آشنایی با بیماری توهم وبلاگی

از صبح باید برگردم سرکار، ساعت 6 بلند شوم وبروم بیرون و 3 بعد از ظهر برگردم خونه، اونقدر خسته و کوفته بشوم که بعد از ناهار همونجا بیوفتم و تا ساعت 6 بعد از ظهر از جام تکون نخورم، بعدش هم که بلند میشوم، هزار جور کار دیگه سرم میریزه، تا به خودم میایم ساعت 12 شبه و باید بخوفتم! و دوباره روز از نو روزی از نو ! ( این شرح حال فعلی زندگی من است)

نوروز برای وبلاگ نگاه نو، دوران خوشی بود، چون وقت زیاد داشتم و وقتی وقت زیاد دارم، متعاقبا مطالعه ام بیشتر می شود و وقت میکنم بازخورد این مطالعات را روی خروجی وبلاگم بگذارم، الان که دوباره کارو زندگی شروع شده، معتاقبا وقت کم دارم و کل وقت آزادم ازهمون 6 بعد از ظهر تا 12 نصفه شبه، یعنی سرجمع 6 ساعت که 3 ساعتش خرج کارهای عادی مانند شام و گلاب بروتون مستراح رفتن و … میشه و 3 ساعت در بهترین حالت برام میمونه، این 3 ساعت را میتوانم یا تلویزیون نگاه کنم، یا مطالعه کنم و یا و سایتی چیزی بخونم و یا وبلاگ بنویسم، واسه همین از فردا پیش بینی میکنم که وبلاگ هفته ای یک تا دو بار بروز بشود، امیدوارم که اگر کم بروز میکنم، محتوا مفیدتر و کارامدتر بشود تا جبران کنیم.

یادمه زمان دانشجوییم که در شهر غربت در خونه دانشجویی من بودم و یک کامپیوتر و یک خط اینترنت، وبلاگ سابق نگاه نو رو تقریبا روزی 5 تا پست داخلش می انداختم، سایت سابق نگاه نو که هیچ، روزی 20 به بالا آمار پست هام بود در فرومش و … چه دورانی بود، اون موقعها وقتی تعطیلات برمیگشتم شهرستان، وبلاگ دیر به دیر آپ میشد، حالا برعکس شده ؟ !

فکر کنم، وبلاگ نویسی که کم کم به بلوغ میرسد،وبلاگ دیگر برایش آن معنا و مفهموم ابتدایش را از دست می دهد، تداوم کار و محتواست که معنای جدید را در ذهنش می سازد، این تداوم کار میتواند در خاطره نویسی، مینی مال نویسی، آی تی نویسی یا مثله وبلاگ نگاه نو تحلیلی – انتقادی نویسی و … هر سبکی که بلاگر دارد باشد و محتوا هم میتواند از یک نظر به معنای تولید محتوای سودمند کاربردی باشد ( مثله نگاه نو ) یا به معنای ارتباط با دنیای مجازی و لذت بردن از معاشرت دوستان ( مثله خاطره نویسان و مینی مال نویسان و …)، کلا وبلاگ نویس بالغ دیگر کانتر وبلاگ برایش مهم نیست، دیگر تعداد کامنت گذاران و هوراکشیدن دوستان برایش مهم نیست و دیگر برایش مهم نیست که جاروجنجال به راه بیندازد و برای خودش خواننده جذب کند یا اینکه روزی 100 تا پست بزند، بلکه مهم برایش تداوم کار و محتواست واین به نوعی اعتیاد وبلاگی می ماند.

به نظر من، ما ایرانی ها تلقی مان از وبلاگ و وبلاگ نویسی تلقی غلطی است، فکر میکنیم وبلاگ کلاس دارد و یا اینکه فکر میکنیم با وبلاگ نوشتن آدم مهمی میشویم و یا گاها با بالارفتن آمار وبلاگمان دچار نوعی توهم یا پارانویا می شویم که می اندیشیم انسان بزرگی هستیم، در صورتیکه در دنیای واقعی هیچ نیستیم !

توهم وبلاگی

من اسم این را گذاشتم، بیماری وبلاگی، یعنی یک فردی، وبلاگ برایش فراتر از یک مکان ساده برای ابراز نظر کردن می شود و می شود برایش یک هدف برای زندگی، یک مکان برای عرضه خود، یک مکان برای تجربه احساس مهم بودن، یک مکان برای احساس دانشمند بودن، یک مکان برای احساس روشنفکر بودن، یک مکان برای خالی کردن عقده هایش، حالا این عقده ها میتواند جنسی باشد، میتواند احساسی باشد، میتواند سیاسی باشد وقس علیه هذا

یعنی بلاگر میخواهد، هرچه را که در دنیای واقعی نمیتواند تجربه کند، در دنیای مجازی با وبلاگ نویسی بدست آورد و تجربه کند، خوب تا اینجا مسئله ای نیست، تجربه کند. اما مسئله از جایی شروع می شود که بلاگر اینقدر افراط میکند که وقتی از این دنیای مجازی خارج می شود و دوباره وارد دنیای واقعی بر می گردد، آن وقت دچار نوعی یاس درونی و خلاء می شود، وقتیکه می بیند، هیچ کدام از این تجارب را نمیتواند در دنیای واقعی بدست آورد و به نوعی می بیند که آن قدرو منزلتی که در دنیای مجازی دارد، یکصدمش را در دنیای واقعی نمیتواند پیدا کند و یا اینکه در دنیای واقعی آن جسارتی که در اظهار نظر کردن دارد را ندارد و …

این تضاد هایی که بلاگر با آنها روبرو می شود، ممکن است که اورا منزوی تر کند و بیشتر وابسطه اش کند به وبلاگش، یعنی بلاگر صورت مسئله را پاک می کند و به انزوا می رود و کار وبلاگ نویسی اش را تشدید می کند تا کمتر احساس های منفی را لمس کند، این نوع بلاگرها اغلب وبلاگ های پر بازدید و بزرگی هم دارند و در دنیای مجازی اسم و رسم دارند، اما همان طور که گفتم در دنیای واقعی هیچ اند و این هیچ بودن آنها را به انزوا کشانده است. ( نمونه اش را در همین وردپرس فارسی خودمان میتوانیم ببینیم )

نوع دیگر واکنش بلاگرها به این وضعیت این است که بلاگر از وبلاگ نویسی زده می شود و بعد از چند وقت ممکن است یا وبلاگش را ترک کند و یا اینکه فواصل میان آپ دیت هایش بسیار زیاد شود و به مرور زمان وبلاگ نویسی را ببوسد و بگذارد کنار، چون وقتی که معنای واقعی وبلاگ و وبلاگ نویسی را می فهمد، دیگر وبلاگ نویسی برایش ارزشی نخواهد داشت، فلذا عطایش را به لقایش می بخشد.

یک نوع واکنش دیگر هم این وسط رخ می دهد، که بلاگر به واقع گرایی می رسد، یعنی هم اینکه می رود به دنیای واقعی تا نیازهایش را تا حد ممکن در آنجا سامان دهد و هم کار وبلاگ نویسی اش را به صورت متعادل تدوام می بخشد، منتهی دیگر معنی وبلاگ برایش با آن روز اولی که شروع به کار کرده است فرق می کند. اینجاست که من میگویم بلاگر بالغ شده است؛ آماری دقیقی نیست که چند درصد از کسانیکه وبلاگ نویس شده اند، به بلوغ رسیده اند، اما تخمین شخصی من این است که حداقل 10% وبلاگ نویس ها به این درجه از بلوغ می رسند و آن 90% ی هم که به این بلوغ نمی رسند، به مرور زمان محو و حضم می شوند و جای خود را به وبلاگ های جدید می دهند، اگر حداقل 4 سال با اینترنت سروکار داشته باشید، دیده اید وبلاگ های بزرگی را که الان هیچ خط و نشانی از انها نیست و وبلاگ های کوچکی را که الان بزرگ شده اند. شاید یکی از عوامل تولد وبلاگ های بسیار در وبلاگستان فارسی و عمر کوتاه ایشان، همین توهم وبلاگی یا بیماری وبلاگی باشد.

متاسفانه کسی هنوز روی این پدیده ها تحقیقی نکرده است، اما من فکر می کنم هرچقدر که جلوتر برویم، از تب وبلاگ نویسی کاسته می شود و ما شاید تا چند سال آینده شاهد این باشیم که درصد ثبت وبلاگ ها پایین تر بیاید، اما بر عمر وبلاگ ها و تعداد وبلاگ های بالغ شده افزوده گردد.

این نکته را هم جادار بگویم که شخصا با کپی کارها و زرد نویسان مخالف نیستم، برای همین وقتی میبینم که کسی از روی مطالبم دزدی میکند، معترضش نمی شوم، چون به تجربه فهمیده ام که وبلاگ های زرد و بی هدف و کپی کار خیلی دوام نمی آورند و بر طبق همان اصل بالا، بعد از یک دوره زمانی خود به خود از بین می روند و بلاگرهاشان نیز یا کلا از وبلاگ نویسی دست میکشند یا اینکه بالغ می شوند و به خود می آیند و به معنای واقعی کلمه بلاگر می شوند.

نمونه اش خودم، از کپی کاری شروع کردم و به این نقطه رسیده ام؛ تا زمانی هم که وبلاگ نویسی تداخلی با زندگی واقعی ام ایجاد نکند، وبلاگم را خواهم نوشت.

درپایان جادارد ذکر کنم که این مطلب نه به هدف ژست گرفتن روشنفکرانه و نه به هدف فخرفروشی نوشته شده است و قصد نگارنده جز در به فکر واداشتن بلاگرهای حرفه ای اما بیمار و بلاگرهای جوان و نابالغ نبوده است، امیدوارم که به این هدف رسیده باشم.

این نکته را نیز باید بگویم که وبلاگ بزرگ نیز نه به معنای خواننده بسیار دارنده و یا وبلاگ پر هیاهو و سر و صداست که همه جانقلشان است، بلکه به معنای وبلاگی است که بلاگرش به بلوغ رسیده است و تولید محتوا میکند و کارش تدوام می یابد و برد معنایی کلامش عمیق تر است.

با سپاس / مهدی مصطفایی

پانوشت : امیدوارم بلاگرهای جوان دچار توهم از این سخنم نشوند که خواننده مهم نیست، بلکه خواننده کسی است که به وبلاگ معنا می دهد و تا خواننده نباشد وبلاگ چه معنایی میتواند داشته باشد، اما این بدان معنا نیست که خواننده به معنای عامش هدف وبلاگ نویسی باشد تا بلاگر با جذب خواننده های بیشتر احساس قدرت بکند، چون اگر بلاگر به این نقطه برسد درست همان زمانی است که دچار توهم یا بیماری وبلاگی شده است. خواننده مهم است و بلاگر باید هم خواننده خاص خودش را بیابد و هم بر اساس سلیقه و حال و هوای خواننده اش خودش را تنظیم کند، اما این به معنای عوام گرایی یا پوپولیسم وبلاگی نیست. برای درک بهتر این مسئله دو مثال میزنم : از بلاگرهایی که دچار توهم جذب خواننده اند  میتوانم یکی از وبلاگ های وردپرس خودمان را مثال بزنم که چون حس میکرد در ایام نوروز خواننده هایش کم می شوند، دست به ابتکاری جدید زد و عده ای از بلاگرها را با شعارهایی دور خود جمع کرد، تا از این حیث بر ترافیک خود بیافزاید و با یک تیر چند نشان بزند و خوب الحمد الله زد ( بنده ابتکار ایشان را تحسین میکنم و قبول دارم چون باعث حرکات نوینی در وبلاگستان می شود اما هدف ایشان را که همانا استفاده از این پروژه برای تولید ترافیک برای شخص خود بود را اصلا قبول ندارم )،  مسلم است که این بلاگر خواننده را بر محتوا ترجیح داده است و قصد دارد به هر هدفی خواننده جذب کند، این به نظر من مبتلا به بیماری وبلاگی است، اما بر فرض مثال خودم نیز به این مسئله کم علاقگی خواننده در ایام نوروز رسیده بودم برای همین در ایام نوروز وبلاگ را از حالت سیاسی – اجتماعی خارج کردم و وبلاگ بیشتر شد یک وبلاگ آموزش جنسی - علمی تا سیاسی – اجتماعی، برای این کار دلیل هم داشتم، چون خواننده در این ایام تنها چیزی که برایش اهمیت ندارد سیاست است و چون قبل از نوروز انتخابات بوده خواننده سیاست زده است، برای همین به احترام خواننده ها سبک وبلاگ را در این ایام عوض کردم و با این عوض کردن سبک آمار وبلاگ در این روزها بسیار بالا رفت تاجایی که  در روز 2 آوریل مشاهده کردم که نگاه نو در بین یک میلیون و خرده ای وبلاگی که روی وردپرس قرار دارند (اعم از انگلیسی و غیر انگلیسی )، به مقام 96 ام رسیده است و در بین یک صد هزار وبلاگ فارسی وردپرس اول شده است، خوب من اگر دنبال بازید کننده باشم باید کلا سیاسی – اجتماعی نویسی را تعطیل کنم و بروم به سمت این گونه فعالیت ها، اما خوب به تجربه فهمیده ام که این بالارفتن آمار وبلاگ و افزایش بازدید کننده، نه تنها به تدوام وبلاگ نویسی کمک نمیکند بلکه انسان را دچار همان توهمی می کند که در بالا گفتم، برای همین با علم به اینکه سیاسی – اجتماعی نویسی خواننده کمتری خواهد داشت، دست از تدوام جنسی نوشتن می شویم و باز میگردم به سبک اصلی خودم. این را گفتم تا جوان ترها بدانند که تا یک حدی باید برای جذب خواننده کوشید و از یک حدی نباید جلوتر رفت، اگر آدم رندی باشید آن حد را خواهید شناخت و بالاخره معنای واقعی وبلاگ نویسی را درک خواهید کرد و از آن بسان شعله ای ملایم که دائما آدم را گرم می کند لذت خواهید برد، نه آتشی بزرگ که چند صباحی دوام نخواهد داشت.

پا نوشت 2 : تازگی ها دارم سبک های مختلف نویسندگی را امتحان میکنم، یکی اش سبکی است که در این مطلب استفاده کردم و خودم اسمش را گذاشتم سینوسی یعنی اول مطلب کم جان است و بی ربط اما وسطش پرمحتوا می شود و دوباره محتوا در پایان کاسته می شود، حالا نمیدونم این اختراعات عیجب و غریب جواب هم میدهد یا نه، شما بگویید !

لینک های  مرتبط :

بیماری های اینترنتی، شوخی یا واقعیت ؟ 

پوپولیسم وبلاگی چیست ؟

8 دیدگاه »

  1. وحید گفت:

    on آوریل 6, 2008 at 9:51 ق.ظ

    هر سبکی بود من رو تا انتهاش کشوند.
    خسته نباشی. ملموس بود.

    ————-

    مهدی : متشکرم

  2. Mory گفت:

    on آوریل 6, 2008 at 10:55 ق.ظ

    شیخ جان ، زندگی کلا توهمه …
    خدا نکنه مثل من توهم سه بعدی بزنی…

    —————

    مهدی: خدایی نکرده توهم اکسی که نزدی موری جان ! ;)

  3. shirva گفت:

    on آوریل 6, 2008 at 12:31 ب.ظ

    مطلب خوبي بود. من هم حس مي‌كنم وبلگ‌نويسي داره به سمت بلوغ حركت مي كنه و فكر مي‌كنم توهم مورد اشاره‌ي تو به نسبت قبل خيلي كمتر شده. همين كه متوجه درد شديم نشانه‌ي آغاز درمانه.

    —————–

    مهدی: موافقم

  4. Roozbeh گفت:

    on آوریل 6, 2008 at 3:36 ب.ظ

    از ابتداي وبلاگنويسي در وردپرس فارسي تا امروز
    فقط به تعداد بسيار كمي از دوستانم اجازه دادم به وبلاگم دسترسي پيدا كنند .
    ——————————————————————————————————-
    من فكر ميكنم بعضي دوستاني كه تازه با وبلاگ نويسي اشنا شده اند براي تعداد بازديد از وبلاگشان انرژي خود را به هدر ميدهند .
    ——————————————————————————————————–
    به علت سكوت سوال برانگيز وبلاگنويسان كشور در برابر نقض بيشرمانه ي حقوق بشر در ايران تحت حاكميت ملايان انقلابي مذهبي .. من جشنواره نوروزي وبلاگنويسان فارسي را به طور كامل تحريم كرده و تا زماني كه وبلاگنويسان موضع رسمي خود را در برابر اعمال غير انساني رژيم اسلامي آشكارا اعلام نكنند در جشنواره هايي از اين دست شركت نخواهم كرد .

    —————–

    مهدی: من فکر کنم شما هم توهمی شدید که بدون خواننده میتوانید کاری بکنید، در صورتیکه این امری سوال برانگیز است، مگر بدون خواننده وبلاگ معنا دارد مگر در مواقعی که وبلاگ محرمانه باشد ؟

  5. کمان گیر گفت:

    on آوریل 7, 2008 at 3:33 ب.ظ

    آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخ گفتی !!!

    ———–

    مهدی: ;)

  6. صادق گفت:

    on آوریل 8, 2008 at 10:58 ق.ظ

    فکر کنم کم کم دارم بیماری توهم زایی رو می گیرم!
    بهتره که آمارگیرها رو از سایدبار وبلاگم بردارم. اینجوری استرس کمتری روم بود!

    ——————

    مهدی: اتفاقا صادق جان نگاهشان کن، مرد آن است که لختی را ببنید و دین و دنیایش را نگاه دارد !

  7. طاهره گفت:

    on آوریل 9, 2008 at 9:09 ق.ظ

    سلام. الحق و الانصاف مطلب پر محتوا و جالبي نوشته ايد. ضمن اينكه به قول آقاي عليمحمدي ابتداي مقاله خيلي سينوسي! و يكهو وسط مطلب مهم و پر مغز ميشه! اما بنظر حقير نسبت به گذشته كه اكثر قريب به اتفاق بلاگر ها دوست داشتند خواننده زيادي داشته باشند اخيرا بازار وبلاگ نويسي و تب خواننده خواهي فروكش كرده و خيلي بندرت / شايد همان يكي دو موردي! كه كه جنابعالي برخورد كرده ايد وجود داشته باشند. به قول رانگاناتان دانشمند كتابداري كه گفته :( كتاب براي استفاده است ،/هر خواننده ي كتابش / هر كتابي خواننده اش / وقت خواننده را هدر ندهيد ) .مي توانيم جايگزين كنيم كه وبلاگ براي استفاده است / هر وبلاگي خواننده اش / هر خواننده اي وبلاگش…..

    ————————–

    مهدی: سخن دلنشینی گفتید طاهره خانم براستی که وبلاگ برای استفاده است، این سینوسی نویسی هم داستانی شده برای ما !

  8. adel گفت:

    on می 24, 2008 at 1:04 ب.ظ

    خيلي خوب مي نويسي , يادم باشه تو وبلاگم ادت کنم.

{ RSS feed for comments on this post}

یک نظر بنویسید