نه اصلاح طلب نه اصولگرا، من مایی هستم !

نه این عکس

ونه این عکس ( ادامه را بخوانید تا بفهمید منظورم چیست )
این روزها چقدر فشار دادن دکمههای کیبورد کامپیوترم برایم سخت شده است، آن هم برای نوشتن مطلب سیاسی؛ بیشک من دیگر آن فردی که قبل از انتخابات مجلس هشتم بود، نیستم !
این بدان معنا نیست که از این انتخابات و شکست سهمگین اصلاح طلبان غافلگیر شدهام - چه آنکه این پیش بینی نمیخواست - اما از این همه هجمه و فشار و حقخوری در تعجب شدم و از این همه بیبرنامگی در جناح اصلاحطلب نیز همینطور.
تندروهای اصولی و اصلاحی حال مرا گرفتند، اصولیها با رو آوردن به انواع و اقسام ماکیاولیسم مذهبی و زیر پا نهادن اخلاق تن مرا لرزاندند و اصلاحیها با رو آوردن به هوچیگری، عوامفریبی روشنفکرانه و تمامیت خواهانه مرا بیحال کردند.
نمیدانم چرا اینها نمیدانند، نومید کردن ملت از صندوقها، بیحس کردن طبقه متوسط و بیحال کردن دوستداران نظام جز به اتوبانی انقلابی ختم نمیشود ؟
آیا اینها که صندوقها را خنثی میکنند، اینها که نمیگذارند مردم انتخاب کنند و به فکر دیکتههای آمرانهاند، نمیفهمند که اگر مردم به صندوق امیدی نداشته باشند به چیزهایی امید دار میشوند که خیلی خطرناک است و کیان نظام را به خطر میاندازد ؟
آیا نمیدانند که اگر یک فنر را تا نهایت حد فشار دهند روزی منبسط خواهد شد ؟ ( آیا نمیدانند که مردم مثله صابون خیساند هرچقدر که بیشتر فشارشان دهی بیشتر از دستتان در میروند ؟ )
آیا فکر نمیکنند که به حاشیه راندن دوستداران نظام و گروههای مختلف از قدرت، جز به هجوم ناگهانی به داخل دایره تنگ شده نمیانجامد ؟
آیا به این نمیاندیشند که ماکیاولیسم مذهبی اعتماد مردم را به دین، اخلاق و روحانیت از ریشه کم میکند ؟
آیا نمیدانند که ما میدانیم که اینها را نمیدانند ؟
الله الله، نگهدار این مملکت باشد، با این کارهایی که اینها میکنند !
آن اصلاحیهای تمامیت خواه و رادیکال :
شما چی، آیا شما نیز نمیدانید که با آتش بر خرمن تحریم و عدم اتحاد و انسجام داخلی، گذاشتن، جز به راه آنها نمیروید ؟
آیا شما نمیدانید که خیلی اصلحتر از شما هم میتوانستند کاندید شوند اما اینقدر تمامیت خواه بودید که راه را برای ورود آنها بستید ؟
آیا شما نمیدانید که این تعریفتان از اصلاح طلبی جز پوشالی دروغین نیست ؟
آیا شما نمیدانید که اصلاح طلبی صورتکی است برای قدرت خواهیتان ؟
آیا نمیدانید که دموکراسی، کاسه درک میخواهد و بدون این کاسه میریزد ؟
آیا نمیدانید که اصلاح طلبی برنامه و اصول میخواهد و با حرف نمیشود اصلاح طلب شد ؟
چرا کاری میکنید که تا کسی میخواهد رهبری اصلاحات را بر عهده بگیرد اورا به حاشیه میرانید و به خاطر تمامیت خواهی پدرانه خودتان بر اصلاحات به پشت آن سید بیزبان فرار می کنید، درصورتیکه میدانید آن سید هم، دلش از شما خون است و آن سید نیز نمیخواهد رهبر شما باشد و توانش را هم ندارد ؟
چرا کاری میکنید که همه به تئوری «حزب فراگیر اصلاحطلب» بدبین باشند و آن را دستکی ببیننند برای نابودی خودشان و قدرت گیری بیش از پیش شما ؟
شما چه کارهاید که این همه ادعا دارید و خودتان را خدای اصلاح طلبی میخوانید ؟
گوییم که همهتان روشنفکر باشید، صدتا کتاب خوانده باشید، مدوام از دموکراسی و تحولخواهی حرف زده باشید، هزارتا مقاله نوشته باشید و کلی عکس و جایزه تخیلی گرفته باشید، اما ایا این میشود چاره اصلاحات و مملکت ؟
شما هم اگر نمیدانید که ما میدانیم که نمیدانید این جملات پایانی را بخوانید :
ایران برای پیشرفت و ترقی، هم نیاز به اصولی دارد و هم اصلاحی؛ منتها اصولی و اصلاحی اقلی نه اکثری، اصولی و اصلاحی نسبیگرا چون نه اصول محافظهکارانه مطلق اند و نه اصلاح شتبکارانه حجت !
ایران به دو حزب بزرگ اصلاحی و اصولی دارد، یک اصلاحی برای تحولخواهی نظام مند و یک اصولی برای دفاع از ارزشهای محافظهکاری و کنترل تندوری اصلاحی، اصولییی که پاسدار ارزشهای سنتی ملت باشند و اصلاحییی که به دنبال ارتقا و مدرن کردن کشور از طریق همخوانی با این چهارچوب باشد. نه این اصولی و اصلاحی تمامیتخواه و متناقض.
ایران به انتخابات آزاد نیازمند است تا هیچ کس پدر صندوق نباشد که بخواهد از آن فقط آنها که خود میخواهد بیرون بیاورد، تا زمانیکه صندوقها پدر داشته باشند، نمیشود پویایی و حرکتی را برای ایران متصور شد چون رقابتی نیست و وقتی رقابت نباشد، دل و دماغی هم برای درست کار کردن نیست و اصلا نیازی هم نیست که بخواهیم درست کار کنیم و به فکر ارتقای خود باشیم.
ما به رهبران کاریزماتیکی نیازمندیم که بتوانند با ایجاد شور و شوق در مردم حمایت آنها را به خود جلب کنند و با بسیج آنها تولید قدرت کنند.
ما به احزاب بزرگی نیازمندیم که پاسدار ارزشها باشند چه ارزشهای مترقی و چه سنتی این مهم نیست بلکه مهم این است که ارزشها را فدای منافع عده اندکی نکنند و منافع عمومی را بر منافع خصوصی ارجح بدانند، احزابی که به جزئیات بیشتر از کلایات توجه کنند؛ احزابی که به اصول بیشتر از نتایج کنش سیاسی توجه کنند، به اصول بیشتر از اشخاص توجه کنند و هیچ شخصی مالک و پدر و مادرآنها نباشد، آری ما به این احزاب بسیار نیاز داریم، شاید اگر دو حزب اصولی و اصلاحی بزرگ داشته باشیم و هیچ پدری هم بر بالای صندوقها نباشد این احزاب بتوانند ایران را بسازند.
هرچقدر که فکر میکنم میبینم ما به خیلی چیزها نیاز داریم الا به چند چیز : پدر صندوق، اصولی و اصلاحی تندرو، اقتصاد بسته انقباضی ( که عامل اصلی تورم و گرانی و ایجاد گروههای مافیایی و رانتخوار اند ) و احزاب و باندهای کوچک قدرت وقس علیه هذا.
برای همین تا زمانیکه این چیزها باشند، من شخصا کمایی بودن و در کما بودن را ترجیح میدهم بر کنش سیاسی، دلایلم نیز این است که توسعه، دموکراسی، اقتصاد باز، احزاب بزرگ و جملگی همه چیزهای خوبی که باعث ایجاد یک حکومت مطلوبی که پایدار است و قابل تحمل عوام و خواص؛ همه فقط در مواقعی صورت میگیرند که ما کاسه درک اینها را داشته باشیم و کاسه درک هم درست نمیشود مگراینکه ما – منظور از ما همه ملت ایران است – در راه رسیدن به اینها جهاد علمی و عملی کنیم، اگر ما تغییر کنیم و از همین پایینی که هستیم اینها را درک کنیم و این در ضمیر ناخودآگاهمان رسوب کند و سنت شود، دیگر هیچ کس نمیتواند پدر صندوقهایمان شود، دیگر هیچ کس نمیتواند ظرف 3 سال دستاوردهای 16 ساله توسعهطلبانه مان را به باد دهد، دیگر هیچ باند مافیایی و گروه اندکی نمیتواند منافع خودش را بر منافع ما ترجیح دهد – حال با شعارهای روشنفکرانه یا پوولیستی و یا حتی مذهبی و لیبرالیستی – ما باید استحاله کنیم، اینها هرچقدر هم استحاله کنند برای خودشان است نه ما !
بنده به این نتیجه رسیدهام که توسعه ایران میسر نمیشود الا از پایین و از همین پایین است که همه چیز عوض میشود و ایجاست که اگر نهالی کاشته شود رشد میکند و قطور میشود تا حدی که با یک طوفان جزئی نشود کندش، بنده به ما رسیدم، شما چطور؟

این من کم است ایران زمانی ساخته خواهد شد که همه شبیه این شوند
هیچ توصیهای برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات فردا نداردم و این را میسپارم به خودتان، خواستید بروید و رای بدهید، خواستید ندهید، اما فراموش نکنید که تا ما ما نشیوم ما نمیتوانیم این ماییمان را ما کنیم !
همه امیدم به فردا و آیندهای خوشتر اصلاحیها و اصولیهای اقلی است وهمین پا گرفتن ماست، مگرنه دیگر علاقهای به سیاست و کنش سیاسی در این فضا را ندارم ولی به شدت هم معتقدم که این فضاها خودشان ماساز اند و اتفاقا ماها زمانی ساخته میشوند که هیچ امیدی به فردا نیست، اما این مهم است که این مایی که شکل میگیرد مایی دموکراتیک و توسعه گرا باشد، اینجایش را تنها یگانه هستی موجود میتواند رقم بزند و همت آگاهان در زمانهای که همه خموشاند.
اصلاحها و اصولیهای اقلی و ماییهای هم مسلک همه پیش به سوی کاسهسازی و توسعه ایران.
منی از هزاران من که میخواهند ما شوند / مهدی مصطفایی






















حسین فخرایی گفت:
on آوریل 26, 2008 at 6:22 ق.ظ
سلام
هرچه فکر می کنم می بینم که تا به هر کدام از این حزب ها نزدیک شدی در عمل هیچ تفاوتی با هم ندارند. معنای لفظی کلمات است که آنها را از هم متمایز کرده است…کاش حزبی مستقل تشکیل می شد به اسم ” من مایی ” و اصولی انسانی بر گرفته از حقوق مسلم انسانی… تا شاید من بودن ما معنا پیدا کند.