سرنوشت اصلاحات ( تحلیل انتخاباتی )
با مشخص شدن نتایج انتخابات و پیروزی اصولگرایان متحد و منتقد دولت بر اصلاح طلبان و همچنین با مشاهده نتایج انتخابات در تهران، این احساس به فردیکه شالوده اصلاح طلبی دارد، القا می شود که اصلاحات مرده است، هیچ گونه تلاشی برای زنده کردنش مسمر ثمر واقع نمی شود و هیچ راهی برای تغییر وجود نخواهد داشت.
این یاس و نومیدی بخصوص در موقع مشاهده نتایج انتخابات در شهر تهران به آدمی القا می شود و نوعی از درون تهی شدگی و بی مقداری و بی ثمری به انسان هدیه می دهد.
آما آیا اصلاحات مرده است؟ نیازی به اصلاحات نیست ؟ این اصولگرایی است که تا ابد بر ما حکمرانی خواهد کرد و چاره ساز است ؟ هرگونه تلاش برای زنده کردن اصلاحات عقیم خواهد بود ؟ تحریم انتخابات بهتر است چون شرکت نکردن پایه های استبداد را خواهد سوزاند ؟ انقلاب و برندازی ( خشن و نرم ) به از اصلاح طلبی است ؟ و هزار اما و آیای دیگر … ؟
بواقع پاسخ به این پرسش ها مشخص خواهد کرد که فرد اصلاح طلب چقدر تحت فشار قرار گرفته است و تا چه میزان تحملش را داشته است !
در زمانه ای که هر سه قوه کشور در دست رقیب است، راس هرم متمایل به اوست و تمامی دستگاه ها و نهادهای حکومتی پشتیبان اویند و تنها رسانه تصویری کشوری ( صدا و سیما ) در اختیار رقیب است و در نهایت فیلترگذاران انتخابات اعم از شورای های نظارتی و اجرایی نیز در دستان رقیب اند، چگونه میتوان امیدوار بود که با پراکنده گی و چند دستگی اصلاح طلبان، با اختلافات درونی، با تندروی های عده اندک و تاثیر پذیری عده ای زیاد از آنها، با عدم تشکل و سازماندهی حزبی و سیاسی و با عدم قدرت بسیج عمومی و معنوی و مشخص نبودن مانیفست جامع اصلاح طلبی و … اصلاحات زنده بماند ؟
این مهم، طبیعی است که رقیب هرگز نخواهد خواست که پایه ها و سرچشمه های قدرتش را دو دستی به ما تحویل دهد، این نیز طبیعی است که آنها از همه ابزارها برای مایوس کردن سرچشمه های قدرت ما ( یعنی قشر متوسط شهری و نخبگان و روشنفکران جامعه ) بهره می گیرند، زیرا عدم بسیج این نیروها به نفع ما، در حقیقت به نفع خود آنهاست.
جناح راست کشور از روز شکل گیری، آمار ثابت و مشخصی در حدود 25% از کل جامعه ایرانی را با خود دارد و این آمار به دلیل بن مایه های مذهبی و عقیدتی منسجمی که در این جناح و هوادارناش وجود دارد و هم چنین امتیازات بلقوه و بلفعلی که به هواخواهان آنها اختصاص دارد ( بخصوص پس از فوت امام و رهبری جدید در کشور و عدم توازن قوا به نفع ایشان در دوران پس از فوت امام )، همیشه این آمار را برای خود در انتخابات مختلف حفظ کرده است.
در حقیقت شرکت کردن یا نکردن باقی واجدین شرایط در انتخابات تاثیری بر این آرای ثابت ندارد، زیرا بنابر وظیفه ای که هواخواهان این طیف برای خود قائل اند، تحریم انتخابات برایشان معنایی ندارد، فلذا شما مشاهده میکنید که این جناح با تکیه بر هوادارانی که در بدترین شرایط در پای صنودق ها حاضراند، هیچ دغدغه ای برای کشاندن هواداران اصلی خودش به پای صندوق ها ندارد و تمام دغدغه اش این است که یا هواخواهان رقیب را مایوس کند و از شرکت کردن در انتخابات نامید کند و یا رای های کف خیابان ها را که معمولا به هیچ حزب و گروه خاصی تعلق ندارند، را به نفع خودش جمع کند.
ما در انتخابات های اخیر مشاهده می کنیم که این استراتژی به جد در دستور کار جناح راست قرار دارد که با بزرگ نمایی اختلافات رقبای خود و القا کردن این مهم که رقبا هیچ کارایی ندارند به هواداران آنها و همچنین حمایت از تفرقه پراکنان رقیب، از به میدان آمدن رقبای حریف بهره برداری کند؛ البته قابل ذکر است که تمام دلایل شرکت نکردن هواداران اصلاح طلبان که در بهترین حالت ماننده اصولگرایان 25% از جامعه را شامل می شوند، در انتخابات رقیب آنها نیست، بلکه عواملی از جمله تندوری های عده ای و متوقع کردن بیش از اندازه هواخوان نسبت به اصلاحات و نتایج آن و نبود قدرتی عقیدتی و منسجم و ایدئولوژیک و تشکیلاتی موثری برای بسیج این هواخواهان در مواقع اضطراری و … در بی میلی این هواداران برای شرکت در انتخابات تاثیر مهمی دارد.
ما اگر بخواهیم برای خلط بهتر موضوع، یک تصویر کلی از طیف های سیاسی درون مملکت داشته باشیم میتوانیم در یک دسته بندی واقع گرایانه، 25% از بدنه کشور را اصولگرا، 25% را اصلاح طلب و نزدیک به 40% مردم را میانه رو و چیزی حدود 10% مردم را اپوزیسیون و مخالف جدی نظام بدانیم.
حال در این وسط، آن 25% اصولگرا به هیچ قیمتی از میدان خارج نمی شوند و 10% اپوزیسیون هم تحت هیچ حالتی به میدان نخواهند آمد و تنها به فکر براندازی نظام اند، اما مهم این وسط 40% میانه رو و 25% اصلاح طلب کشور اند که مداوم در حال فراز و نشیب حضور و عدم حضور سیاسی – اجتماعی اند.
بواقع آن 25% خالص هواخواه اصلاح طلب که عمدتا متشکل از نخبگان، روشنفکران، طبقه های متوسط شهری ( اعم از متوسط مرفه و متوسط میانه )، دانشجویان و جوانان اند مدوام بر اساس شرایط محیطی تحت جابجایی و ورود و خروج از مرزهای اصلاح طلبی به اپوزیسیونی اند و این بستگی به شرایط محیطی دارد، اگر بهار اصلاحات باشد، اینها در پای صندوق ها اند و دوم خرداد و مجلس ششم می آفرینند و اگر زمستان آن باشد مانند مجلس هشتم در خانه ها می مانند تا در شهری مثله تهران، همه منتخبین دور اول اصولگرا و آن هم از نوع متحد دولت باشند؛ جامعه شناسی حضور و عدم حضور این قشر، بسیار مفصل، ولی میتوان به صورت مختصر گفت که عواملی ازجمله بی شکلی و غیر منسجم بودن رهبران اصلاحات، نبود یک سازمان متشکل واحد برای پیشبرد اهداف اصلاحات، نبود منشور جامعی برای اصلاح طلبی، اختلافاتع درونی، فشار روزافزون رقیب برای مایوس کردن این عده، گوش فرا دادن به نداهای تندرو درون جبهه اصلاحات، نبود سود و فایده شخصی برای شرکت و درنهایت ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و عدم مدیریت درست رهبران اصلاحات و توجه آنها به هواخواهنشان در اوج و افوال قدرت ( نگاه کنید به نحوه برخورد و هواداری رهبران اصولگرایی از هوادارنشان و نحوه برخورد رهبران اصلاح طلب با هوادارنشان و حمایت آنها از یکدیگر، به قدرت قیاس، قیاس مع الفارق است، اصولگرایان اگر یک نفر هم داشته باشند تنهایشان نمیگذارند اما اصلاح طلبان اگر میلون ها داشته باشند، در خواب اند )، را به عنوان عوامل موثر در حضور یا عدم حضور این قشر در انتخابات دانست.
آن قشر تاثیر گذار 40% که بی شک از جمله موثر ترین گروه های سیاسی داخل کشور اند و اغلب از اقشار کم درامد و طبقه متوسط ضعیف شهری و روستایی کشور تشکیل یافته اند، میانه رو ترین قشر سیاسی حال حاضر ایران اند، برای این عده ازمردم، نتنها اصلاح طلبی، بلکه اصولگرایی و اپوزیسیونی نیز معنا و مفهومی ندارد، بلکه این اقتصاد، عدالت اجتماعی و نحوه تعامل مسئولان با آنها مهم است تا عقیده و ایدئولوژی و … به مراتب افرادی که در این دسته بندی قرار می گیرند بیشتر بر اساس شرایط محیطی قابل تبدیل به هریک سه دسته بندی دیگر ( اصلاح طلبی – اصولگرایی – اپوزیسیونی ) هستند و این وضعیت آن روز کشور، برنامه ریزی سه گروه دیگر و اقتصاد کشور است که معین می کند که اینها با کدامین سو تمایل دارند، اینها میتوانند در دوم خردادی اصلاح طلب بشوند و در سوم تیری اصولگرا، این دیگر به گروه های رقیب بستگی دارد که چه برای ارائه به آنها داشته باشند.
با توجه به این برسی های جزئی در جامعه شناسی سیاسی ایران، می توان به این نتیجه رسید که چرا اصلاحات در محاق بودن یا نبودن فرو رفته است.
اصلاحات تنها زمانی میتواند زنده بماند که تفکر اصلاح طلبی زنده باشد و نیاز هم به اصلاح طلبی باشد، این نکته بسیار بزرگی است زیرا اگر ما الان یک نظام سیاسی مطلوب داشته باشیم، این نیاز اصلا وجود نخواهد داشت ( چیزی که اصولگرایان معتقدند وجود دارد و برای همین با اصلاح طلبی مخالف اند ) و اگر نیازی به اصلاح طلبی وجود نداشته باشد، دو حالت بیشتر وجود ندارد، یا اینکه نظام سیاسی کشور در بهترین وضعیت مطلوب برای تمام اقشار جامعه است و یا اینکه کشور در حالت بحرانی قرار دارد و مردم در حال حرکت به سوی فعالیت های خشن و انقلابی اند و به نوعی می توان گفت که جامعه در دوران پیش از انقلاب است؛ اصلاح طلبی تنها در دوران مابین این دو قابل تعریف است و کار اصلاحات هم این است که جامعه را با یک شیب آرام و تدریجی از وضعیت غیر قابل تحمل به وضعیت مطلوب برساند و این تفاوت اصلی اصلاحات با انقلاب است، زیرا انقلاب تحول دفعی و ناگهانی و از پایین به بالا است ولی اصلاحات، تحول تدریجی و از بالا به پایین است. حال اگر ما در حال حاضر در میانه این دو نباشیم و به یکی از دو سمت نزدیک باشیم، طبیعتا اصلاحات به حاشیه خواهد رفت و لزومی هم به ادامه حیاتش نیست.
منظور سخن این صاحب قلم، این است که اگر طرفداران تحریم انتخابات این استدلال را دارند که بی عدلتی ها و نابسامانی ها بسیار است و تا زمانیکه همه ساختارها دموکراتیک و عادلانه نشوند، شرکت در انتخابات بی حاصل است، پس چه نیازی به اصلاحات است ؟ زیرا تنها با اصلاحات و انقلاب است که این مهم حاصل می شود و طرفداران این تئوری باید به این سوال جواب بدهند که اگر اصلاح طلب اند، پس چرا طرفدار تحریم اند، چون تحریم یعنی انکار نیاز به اصلاح طلبی و اگر هم اپوزیسیون نظام اند، باید بگویند که تغییر دفعی و ناگهانی موثر تر و پایدار تر است یا تغییر تدریجی و حساب شده و ریشه دار ؟ همچنین روی دیگر سخنم با اصولگرایان است، که تکلیف خودشان را با نظام مشخص کنند، اگر که طرفدار پایداری آن اند، آیا نباید این واقعیت را بپذریرند که پایداری نظام تنها در غیر اپوزیسیونی شدن جامعه است، پس چگونه میتوان عده ای که طرفدار نظام اند را از صحنه سیاسی کشور حذف کرد و راه را بر اصلاحات جامعه بست ( خواست بیش از 60% از مردم مملکت ) و توقع داشت که جامعه که تنها 35% ( 25% اصولگرا + 10% اپوزیسیون ) آن با اصلاحات کشور مخالف اند، رو به سمت اقتدارگرایی و انقلاب نبرد ؟
در پایان باید این نکات را ذکر کنم که اصلاحات در حال حاضر به چند دلیل در حالت نهفته قرار گرفته است و باید این واقعیت را پذیرفت که بدون هیچ جنبشی در بسیج کردن هواخواهان آن برای شرکت در انتخابات و فعالیت سیاسی و هم چنین بدون هیچ سازمان منتشکل و مانیفست جامعی و با وجود این همه اختلافات درونی و وضعیت مملکت که تمایل هرم قدرت کشور به سمت اصلاحات نیستند، هیچ افق روشنی برای آینده اصلاحات نمیتوان متصور شد.
اما اگر اصلاح طلبان بروند به سمت :
- اینکه، اختلافات درونی را کنار بگذارند و با هم متحد شوند ( و نشود چند دستگی که راست مدرن اصلاحات یک طرف باشد، چپ مدرنش یک طرف و میانه روها و عملگرایانش یک طرف ) و جنبش اصلاحات هم یک دست راست داشته باشد که به دنبال اقتصاد خردگرا باشد و یک طبقه متوسط شهری ( مرفه و متوسط ) را نمایندگی کند و به نوعی بازوی لیبرالی و نولیبرالی اصلاحات بشود و یک دست چپ داشته باشد که به اقشار متوسط ضعیف و کم درامد کشور و روستایی و کارگری کشور توجه خاص بکند و آنها را رهبری کند و به نوعی بازوی سوسیال دموکرات اصلاحات بشود و یک تنه عمل گرا و مصلحت اندیش میانه رو داشته باشد که بین این دوبازو و هوادارن اصلاحات و حکومت، تعامل بقرار کند.
- اینکه، یک سازمان متشکل و منسجم واحد تشکیل بدهد و از مجموعه جزایز متعدد اصلاح طلبی یک مجمع جزایز واحد بسازد، چیزی شبیه یک حزب سراسری و بزرگ اصلاح طلب که تشکیل شده از احزاب خرد و کلان اصلاحات باشد، احزبی نظیر کارگزاران، اعتماد ملی، مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارزه و دیگر احزاب کوچک اصلاح طلب، میتوان با تشکیل آن به افق های روشنی امیدواربود زیرا این احزاب بزرگ اند که توان بسیج عمومی، انسجام کاری، هدفمند سازی فعالیت ها، رهبری نیروهای بدنه و تحولات بزرگ را دارند و ما هیچ وقت بدون وجود چنین سازمان متشکلی نمیتوانیم با وجود قدرتمند بودن و عدم توازن قوا به نفعمان، کاری از پیش ببریم.
- اینکه، منشور جامع اصلاح طلبی نوشته شود و یک تعریف درست از اصلاح طلبی و امکانات اصلاح طلبان و توان اصلاح طلبان ارائه شود که هم با واقعیات امروز ایران سازگار باشد و هم با نظام جمهوری اسلامی ایران، اگر که این تعریف مشخص شود، دیگر کسی بیجا از اصلاحات متوقع نمیشود و تمام نیروهای هوادار ما میتوانند بر اساس یک انسجام فکری و عقفیدتی فعالیت کنند و مطمئن هم باشند که هدف واحدی را دنبال می کنند و این نباشد که یکی یک چیزی بخواهد و دیگری چیز دیگری !
- اینکه، برنامه ها، اهداف و راهکارهای استراتژیکی برای خروج از این بحران و پس از بحران، تدوین شوند که بتوانند بر اساس آنها به یک فعالیت هدفمند و طولانی ( پروسه ای ) تا رسیدن به نتیجه مطلوب امیدوار بود.
- اینکه، یک ایدئولوژی اصولی برای اصلاحات تدوین شود که بتواند به هواخواهان اصلاحات بقبولاند که براساس پایبندی به آن از منافع شخصی خود چشم پوشی کنند و برای منافع جمعی کوشش کنند و ما مبتوانیم از این مفر به بسیج سیاسی – اجتماعی دست بزنیم و قدرت ایجاد کنیم و مانند اصولگرایان مطمئن هم باشیم که این جماعت هوادار ما در هیچ شرایطی مارا تنها نخواهند گذاشت و ما درصد ثابتی از رای را برای خود داشته باشیم و چالش ما این نباشد که هوادارانمان را متقاعد به شرکت در انتخابات کنیم، بلکه باید اینقدر خیالمان از هواداران خودمان راحت باشد که فراسوتر را بیاندیشیم.
- اینکه، اصلاح طلبان بتوانند آنقدر در خود تغییر ایجاد کنند که بتوانند آن 40% میانه رو کشور را به سمت خود متمایل کنند و از آنها برای پیشبرد اهداف شان استفاده کنند، این مهم با پوپولیسم ممکن نیست، زیرا پوپولیست بازی، تنها یک قربانی دارد و آن هم خود پوپول است، اما اگر ما بواقع نیازهای قشر کم دارمد و متوسط ضعیف جامعه را درک کنیم و به حواشی شهر و روستایان و کارگران نیز نگاهی واقع گرایانه بیاندازیم و برای رفاه و تامین آنها و تبدیل و ارتقا آنها به اقشار بالادست برنامه ریزی کنیم و به آنها القا کنیم که اصلاحات برایشان بهتر از انوع تلاش سیاسی است، میتوان به پیروزی اصلاحات امیدوار بود.
- اینکه، تندروهای اصلاح طلب که گاها کم از اپوزیسیون نظام نیستند، کنترل شوند و نه حذف شوند، این نکته مهمی است که این ها نباید حذف شوند بلکه باید کنترل شوند و اینقدر از قدرت انتقال نظرشان به هواداران کاسته شود که نظرات تندشان اثرات مخربی بر هواداران نگذارد، همچنین از اینها باید در جاهایی که باید باشند استفاده کرد و نباید در چیدمان اینها، تعجیل به خرج داد.
- اینکه، ما برویم به سمت پیدا کردن راه هایی برای تاثیرگذاری بر راس هرم و اطمینان بخشی به ایشان برای اینکه اصلاحات برانداز نیست و به نفع کشور است و این مهم حاصل نمیشود جز با تولید قدرت توسط ما که بتوانیم با دست پر به مذاکره برویم، مگرنه مذاکره با دست خالی نتیجه نخواهد داشت.
- اینکه، هر کس سرجای خودش قرار بگیرد، این نیر نکته مهمی است، زیرا گاها می بینیم که جای روشفکران و مردان عمل سیاسی ( نخبگان سیاسی ) و تئوریسیون و روزنامه نگار و … با هم قاطی میشود و در جبهه اصلاحات، تئوریسین می شود مرد عمل سیاسی و مرد عمل سیاسی می شود روزنامه نگار و روزنامه نگار نیز می شود تئوریسین سیاسی و درنهایت روشنفکر جای دانش آموخته سیاسی را می گیرد و به جای درس خوانده اش تولید نظریه می کند و … تا زمانیکه هرکس به حوزه محل فعالیت خودش نرود و هرکس کار خودش را نکند، این آرزو که اصلاحات به ثمری برسد، آرزوی عبسی خواهد بود و این آرزو محقق نمیشود تا اینکه یک حزب سرتاسری و منسجم بزرگ تشکیل بشود و بتواند با تقسیم مسئولیت ها و قدرت و قوا، وظایف یکایک اعضا را معیین کند.
- اینکه، اصلاح طلبان بروند به سمت فعالیت هدفمند رسانه ای و استراتژیک و این تنها یا راه اندازی یک تلویزیون ماهواره ای برای دفاع از اندیشه های اصلاح طلبی، یا یک رادیو اصلاح طلب و یک روزنامه و یک پایگاه اینترنتی ثابت برای اصلاح طلبان که به امکانات روز دنیا مجهز باشد، مسلح شوند، زیرا توقع این را داشتن که صداو سیمای اصولگرا برای ما تبلیغ کند و از مواضع ما دفاع کند و مارا تخریب و تحقیر نکند، توقعی نابخردانه است، اگر ما نتوانیم صدایمان را به دورترین نقاط کشور از طریق رسانه های مختلف برسانیم، براحتی میتوانیم حذف شویم و هیچ کس هم ککش برایمان نگزد.
- اینکه، اصلاح طلبان دارای یک رهبر مقتدر کاریزماتیک شوند که بتوانند حول این رهبر و دیگر فرماندهان کارزماتیک جمع شوند و کار منسجم انجام دهند، در حالت فعلی جز آقای خاتمی رهبر کاریزماتیکی برای اصلاحات وجود ندارد اما متاسفانه این رهبر تمایلی به رهبری ندارد، باید یا ایشان را به این مهم متمایل کرد و یا هرچه سریعتر به دنبال بدیلی به تر برای ایشان گشت که به نظر صاحب این قلم، کاریزمای حجت اسلام والمسلمین سید حسن خمینی بهترین بدیل برای کاریزمای حجج اسلام والمسلمین سید محمد خاتمی و مهدی کروبی و حسن روحانی و عبدالله نوری است.
- و درنهایت اینکه همه بفهمیم و بدانیم که اصلاحات زنده است و ضروری است، مگرنه اگر هیچکداممان نه اعتقادی به اصلاحات داشته باشیم و نه تصوری به پیش بردش داشته باشیم، چاره گری دردی را دوا نمیکند و شرکت در انتخابات هم بی فایده است، زیراکه یک اثر آنی بر جبهه میگذارد و دوباره با اندک بادی متزلزل می شود.
امید است که همه این راهکارها توسط تک تک اصلاح طلبان جامعه از خرد تا کلان درک شود، زیرا تنها در صورتی میتوان امید به اینده اصلاحات ببندیم که همه مان نیاز به انسجام تاکتیکی و تکنیکی را درک کنیم و متحد شویم و خطاهای بزرگ و مرگ آور انجام ندهیم و امیدوارانه فعالیت کنیم و یا اینکه معجزه بشود و یک شبه سرنوشت کشور عوض شود و یا حتی عده اندکی بتوانند با جنبشی بزرگ، عده بزرگ را متقاعد به این مهم کنند و این وظیفه را بدوش بگیرند و یا حالت غیر قابل پیش بینی دیگری رخ بدهد !
بنده هنوز از اصلاحات نومید نشده ام و با قدرت به فکر دور دوم مجلس هشتم، ریاست جمهوری دهم و … هستم، حال نمی دانم شما چه می اندیشید ولی اگر مانند من اصلاح طلب هستید، وظیفه تان است جنبشی کنید و اندکی در خود بلرزید و به فکر فروبروید و از این بی حسی و کرختی خارج شوید. ( گرچه که میدانم که شما و من تنها درصورتی میتوانیم تحول بزرگی انجام بدهیم که با بزرگان و فرماندهان و رهبران اصلاحات جمع شویم ).
به امید پیروزی و نصرت اصلاحات / مهدی مصطفایی





















