امیرکبیر و ایران

امروز اتفاقی به فایل اسکن شده یک سند تاریخی مربوط به میرزا تقی خان امیرکبیر دسترسی پیدا کردم، بعد از مطالعه آن تصمیم گرفتم که آن را برای شما نیز در بلاگ بگذارم، میتوانید آن را در زیر ببینید : ( صحت معتبر بودن سند تایید شده است و یکی از دوستان خبر داده اند که حتی در صدا و سیما نیز این سند در ایام دهه فجر نمایش داده شده است. )

دست خط میرزا تقی خان امیر کبیر

متن نامه :

« قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن برنان مشغولم خبر رسید که شاهزاده وثوق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است. تقی »

خدا رحمت کند این صدراعظم شجاع را که این همه به فکر ملت ایران بود و نه ملت ایران به فکر او بود و نه خاندان سلطنتی با او میانه‌ای داشت و نه پایگاهی در اشراف و روحانیت داشت و بواقع یکه و تنها حکمرانی می کرد و متاسفانه همین تنهایی نیز بالاخره کار بدستش داد.

امیر کبیر

امیر کبیر را شاید بتوان گفت اولین فردی در ایران است که به فکر توسعه آمرانه یا توسعه از بالا بود که نمونه اش در غرب بیسمارک صدراعظم آلمانی است که او نیز چنین کرد؛ امروزه خیلی ها معتقدند که مدل توسعه باید از پایین به بالا باشد، چون استدلالشان این است تا پایه‌ها و بنیان‌ها ذره ذره و اصولی و طی یک پروسه بلند مدت استحاله نکنند و مدرن نشوند نمی‌توان در کل و بلند مدت یک توسعه پایدار را شاهد بود و مثالشان این است که یک درخت را اگر با دانه در زمینی بکاریم و این دانه رشد کند و ریشه بدواند و بزرگ و قطور شود احتمال بقایش بیش از درختی است که تا بزرگ شدن در زمین دیگری رشد یافته و حالا شما می‌خواهید آن را یکدفعه در یک زمین دیگرِ غریبه‌ای که معلوم نیست بگیرد یا نگیرد، بکارید، نمی دانم شاید اشتباه امیر این بود که خیال می‌کرد این نهال (مدرنیزاسیون آمرانه) در ایران می گیرد اما دیدم که نگرفت و بعد از خودش دیگر کسی نتوانست راهش را ادامه بدهد و سرانجام همه چیز به دیکتاتوری رضاخانی منتهی شد ! اشکال توسعه از بالا همین است که تا توسعه‌گر بالای سرش است همه چیز بر وفق مراد است اما وقتی او رفت توسعه نیز به دنبالش می‌رود و این را نمی‌شود گفت توسعه پایدار، توسعه آمرانه باعث شتبازدگی در مدرن کردن و رخ دادن حالت های غیر قابل پیشبینی می شود همان طور که انقلاب نیز چنین می کند، جا دارد که سیاستمداران امروزی، برزگی و خردورزی را از امیر یاد بگیرند و روش را نیز از او عبرت بگیرند، توسعه از بالا جز به اتوبان تندروی ختم نمی‌شود همانطور که اتوبان امیر به رضاخان و اتوبان بیسمارک به هیتلر و اتوبان اصلاحات و سازندگی به مهرورزی ختم شد !

امیر هرچقدر هم که در روش اشتباه کرده باشد بازهم قهرمان ملی ماست و ما تا ابد به او عشق می‌ورزیم و به او افتخار می‌کنیم.

خدا بیامرزدش، چقدر جای مردانی مثله او در ایران امروز خالیست.

فاتحه اخلاص مع الصلوات / مهدی مصطفایی

پی نوشت : آقای ایرج افشار در نشریه ادبی بخارا، پیرامون این نامه گفته اند که :

چند سالى است ورقه‏اى پلى‏كپى شده به عنوان نامه‏اى از اميركبير به ناصرالدين شاه ومخصوصاً ميان ايرانيان مقيم امريكا دست به دست گردانده مى‏شود. آنهايى كه مى‏خوانندشهامت اميركبير برايشان چند چندان مى‏شود از آنچه در تواريخ خوانده‏اند. تصور چنين است كه‏خط خط حضرت اميرست و سخن سخن او. در حالى كه نامه‏اى مزور و مجعول است آن هم به‏طريقى بسيار جاهلانه.

چون ديدم كه عكس آن را آقاى حسين شهسوارانى در مجله ارزشمند اباختر (شماره 4/3تابستان 1382) به چاپ رسانيده‏اند از ترس آنكه مبادا از آنجا به نشريات ديگر سرايت كندضرورت ايجاب كرد كه اين چند كلمه را عرض كنم.

1 - خط در مقام مقايسه با خطوط مسلم الصدور اميركبير كه بارها چاپ شده است‏بى‏دغدغه‏اى گوياست كه جعل است.

2 - شيوه خط و پيچ و خم كلمات آن گوياى تازه‏نويسى و ناشيگرانه‏نويسى است.

3 - هيچ رجل ادارى و ديوانى عصر قاجارى، حتى بقالهاى طهران در عصر اميركبير طهران را”تهران” - كه ساخته و پرداخته عصر بعد از احمد شاه است - نمى‏نوشته‏اند، تا چه رسد به ميرزاتقى‏خان فراهانى.

4 - خطاب كردن به شاه وقت، هر چند نويسنده عريضه اميركبير و قوام‏السلطنه و دكترمصدق باشد، آداب و رسوم خاص و الفاظ معين داشت. استعمال “قربانت شوم” براى طبقه‏خاصى بود. اميركبير عبارتى كمتر از “قربان خاكپاى همايون مباركت شوم” نمى‏نوشت.

5 - اميركبير بر بالاى عرايض خود “هو” مى‏نوشت.

6 - او معمولاً در ختام نامه مى‏نوشت “الامر همايون مطاع مطاع” و نظاير آن. نه آنكه‏بى‏ادبانه بنويسد “تقى”.

7 - در اوائل عصر ناصرى كسى را كه لقب موثق‏الدوله داشته باشد نديده‏ام كه حكومت قم‏داشته باشد. اميدست مورخان تاريخ قم بتوانند نسبت به اين شك من اظهار رأى نمايند.

براى اينكه فضاحت كار روشن باشد اميدوارم آقاى على دهباشى عكس ورقه جعلى را درمجله چاپ كند. يكبار براى هميشه و براى تنبه.

از آنجا که من نمونه این نامه را در برنامه های ویژه دهه فجر، با اجرای خسرو معتضد که فوق لیسنانس تاریخ دارند، مشاهده کردم و اینکه ایشان به عنوان یک استاد تاریخ و محقق و مورخ که کتب بسیاری چاپ کرده اند، این سند را معتبر خواندند و آن هم در رسانه ملی این را مطرح کردند، اینجا یک دوگانه وجود دارد که آیا آقای خسرو معتضد که در صداو سیما می آید ویژه برنامه آشنایی با تاریخ ایران برگزار می کند و کلی کتاب تاریخی می نویسد و به عنوان یک محقق تاریخی شناخته شده است، اینقدر اسنادش سطحی هستند که صحت و اعتبار تاریخی ندارند و اگر این واقعیت که این سند جعلی است، درست است چگونه رسانه ملی به خودش اجازه تحریف تاریخ را می دهد ؟ یا اینکه آقای ایرج افشار بدون اینکه دنبال کنند که این سند آیا مورد تایید مرکز اسناد ملی ایران است یا خیر، فقط از روی خط شناسی و نگارش املایی در صدد جعلی خواندن این سند بر آمده اند ؟

این جانب سخنی بیش تر نمی گویم و بحث تخصصی را موکول می کنم به کارشناسان واقعی امر، سند چه معتبر و چه جعلی باشد، امیر کبیر برای ما امیر کبیر است و هیچ کس در شجاعت و درایت او شکی ندارد!

برای اطلاع بیشتر لینک های مرتبط را بخوانید :

کتاب شناسی خسرو معتضد تاریخ نگار معاصر ایران / شورای گسترش زبان فارسی

جعل عریضه به افتخار امیر کبیر / ایرج افشار / نشریه بخارا بند 803

5 دیدگاه »

  1. م گفت:

    on آوریل 19, 2008 at 4:26 ب.ظ

    این نامه معتبر نیست و جعلی است. یک دلیل ساده‌اش این است که در زمان قاجار هیچ کس «تهران» را با «ت» نمی‌نوشت. در آن زمان تهران فقط «طهران» بود.
    نگاه کنید به این نوشته:
    http://blog.malakut.ir/archives/2004/03/post_1181.shtml

  2. مصطفی گفت:

    on آوریل 19, 2008 at 7:25 ب.ظ

    قربانت شوم،
    کم کم داریم خواننده وبلاگت می شویم عجیب، این را نوشتیم تا به حضرت والا نمایان شود که کار وبلاگ خوانی پدر و مادر ندارد، و هر روز دوستی جدید بر می گزینیم و فیدی جدید میافزائیم … خدمه خویش را نیز دستور فرمودیم تا هزار هزار دینار به شما همی دهند … خدا همه ما را بیامرزد :)

  3. کمال گفت:

    on آوریل 19, 2008 at 7:35 ب.ظ

    من بعضی جاها با دیکتاتوری موافقم. مثل اینجا.
    البته شک در نامه هم جای فکر دارد خسور معتضد از بس حرف می زند بعضی وقتها حرفهای خودش را هم انکار می کند

  4. کاوه گیــــــلانی (لابدان) گفت:

    on آوریل 20, 2008 at 9:28 ق.ظ

    جعلی یا اصلی بودن نامه فکر نمی کنم اینقدر مهم باشه، امیر کبیر در هر صورت امیر کبیر است! همون طور که خودت گفتی.
    مطلب جالبی بود. کمال هم به نکته جالبی در مورد معتضد اشاره کرد ;)

  5. edi گفت:

    on آوریل 20, 2008 at 11:49 ق.ظ

    نمی دونم باید به امیر کبیر افتخار کنم با به خودم لعنت بفرستم .
    وبلاگ خوبي داري , سعي مي کنم چند روز يک بار بهت سر بزنم .

{ RSS feed for comments on this post}

یک نظر بنویسید