 at 11:47 ب.ظ

    قرآن؛پندارنيك، كردارنيك
    بنام خدا
    و ان اتلوا القرآن فمن اهتدي فانما يهدي لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرين.(نمل،92)
    اي محمد(ص)! تو ماموري قرآن رابراي مردم تلاوت كني، هركس هدايت شد،راه خودرا پيدا كرده است وهركه نشد،راه گمراهي را انتخاب. وظيفه توفقط هشداراست و وظيفه ديگري نداري!
    اي رسول ما تو جادو نيستي
    صادقي هم خرقه موسيستي
    هست قرآن مر تو را همچون عصا
    كفرها را دركشد چون اژدها
    تو اگر در زير خاكي خفته اي
    چون عصايش دان توآنچه گفته اي
    (مثنوي مولوي،دفترسوم)
    ***
    درماه رمضان سال 1425 قمري مصادف با 25 مهرماه سال 1383، شروع به نوشتن كتابي كردم بنام«همه حرف خدا» سي آيه در 30 موضوع خاص را مورد بحث قرارداديم و گفتيم تمام وهمه حرف خدا همين است.
    پس ازپايان تحريرو انجام مراحل تنظيم واداري آن، براي اخذ مجوزچاپ، به وزارت ارشادسپرده شد؛ كه باعدم تائيد،هنوزدرمرحله بررسي مجدداست!
    درماه مبارك رمضان امسال بازهم خدا توفيق دادتا هرشب يك موضوع را به رشته تحرير درآورم؛ وبالاخره به وعده خود درتدوين دفتردوم وفاكنم.
    همانطوركه درمجموعه دفتر اول بيان شد، نگاه ما به قرآن، نگاه پيچيده و مخصوص آكادميكي نيست .
    نگاه ما به قرآن، نگاه زندگي است:
    «ماانزلناعليك القرآن لتشقي»(طه،2)، ماقرآن رابرتو نازل نكرديم كه خود رابه رنج وسختي درافكني.
    نگاه ماه به قرآن، نگاه عام است نه خاص:
    «ولقديسرناالقرآن للذكر، فهل من مدكر»(قمر،17) ماقرآن رابراي راهنمايي و هدايت مردم بفهم آسان كرديم تا ازآن پند گيرند.
    معني قرآن ز قرآن پرس و بس
    وزكسي كآتش زده است اندرهوس
    پيش قرآن گشته قرباني و پست
    تا كه عين روح قرآن شدست
    (مثنوي مولوي،دفترپنجم)
    نگاه ما به قرآن، نگاه شيعي نيست:
    «وننزل من القرآن ماهو شفاورحمه للمومنين ولايزيدالظالمين الاخسارا.(الاسراء17)، آنچه در قرآن هست شفاودرمان همه آن كساني است كه ايمان‌آورده اندواما براي كافرين(كسانيكه نقاب برصورت خودقرارداده اند) جزشقاوت چيزديگري نخواهد بود.
    تاهوا تازه است، ايمان تازه نيست
    كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست
    كرده اي تاويل حرف بكر را
    خويش را تاويل كن، نه ذكر را
    برهوا تاويل قرآن مي كني
    پست و ك‍ژ ازتو معني سني
    (مثنوي مولوي،دفتر اول)
    نگاه ما به قرآن نگاه مسلماني نيست؛ نگاه توحيدي است.
    «هذا بيان للناس وهدي موعظه للمتقين»( آل عمران، 13 8) اين كتاب براي همه مردم است وراهنماي آناني است كه مي خواهندخوب باشند:
    خود مگيراين معجزچون آفتاب
    صدزبان بين نام او ام الكتاب
    (مثنوي مولوي،دفترچهارم)
    نويسنده معتقد است، تمام اديان توحيدي همه يك حرفند: حرف خدا!
    حرف خدا چيست؟
    پندارنيك، كردار نيك؛ عمل صالح با نيت پاك!
    خداوندهركس راكه بانيت پاك يك عمل خوب وصالح انجام دهد،او راجزءايمان آورندگان ومؤمنان دانسته وبهشت راپاداش اوقرارمي دهد:
    «ان هذاالقرآن، يهدي للتي هي اقوم؛ ويبشرالمومنين. الذين يعملون الصالحات ان لهم اجراكبيرا».(الاسراء،9و10)
    قرآن كتاب راهنمااست براي آنهايي كه ايمان آورده وعمل نيكو وصالح انجام مي دهند، براي آنان پاداش بسيارعظيمي خواهد بود.
    بنابراين درتمامي موضوعاتي كه به بررسي آن مي پردازيم، سعي داريم اين نگاه را برمحتواي تحريرخودحاكم كنيم و سعي داريم با زبان خيلي ساده بگوئيم قرآن كتاب رمل و اسطرلاب نيست كه هيچكس آن رانفهمد،وفقط افرادي معدودآن را بيان كنندو بعدبراي ما نسخه بپيچند!
    زيرا قرآن پيچيده نيست كه ما نفهميم. البته قرآن پيچيده هم هست؛ چون معجزه هميشگي همه زمانهاست و براي همين است كه هرچه درآن بيشترتدبروتحقيق مي كنيم به نكات تازه تروبهتري براي راه ورسم زندگي مي رسيم؛ به راه حل هايي براي بهتر شدن زندگي، ساده تر شدن…
    … و قرآن هرروزدرحال شدن است، درخلقت تازه، دررويش زندگي وحيات و تكامل:
    كل يوم هو في شان بخوان
    مر ورا بي كا وبي فعلي مدان
    كمترين كاريش هرروز آن بود
    كو: سه لشگر را روانه مي كند
    لشكري ز اصلاب سوي امهات
    بهر آن تا در رحم رويد نبات
    لشكري از خاكدان سوي اجل
    تابدان هر كسي حسن عمل
    (مثنوي مولوي،دفتراول)

    (1)

  2. maryam گفت:

    on مارس 15, 2008 at 5:14 ق.ظ

    با سلام خدمت شما و عرض خسته نباشید
    من قبل از اینکه بخواهم در مورد دکتر سروش گرامی سخنی بر زبان بیاورم و یا اظهار نظر در این مورد انجام بدهم از شما دوست عزیز درخواستی دارم.
    قبل از این نقد نیز به شما تبریک می گویم به خاطر قلم روان و شیوایی که دارید. دکتر سروش نیز بدینگونه اند. البته شما بایستی خیلی بیشتر از اینها تلاش کنید تا با فهم صحیح از کلام ایشان بتوانید درمورد ایشان و کلامشان اظهار نظر نمائید. اما موضوعی که بنده نسبت به آن به شما ایراد دارم غلط املایی است.
    سعی کنید این موضوع را برطرف نمائید تا از ارزش متن شما نکاهد.
    مثلا غلط=ضن صحیح=ظن
    غلط = وابسطه صحیح= وابسته
    با تشکر

  3. علي محمد گفت:

    on آوریل 7, 2008 at 5:31 ب.ظ

    مشكل انسانيت با اين حرف ها حل نمي شود .

    ———–

    مهدی: حل شدنش از اینجا آغاز می‌شود.

  4. آرش گفت:

    on ژوئن 16, 2008 at 5:51 ب.ظ

    دوست عزیز با مطلب زیر منتظرتان هستیم:
    سروش: از لحاظ فلسفي برهان‌هاي شریعتی استوار نيست

    —————-

    مهدی: راست گفته، خدا پرش را بیامرزد.

{ RSS feed for comments on this post}

یک نظر بنویسید