سیاست به عنوان یک حرفه و تخصص
پیش گفتار: ماکس وبر Max Weber ( 1920 – 1864 ) جامعه شناس و فیلسوف آلمانی است که اندیشهها و نظریاتش بیشتر در حوزه حقوق، فلسفه، تاریخ ادیان و اقتصاد بوده است. مشهورترین موضوعاتی که توسط وی مطرح شده عبارتست از : جامعه شناسی تفسیری، مسئله سرمایه داری، بحث عقلانیت، اصول اخلاقیات پروستان و مبحث کاریزما. از او چندین کتاب در حوزه های مختلف به یادگار مانده که مهمترین این کتابها اقتصاد و جامعه و اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری می باشد.
سخن وبر در کل این است که عصر مدرن و اقتصاد سرمایه داری، به آن شکلی که با عقلانیت ابزاری تامین میشود قادر نیست انسان را نجات بدهد. او به دنبال ارائه راهکاری در این زمینه بود. برخلاف بعضی از افراد که تنها راه نجات بشر از مشکلات مدرنیسم را برگشت به گذشته یعنی ساختار فئودالیسمی و حکومت کلیسا میدانستند، ماکس وبر به عنوان یک جامعه شناس مخالف سرسخت این نظریه بود.

اما ماکس وبر حل مشکلات بشر را در روی آوردن به دین و اخلاقیات میدانست. وبر معتقد بود در صورت روی آوردن جوامع بشری به فضایل و ارزشهای اخلاقی میتوان جوامع بشری را از سقوطی که در انتظارش است نجات داد. به نظر ماکس وبر و همفکمرانش همچون هابرماس اگر بشر بخواهد قانون، اخلاق و ضابطهای برای زندگی خودش تعیین کند و در عین حال از غلبه سرمایه داری و عقلانیت ابزاری فرار کند، باید به اخلاق گفتگویی (گروهی) پناه ببرد. به این معنا که آدمها موجوداتی عاقل هستند و اگر بخواهند به اخلاق فردی روی بیاورند به طور اجتناب پذیری به سمت منافع شخصی کشیده خواهند شد و در نتیجه آزادی اجتماعی از بین خواهد رفت. بنابراین اگرچه انسان موجودی عاقل است اما باید در ارتباط با سایر همنوعانش بتواند به مبانی ارزشی و اخلاقی دست یابد. اگر مقولهای از طریق مباحثه عمومی بین مردم مورد اقبال قرار گرفت، می تواند برای تعیین ظوابط زندگی جمعی موثر باشد. اما وبر در راه شکل گیری تعاملات انسانی که باعث تعیین ارزشها می شود، نظام سرمایه داری و در یک کلام پول را مهمترین مانع می داند، که وجودش باعث ملاحظاتی در رفتارها میشود و جوامع را به سمت سلطه گری های نابجا می کشاند.
نوشتار حاضر ترجمهای از «مقالهای در جامعهشناسی ماکس وبر» است که با توجه به موضوعات یادشده در آن ازقبیل ویِژگیهای سیاستمداران حرفهای و رانتی که امروزه در ایران بسیار مورد بحث است؛ برای علاقه مندان وبلاگ نگاه نو و مباحث سیاسی تهیه و تنظیم گشته است. امیدوارم که تلاش چندروزه اینجانب در ترجمه و تهیه این مطلب برای انتشار در وبلاگ برای دوستداران اینگونه مباحث فایدهمند و معقول واقع شود و دوستداران حرفه سیاست با مباحثات عمیقتر اخلاقی مربوط به آن آشنایی لازم را پیدا بکنند.
سیاست به عنوان یک تخصص و حرفه
سخنرانی که به درخواست شما ایراد میکنم از بعضی جنبهها انتظارات شما را برآورده نخواهد کرد. طبیعتا شما از من انتظار دارید که مسائل واقعی روز را مطرح کنم؛ اما آن فقط در مورد راههای صرفا رسمی در جهت رسیدن به هدف خواهد بود در حالی که من مسائل خاصی در رابطه با اهمیت عمل سیاسی در تمام روشهای زندگی مطرح میکنم. در بحث امروز تمام مسائل به این نکته برمیگردد که چه سیاست و مفهومی را شخص باید بکار بندد و چه فعالیتهای سیاسییی باید حذف شود. باوجود آنکه این مسئله اصلی که سیاست به عنوان یک حرفه، چه معنییی میدهد یا میتواند داشته باشد، اما در حال حاضر به این گونه مسائل نمیتوان پرداخت. اکنون به موضوع بحث میپردازیم.
از سیاست چه میفهمیم؟ مفهموم سیاست یک مفهوم بسیار وسیع و گستردهای است که شامل هر نوع فعالیت رهبری مستقل میشود. یکی ممکن است از سیاست پولی یک بانک صحبت کند یا از سیاست تنزیل بانکهای ثروتمند یا سیاست مصیبت دیده اتحادیههای کارگری، دیگری ممکن است از سیاست آموزشی شهرداری یا شهر صحبت کند و یا از سیاست رئیس یک انجمن و بالاخره از سیاست یک زن با تدبیرکه میخواهد شوهرش را رهبری و هدایت کند. البته هدف ما پرداختن به چنین مفهوم وسیعی نیست؛ بلکه قصد داریم از سیاست فقط رهبری یا نفوذ رهبری یک اجتماع سیاسی امروزی یعنی دولت را مورد برسی قرار دهیم.
از نقطه نظر جامعهشناسی یک اجتماع سیاسی چیست؟ دولت چیست؟ از لحاظ جامعه شناسی دولت را نمیتوان بر اساس اهدافش تعریف و بیان کرد. زیرا که مشکل میتوان وظایفی را پیدا کرد که بعضی از اجتماعات سیاسی آن وظایف را نداشته باشند و از سوی دیگر نمیتوان گفت که بعضی از وظایف همیشه مختص آن اجتماعات سیاسییی که به لحاظ تمایلات سیاسی خود معرفی و تبیین شدهاند، میباشد؛ چه دولت امروزی و جدید و چه اجتماعاتی که از لحاظ تاریخی به عنوان پیشینه دولت جدید بودهاند. در نتیجه دولت جدید از لحاظ جامعه شناسی فقط میتوان بر اساس وسایل و ابزارهای معینی که مختص دولت یا هریک از اجتماعات سیاسی میباشند، یعنی استفاده از قدرت و زور مادی، تعریف کرد.
تروتسکی در برست لیتوسک گفت که «هردولتی بر اساس زور پایه گذاری شده است». هیچ نهاد اجتماعی که از استفاده قدرت آگاهی دارد، بدون قدرت باقی نمیماند، در غیر این صورت بدون استفاده از قدرت مفهوم دولت از بین میرفت و وضعیتی که به عنوان آنارشیسم شناخته شده است در موقعیت ویِژه جهان بوجود میآید. قدرت ابزار دولت میباشد. امروزه رابطه بین دولت و زوربسیار نزدیک و صمیمانه است. در گذشته بسیاری از نهادهای مختلف استفاده از قدرت مادی را به عنوان یک امر عادی شناخته بودند.
به هر حال ما امروز مجبوریم بگوییم که دولت یک اجتماع انسانی است که با موفقیت ادعای انحصاری بودن مشروعیت به کار بردن قدرت مادی در داخل یک قلمرو معین را برای خود دارد. البته باید توجه کرد که قلمرو قدرت مشخصات دولت را تعیین میکند. در حال حاضر نهادها یا افرادی غیر از دولت یا دقیقا تا آن حدی که دولت به آنها اجازه میدهد، حق استفاده از قدرت مادی و فیزیکی دارند. دولت به عنوان یگانه منبع برای استفاده از قدرت محسوب میشود؛ از این رو مسائل سیاسی برای ما یعنی تلاش برای سهیم شدن در قدرت یا تلاش برای تاثیر گذاشتن بر توزیع قدرت، چه در بین دولتها و چه میان گروههای مختلف در داخل یک کشور.
اصولا معنای داده شده از سیاست مطابق با استعمال معنای معمولی آن میباشد. چگونه یک مسئله سیاسی یا یک مقام سیاسی تشخیص داده میشود؟ و یا چگونه یک تصمیم سیاسی اخذ میگردد؟ عاملی که در پاسخ به این سوالات قطعا باید مورد توجه باشد، منافعی است که در توزیع، حفظ یا انتقال قدرت و یا اخذ تصمیم حوزه فعالیت مقامات وجود دارد. کسی که در سیاست فعال میباشد سعی و تلاشش در جهت کسب قدرت است چه به عنوان ابزاری در خدمت اهداف، ایدهها و اصول عقلی دیگر و چه به عنوان قدرت به خاطر قدرت یعنی به خاطر بهرهمند شدن از احساس شخصیت و پرستیژی که قدرت برای او فراهم میکند، را بوجود میاورد.
دولت نیز مانند تمامی نهادهای سیاسی که از لحاظ تاریخی قبل از آن وجود داشتهاند رابطه انسانهای حاکم و محکوم میباشد، رابطهای که به وسیله ابزارهای قدرت مشروع در صورتی که “مشروع” باشد، تقویت شده است. اگر قرار باشد دولت وجود داشته باشد، حکومت شوندگان باید سلطه مشروعی را که از طرف قدرتهای موجود ادعا میشود، اطاعت کنند. چرا و چه وقت انسان باید اطاعت و پیروی کند؟ کدام توجیهات درونی (روحی) و ابزارهای خارجی سلطه فرد بر دیگران را امکان پذیر میسازد؟
به طور کلی سه توجیه درونی برای مشروعیت سلطه وجود دارد :
1- اقتدار ابدی، اقتدار و سلطهای که به وسیله اقرار و شناسائی غیر قابل تصور گذشته یا در موقعیتهای عادی برای وفق دادن آن تقدیس شده است. این همان سلطه و مشروعیت سنتی است که به وسیله رئیس خانواده و پادشاهان موروثی گذشته اعمال میشد.
2- سلطه و اقتدار کاریزمائی اطاعت مطلق شخصی یا اعتماد شخصی به وحی، قهرمان پرستی یا دیگر صفات رهبری فردی. سلطه کاریزمائی همان طور که به وسیله پیامبران اعمال میشود در زمینه سیاست نیز توسط فرماندهان منتخب جنگ، حاکمان انتخاب شده عمومی، عوام فریبان بزرگ و یا توسط رهبران احزاب سیاسی اعمال میشود.
3- این نوع سلطه، سلطه قانونی است که اعتقاد به اعتبار و ارزش قانون و صلاحیت و شایستگی مقام و منصب بر اساس عقلانیت، آن را به وجود آورده است. در این مورد پیروی و اطاعت در اجرای تعهدات قانونی مورد انتظار میباشد. این همان سلطهای است که به وسیله کارگزاران دولتهای جدید و تمام افرادی که قدرت داشته و از لحاظ شیوه به کاربردن آن به کارمندان دولت شباهت دارند، اعمال میشود.
در حقیقت اطاعت افراد از دیگران با انگیزههای بسیار قوی مانند ترس و امید آغاز میشود – ترس از انتقام نیروهای سحرآمیز یا انتقام کسانی که قدرت در دست دارند و امید پاداش در این جهان یا در آخرت، البته علاوه بر اینها منافع دیگری نیز موجب اطاعات از دیگران میگردد. در مسئله اطاعت فرد از دیگران با این سه نوع مشروعیت برخورد میکنند: مشروعیت سنتی، مشروعیت کاریزمائی و قانونی .
مفاهیم مشروعیت و توجیهات درونی آنها برای ساخت حکومت بسیار مهم میباشند. مطمئنا انواع بسیاری از سلطههای محض بندرت بر اساس واقعیت پایهگذاری شدهاند. اما امروزه نمیتوان با نسخههای بسیار پیچیده و مبهم، تحولات و ترکیب انواع سلطه و مسائلی که مربوط به علوم سیاسی میباشند را مورد بحث قرار داد. در اینجا ما فقط به نوع دوم سلطه فوق الذکر علاقمند هستیم. یعنی حکومت بر اساس اطاعت و پیروی کسانی که صرفا کاریزمائی شخص رهبر را اطاعت میکنند و ریشههای اندیشه یک داعی در بالاترین بیان و اظهارش نیز بر همین اساس است.
اطاعت از کاریزمای یک پیامبر و یا فرماندهان جنگ یا عوام فریبان در کلیسا یا در پارلمان به این معنی است که رهبر شخصا رهبر معنوی و معین افراد شناخته میشود. انسان به خاطر سنت یا قانون از او اطاعات نمیکند بلکه به این خاطر که به او اعتقاد دارد از او پیروی میکند. در صورتی که رهبر از یک رهبر محدود و جزمی یک جنبش تازه به دوران رسیده، بالاتر باشد، این رهبر برای خود داراری اهدافی است که کار و زندگی و سعی و تلاش او در جهت همان اهدافش میباشد. اطاعت مریدان و دنباله روان و یا دوستان حزبیاش از او به خاطر موقعیت شخصی و صفات و صلاحیتهای اوست.
رهبری کاریزماتیک در هرمکان و زمانی وجود داشته است. از همه مهمتر در گذشته این نوع رهبری در دو شکل جادوگر و پیامبر از یک سو و فرماندهان منتخب جنگ، رهبری گروهی و دسته جمعی یا رهبری مدعیان سلطنت از سوی دیگر ظاهر شده است. رهبری سیاسی در شکل عوام فریبی مختص جامعه غربی، خصوصا فرهنگ مدیترانهای میباشد. علاوه بر این رهبری سیاسی در شکل پارلمانی نیز در دولتهای مبتنی بر قانون اساسی که مختص کشورهای غربی میباشد، رشد و نمو کرده است.
این سیاستمداران مدعی در حقیقیترین موقعیتهای جهان در هیچ جا عامل قطعی عبور از روند مباحثات و مناقشات سیاسی برای قدرت نمیباشند. انواع وسایل و ابزارهای مکملی که در اختیار آنها میباشد، بسیار قطعی و مبهم است. از لحاظ سیاسی قدرتهای حاکم برای حفظ سلطه خود چگونه باید آن را اداره کنند؟ این سؤال به هر نوع سلطهای مربوط میشود، یعنی هرنوع سلطه سیاسی با مشخصههای خود، چه سنتی یا قانونی یا کاریزمائی.
اقتدار سازمان یافته که تشکل همیشگی و مداوم را میطلبد، محتاج تعلیم و تربیت رفتار انسان برای اطاعت از روسای و صاحبان قدرتی که ادعای داشتن قدرت مشروع را میکنند، میباشد. از سوی دیگر، این اقتدار سازمان یافته، برای مطیع کردن انسانها به کنترل وسایل مادییی که در موقعیتهای معین برای اعمال قدرت و زور ضروری است نیازمند میباشد. بنابراین سلطه سازمان یافته به کنترل کارگزاران اجرائی و وسایل مادی حکومت نیاز دارد. مسئولین اجرائی که ظاهرا نمایده سازمان سیاسی حکومت میباشند، نیز مانند هر نوع سازمان دیگر موظف به اطاعت از داراندگان قدرت نه تنها بر اساس مفهوم مشروعیت که قبلا در باره آن بحث شد، میباشند. بلکه ابزار دیگری برای سلطه سازمان یافته این نهادها وجود دارد که منافع شخصی، پاداش مادی و احترام اجتماعی آن را توضیح میدهد.
تبعیت رعایا، مواجب و حقوق مقامات موروثی، حقوق خدمتگذاران شهری جدید، احترام پادشاه، امتیازات طبقاتی و غرور و شرف خدمتگزاران کشور در برگیرنده مزد و پاداش ویِژه و مخصوص آنها میباشد. ترس از دست دادن این حقوق عامل قطعی و نهائی وحدت منافع بین کارگزاران اجرائی و دارندگان قدرت میباشد. در جنگ، افتخار و غنیمت برای طرفداران آن وجود دارد. برای عوام فریبان بهرهبرداری و انتفاع از حکومت شوندگان از طریق انحصاری کردن مقام و منصب به عنوان دارامدی برای آینده به حساب میآید. همچنین از لحاظ سیاسی نیز منافع و پاداش بادآوردهای وجود دارد. منشاء تمامی این پاداشها از سلطه و اقتداری که توسط یک رهبر کاریزمائی اعمال میشود، میباشد.
برای حفظ سلطه از طریق زور ابزارهای مادی خاص لازم است. همان طوری که برای حفظ یک سازمان اقتصادی ضروری میباشد. تمامی دولتها ممکن است بر اساس این قاعده کلی که آیا کارگزاران خود صاحب ابزار حکومت هستند یا اینکه جدا از وسایل و ابزار حکومتی و اداری میباشند، تقسیمبندی میشوند. این تمایز در برگیرنده آن موقعیتی که امروزه مستخدمین حقوق بگیر و کارگران پرولتاریایی در سازمان سرمایهداری جدا از ابزار مادی تولید میباشد، نیز هست. دارندگان قدرت باید قادر باشند تا روی اعضای کادر و پرسنل و مقامات اداری یا هرکس دیگری که در خدمت آنها میباشد حساب کنند. ابزارهای اجرائی و حکومتی ممکن است شامل پول، ساختمان، وسایل جنگی، وسائط نقلیه، ماشین آلات، اسباب و یا قفسههای اداری نیز باشد.
در برخی موارد که دارندگان قدرت در حالی قدرت اجرایی را به خدمتگزاران شخصی، ماموران مزدبگیر و یا اشخاص مورد نظر و مطمئن میدهند که خودشان صاحب قدرت نمیباشند، به عنوان مثال وسایل مادی اجرائی و حکومتی را نمیتوانند به نفع خودشان به کار برند؛ این تفاوت و تمایز در میان تمامی سازمانهای اجرائی گذشته وجود داشته است.
اجتماعات سیاسییی که در آنها وسایل مادی حکومت کلا یا بعضا به طور مستقل توسط کارگزاران اجرائی مستقل کنترل میشود، براساس شان و وضع ملک و دارائی خود سازمان یافتهاند. برای مثال در اجتماعات فئودالی شخص فئودال مخارج تیول را برای نیروهای اجرائی و اداری و قضائی بخش و ناحیهای که تحت تسلط او میباشد، از جیب خود میپردازد. فئودال تجهیزات و تدارکات و آذوقه جنگی را خودش فراهم میکند و رعایای پایینتر نیز به همین شکل عمل میکنند. البته این موضوع برای موقعیت ارباب که فقط به رابطه وفاداری شخصی متکی میباشد و یا این امر که مشروعیت تصاحب اقطاع و غرور و شرف اجتماعی رعیت سرچشمه گرفته از ارباب بزرگ میباشد، بسیار مهم است.
هرچند در هرجایی که دسترسی به تشکیلات سیاسی اولیه وجود دارد، مشاهده میکنیم که ارباب خودش حکومت را اداره میکرده است. او سعی میکرده تا از طریق به کار گرفتن افرادی که شخصا وابسته به او هستند؛ مانندگان بردگان، مقامات خودمانی، نوکرها، افرادی که شخصا مورد توجه و علاقه او هستند، حقوق بگیرانی که حقوق خود را به صورت جنس یا پول از خزانه او دریافت میکنند، دستگاه حکومت و اداره کشور را در دست خود داشته باشد. او سعی میکرد تا هزینهها را از جیب خود یا دارمدهای موروثیاش بپردازد. همچنین سعی میکرد تا ارتشی که شخصا وابسطه و متکی به او باشد، ایجاد کند، ارتشی که تجهیزات و تدارکات آن از انبار غله و خزان و اسلحه خانه او باشد. در اجتماعاتی که بر اساس وضع دارائی و ثروت بوجود آمدهاند، ارباب به کمک یک آریستوکراسی خودمختار حکومت میکند که در نتیجه سلطه و حاکمیت خود را با این آریستوکراسی و اشراف تقسیم میکند، اربابی که شخصا دست به اداره جامعه میزند یا توسط اعضای خانوادهاش و یا بوسیله اعضای طبقه رنجبر و عوام تقویت میشود. اینها طبقات فقیر و بدون دارائی هستند که هیچ نوع شرف و افتخار اجتماعی از خود ندارند و ضرورتا آنها کاملا به ارباب وابسته میشوند و هرگز با قدرت و صلاحیت خودشان یاری نمیشوند. تمام انواع حکومتهای پدرسالارانه و موروثی، سلطنت استبدادی و دولتهای بورکراتیک از این نوع آخر میباشند. نظم حکومتهای بورکراتیک خصوصا در بالاترین مرحله توسعه عقلی آن دارای اهیمت میباشد، به طوری که این نظم دقیقا مشخصه دولتهای جدید میباشند.
در هر مکانی توسعه دولت مدرن از طریق عملکرد پادشاهان ایجاد شده است و راه را برای خلع ید دارندگان قدرت اجرائی شخصی خودمختار، که ابزار و وسایل حکومت و سازمان جنگی و اقتصادی و همچنین هر نوع واسیل دیگری که از لحاظ سیاسی قابل استفاده بود را به نفع خود تصاحب کرده بودند، هموارکردند. این جریان شبیه به توسعه سرمایهداری از طریق خلع ید تدریجی از تولید کنندگان مستقل میباشد. در نتیجه دولت جدید تمامی ابزار و وسایل سازمان سیاسی را که عملا تحت رهبری واحدی میباشد، کنترل میکند. در دولت جدید هیچ مقامی شخصا صاحب پولی که میپردازد یا ساختمانها، انبارها، ابزار و ماشین جنگی که کنترل میکند، نمیباشد. در دولتهای معاصر نکتهای که برای درک مفهوم دولت ضروری است، جدائی کارگزاران اجرائی و مقامات اداری و کارگران از ابزار مادی سازمان اداری و اجرائی که کامل شده است، میباشد، هم اکنون مدرنترین توسعه آغاز شده و ما تلاش دولتمردان برای اعلام خلع ید از متصرفین و بهرهبرداران از ابزارهای سیاسی و بلافاصله قدرت سیاسی را مشاهده میکنیم.
نقش رهبران و اتوریته قانونی آنها که در انقلاب 1918 آلمان از اهمیت فروانی برخوردار بود، تاکنون در جای دیگری وجود نداشته است. در این انقلاب رهبران از طریق تصرف و غصب یا انتخاب کنترل دستگاه سیاسی و وسایل مادی را به دست آوردند و مشروعیتشان را از میل به حکومت استنتاج کردند. اینکه آیا رهبران بر اساس این حداقل موفقیت ظاهری میتوانند عملا امید اداره یک نظام سرمایهداری از طریق خلع ید را داشته باشند، خود سوالی دیگر است. سمت گیری نظام سرمایهداری بر خلاف تحلیلهای عمیق و دور اندیشانه قوانین جهتی کاملا مخالف نظام سیاسی را دنبال میکند.
امروز ما در باره این موضوع تامل نمیکنیم. در اینجا فقط جنبههای صرفا مفهومی برای تامل در آن بیان میکنم. دولت مدرن یک اجتماع انحصاری است که سلطه و حکومت را سازمان میدهد. این دولت در جهت انحصاری کردن مشروعیت حق اعمال قدرت مادی و فیزیکی به عنوان ابزار حکومت در داخل یک سرزمبین موفق بوده است. بر اساس این هدف دولتهای جدید ابزار و وسایل مادی حکومت را در دست خود گرفتهاند و آنها را از دست عاملان خودمختار که قبلا بر اساس وضع دارائی خود این واسئل را به نفع خود کنترل میکردند، خارج کردهاند امروزه دولت جایگاه خود را به دست آورده و هم اکنون در بالاترین مقام قرار دارد.
طی جریان تمرکز سیاسی از طریق خلع ید از قدرتهای مختلف سیاسی که در تمامی کشورهای جهان با نتایج مختلفی ظاهر شده است سیاستمداران حرفهای نیز شکل گرفتهاند. در ابتدا سیاستمداران حرفهای به خدمت پادشاهان در آدمدند و برخلاف رهبران کاریزمائی آرزوی اینکه خودشان اشراف و ارباب باشند، را نداشتند بلکه وارد خدمت پادشاهان و رؤسای سیاسی میشدند. در کشمکش خلع قدرت از دست فئودالها سیاستمداران حرفهای خودشان را در اختیار شاهزادگان و پادشاهان قرار دادند و از طریق اداره و رهبری دستگاه سیاسی پادشاهان به زندگی رضایتمند و خشنود کننده دلخواه خود رسیدند. در اینجا هم فقط مغرب زمین است که با این نوع سیاستمداران حرفهای در خدمت قدرت پادشاهان مشاهده میشود. در گذشته آنها مهمترین ابزار قدرت پادشاهان برای خلع ید از فئودالها بودند.
قبل از اینکه وارد جزئیات بحث «سیاستمداران حرفهای و متخصص» بشویم به روشن کردن امور موجود دولت در تمامی جنبههای آن میپردازیم. سیاست دقیقا به عنوان یک حرفه اقتصادی ممکن است یک سرگرمی فرعی یا حرفه و پیشه یک فرد باشد. افرادی ممکن است وارد سیاست شوند که به عنوان یک سیاستمدار فرعی و موقتی قصد تاثیر گذاشتن بر توزیع قدرت درداخل و در بین ساختارهای سیاسی را داشته باشند. همه ما وقتی که رای خود را به صندوق میریزیم یا خواستههای خود را بیان میکنیم از طریق تایید و تحسین کردن و یا اعتراض کردن در یک تظاهرات سیاسی یا وقتی که یک نطق سیاسی ایراد میکنیم از سیاستمداران اتفاقی و گاهگاهی محسوب میشویم. رابطه عمده مردم با سیاست به همین اندازه محدود میباشد. امروزه سیاست به عنوان یک تخصص و حرفه توسط آن گروه از نمایندگان احزاب یا رهبران انجمنهای دواطلب در امور سیاسی که معمولا فقط در مواقع لزوم فعال هستند تعقیب میشود به طوری که برای آنها در وهله اول سیاست نه از لحاظ واقعی و نه از لحاظ فکری اساس زندگیشان محسوب نمیشود، همچنین در باره آن عده از وکلای مشورتی یا اعضای هیتهای مشابه مشورتی که فقط در صورتی که احضار و دعوت شوند، کار میکنند، صادق میباشد. این موضوع در طبقات وسیعی از اعضای پارلمان که از لحاظ سیاسی فقط در طول جلسات فعال هستند نیز جاری میباشد. در گذشته این طبقات خصوصا در بین ثروتمندان و ملاکین پیدا میشدند – صاحبان تجهیزات نظامی نفع خودشان و یا صاحبان وسایل و کالاهای مهم حکومت و یا صاحبان امتیازات شخصی را که در طبقات ملاک و ثروتمند قرار میگیرند. اغلب آنها از اینکه تمام زندگی یا بخش اصلی و یا بیشتر اوقات زندگی خود را در خدمت سیاست باشند دوری میکنند. علاوه بر اینها از حقوق و امتیازات خود که از طریق منافع اجارهبها با سود سرمایه بدست میآید بهرهبرداری و استفاده میکنند و فقط در صورتی که ارباب بزرگتر از آنها در خواست مداخله کند در خدمت اجتماعات سیاسی درآمده و فعال میشوند. در این قضیه در رابطه با بعضی از نیروهای کمکی که شاه برای ایجاد یک سازمان سیاسییی که به طور انحصاری در اختیار او باشد وارد مبارزه میکند نیز تفاوت وجود ندارد. وارد شدن موقتی در سیاست طبیعت اعضای هیتهای مشورتی و حتی گذشته از آن طبیعت قسمت قابل ملاحظهای از اعضای مجالس قانونگذاری و دیگر هیئتهای مشورتی پادشاهان بود. اما اینها فقط نیرویهای کمکی مقطعی بودند که در ان جهتی وارد سیاست میشدند که برای خدمت و منافع پادشاهان کافی نبودند. درنتیجه بر اساس ضرورت پادشاهان در پی ایجاد یک گروه از کارگزارانی که کاملا به آنها اختصاص داشته باشند و به طور انحصاری در خدمت آنها باشند، به طوری که کمک به پادشاه را وظیفه و حرفه اصلی خود تلقی کنند، بودند، نه تنها ظهور اشکال سازمانهای سیاسی دودمانی بلکه کل فرهنگ دودمانی تا حد قابل ملاحظهای وابسته به این پرسش است که در کجا پادشهان ابتدا عوامل دیگر را به خدمت درآوردند؟ همچنین یک گروه از کارگزاران برای آن دسته از اجتماعات سیاسی که اعضای آنها خود را از لحاظ سیاسی به صورت یک بخش کاملا آزاد و تحت آزادی کامل با استفاده از قدرت ملوکانه آن را تشکیل داده بودند، نیز ضروری بود.
آزادی آنها از حکومت با استفاده از زور به دست نیامده بود بلکه به این صورت بود که قدرت پادشاهان از طریق سنت مشروعیت پیدا کرده بود، خصوصا قدرت بسیاری از آنها به وسیله مذهب تقدیس و تطهیر شده بود به طوری که تمامی منابع انحصاری اقتدار و سلطه از میان رفته بود. خواستگاه این اجتماعات از لحاظ سیاسی غرب بود. هسته آنها شهر به عنوان پیکرده سیاسی بود که شکل اولیه آن در فرهنگ مناطق مدیترانهای ظاهر شد. در تمامی این موارد سیاستمدارای که سیاست را به عنوان حرفه اصلی خود ساخته به چه چیزی شباهت دارد ؟
دو راه برای اینکه یک شخص سیاست را پیشه خود کند وجود دارد. یا اینکه زندگیاش برای سیاست و یا جدا از سیاست باشد. به هیچ وجه این یک تقسیمبندی انحصاری نیست. البته قاعده این است که انسان هر دو راه را حداقل در تئوری و فکر انجام دهد یا چه بسا که هر دو را در عمل نیز به کار بندد. کسی که برای سیاست زندگی میکند به صورت ذهنی سیاست را زندگی خود میسازد. چه اینکه او از تصرف آشکار قدرتی که او اعمال میکند لذت ببرد، یا اینکه توازن و احساس درونی خود را از طریق هوشیاری پرورش دهد. به طوری که زندگی در خدمت به این موضوع معنا داشته باشد. در مفهوم و ادارک ذهنی، هر انسان صادق که به خاطر امری زندگی میکند در هر حال جدا از آن امر و قضیه نیز زندگی میکند. این تمایز مقداری به جنبههای اساسی موضوع یعنی اقتصاد اشاره میکند. کسی که تلاش میکند از سیاست یک منبع ثابت دارمد بسازد جدا از سیاست زندگی میکند. تحت تسلط دارایی شخصی باید بعضی قیود و شروط بسیار ناچیز و جزئی برای یک فرد باقی بمانند تا او بتواند در این حالت و وضعیت اقتصادی برای سیاست زندگی کند. تحت وضعیت عادی سیاستمدار باید از لحاظ اقتصادی از آن درآمدهایی که سیاست برای او فراهم میکند مستقل باشدو یا باید یک موقعیت شخصی در زندگی داشته باشند که از طریق درآمد کافی برای آنان حاصل شود.
حداقل در یک وضعیت عادی چنین است. آینده فرامندهان جنگ کمتر به شرایط یک اقتصاد عادی مربوط میشود. همانطور که آینده قهرمانهای انقلابی به خیابانهای شلوغ. هر دو جدا از تاراج و غارت، ضبط و توقیف، خراج، تحمیل ابزار و وسایل کمبها و نا چیز و انحصاری تردد که در اصل بالغ بر یک چیز میشود، زندگی میکنند. اما ضرورتا پدیدههای فوق العادهای وجود دارند.
در زندگی اقتصادی روزانه فقط مقداری ثروت به منظور استقلال اقتصادی انسان کفایت میکند؛ اما هنوز در سیاست این موضوع به تنهائی کافی نبوده است. سیاستمداران حرفهای باید از لحاظ اقتصادی نیز تامین باشند. به این معنی که درآمدشان نباید وابسته به این امر باشد که شخصا تمام یا قسمت عمدهای از توانیی و فکر خود را در جهت تحصیل و اخذ منافع اقتصادی به کاربندد. در طریق غیر مشروع اجاره بگیران به این صورت تامین میشوند. یعنی او فردی است که کاملا درآدمهایی به دست میآورد که شایسته و سزاوار او نیست. او ممکن است ارباب دوران گذشته یا زمیندار بزرگ و اشراف دوران حاضر باشد که اجاره زمین را دریافت میکند. در دوران باستان و قرون وسطی آنهائی که اجاره بردگان و سرفها را دریافت میکردند و یا دوران جدید، سرمایهگذاران در سطح وسیعی در مفهومی که در بالا گفته شد از لحاظ اقتصادی تامین و مستقل نیستند. به خاطر اینکه سرمایهگذارانی هستند که به امر سرمایهگذاری وابسته شدهاند؛ بنابریان از لحاظ اقتصادی مستقل و تامین نیستند. این مسئله نسبت به کارفرمایان و سرمایهگذاران در بخش صنعت بیشتر صادق است تا به سرمایهگذاران کشاورزی، این تمایز هم بر اساس خصلت موسمی و فصلی کشاورزی میباشد. به طور کلی برای سرمایهگذاران و کارفرمایان این مسئله خیلی مشکل است که برای مدتی هرچند موقت در سرمایهگذاری خود توسط افراد دیگر نمایندگی شوند. این سرمایهگذار مثل یک پزشک تا اندازه کمی مستقل و تامین میباشد و هر اندازه که او بیشتر بزرگ و مشغول میباشد به همان اندازه کمتر مستقل است. قضاوت و وکلا بخاطر اهداف صرفا سازمانی آسانتر میتوانند مستقل باشند، در نتیجه و با داشتن جایگاهی بیمانند گاه در حد یک حاکم نقش سیاستمداران حرفهای را بازی میکنند. در اینجا ما قصد دنبال کردن این طبقهبندی را نداریم و درنتیجه به بیان بعضی از شاخههای آن میپردازیم.
رهبری یک دولت یا یک حزب توسط افرادی که در مفهوم اقتصادی جهان به طور انحصاری برای سیاست و نه جدا از سیاست زندگی میکنند، ضررتا معنای استخدام و به کارگیری طبقات عمده سیاسی در حکومت توانگران را میدهد. مطمئنا این، بدان معنی نیست که این نوع رهبری توانگران زمانی اهمیت مییابد که طبقات حاکم در پی جدائی زندگی خود از سیاست باشند، بدین معنی که طبقه حاکمه غالبا از سلطه سیاسی خود در جهت منافع اقتصادی خویش بهرهبرداری نخواهد کرد. البته مسلم است. طبقهای که به نحوی دور از سیاست زندگی کرده باشد، هیچ گاه وجود نداشته است. منظور این است که سیاستمداران حرفهای احتیاج به جستجوی پاداش به طور مستقیم برای کار سیاسی خود ندارند در حالی که هر سیاستمداری به طور مطلق نباید این ادعا را داشته باشد. از سوی دیگر منظور ما این نیست که بگوییم سیاستمداران فقیر و بدون دارائی به طور انحصاری یا به صورت عمده امتیازات اقتصادی شخصی را از طریق سیاست دنبال خواهند کرد. همین طور منظور ما این نیست که بگوییم در وهله اول درباره این موضوع فکر نخواهد کرد. هر احتمالی در این باره تا اندازهای صحیح است. بر طبق تجارب به دست آمده، توجه به امنیت اقتصادی موجود آگاهانه یا ناخودآگاه یک نکته اصلی در وضعیت کلی زندگی یک فرد ثروتمند میباشد. یک ایدهآلیسم سیاسی بی ملاحظه و بی احتیاط اگرنه به طور صد درصد، لاقل تا حد زیادی در میان طبقاتی که بر مبنای فقرشان خارج از طبقاتی که علاقهمند به حفظ نظم اقتصادی در یک کشور معین میباشد، به وجود میآید. این موضوع خصوصا در دوران بحرانی و انقلابی نیز وجود دارد. استخدام و به کارگیری سیاستمداران علاقهمند و یا رهبران کم درآمد و آگاه، از موقعیتی که درآمد مرتب و معتبری برای کسانی که سیاست را اداره میکنند، فراهم خواهد شد.
هرچند که سیاست میتواند به طور افتخاری اداره و رهبری شود ولی همان طور که غالبا گفته میشود میتواند به طور افتخاری اداره و رهبری شود ولی همانطور که غالبا گفته میشود میتواند به طور مستقل از طریق افراد ثروتمند و علی الخصوص و توسط اجاره بگیران نیز اداره بشود؛ یا اینکه رهبری سیاسی برای افراد فقیر و بیچیز که باید اجر و پاداش به آنها داده شود، فراهم بشود. سیاستمداران حرفهای که دور از سیاست زندگی میکنند ممکن است یک حقوق بگیر صرف و یا یک مقام مزد بگیر باشد. سیاستمدار چه بسا که درآمدهایی که از طریق دستمزد و فوق العاده برای خدامت ویِژه و معینی یا انعام و رشوه که انواع غیر عادی و غیر قانوی ان سری از درامدها میباشند دریافت کند و یا یک دارمد ثابت به صورت جنسی یا یک دستمزد پولی یا هردو را نیز داشته باشد. او ممکن است شخصیت یک سرمایهگذار یا مدعیان سلطنت یا زمیندار و یا مقام یک دلال و واسطه را به خود بگیرد، یا مانند مسئولین امریکائی که ارزشهایشان را به عنوان سرمایه داری که برای برخورداری و تمتع از طریق به کارگیری نفوذ خود سرمایه گذاری کرده است را مورد ملاحطظه قرار دهد. علاوه بر این یک سیاستمدار ممکن است حقوق ثابتی مانند یک روزنامه نگار یا یک دبیر حزب یا یک وزیر کابینه جدید و یا یک مقام سیاسی دریافت کند. اقطاع فئودالی، بخشش و اعطای زمین و مقرری دادن هم نمونه هایی از انواع پاداشهاییی بود که در گذشته وجود داشتند. همراه با توسعه اقتصاد پولی، انعام و فوق العاده و مقرری نمونه های دیگری از پاداشها هستند که برای طرفداران پادشاهان، فاتحان پیروز یا روسای موفق احزاب، برای خدمات صادقانه رهبران احزاب همه نوع مقام و منصب در احزاب، روزنامهها، تعاونیها، انجمنها، بیمههای درمانی، شهرداریها و همچنین مبارزه برای اهداف واقعی میباشد.
منبع: جامعه شناسی سیاسی رابرت دوز و سیمور مارتین لیپست
ترجمه و تهیه و تنظیم : مهدی مصطفایی
لینک مرتبط :





















