برسی و تحلیلی بر کاندیدهای احتمالی اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری دهم
آوریل 26, 2008 روی 6:20 ب.ظ (سیاست, سیاسی)
Tags: قالیباف, لیبرال, مهدی کروبی, موسوی لاری, میر حسین موسوی, مجاهدین انقلاب اسلامی, محمد علی نجفی, محمدرضا عارف, مردم, مرعشی, مشارکت, چپ, چپ مدرن, ولایتی, کاندید, کاندیدا, کاریزما, کارگزاران سازندگی, کرباسچی, اقتدار, انتخاب, انتخابات, انتصابات, ایران, اجتماع, احمدی نژاد, اصلاح طلبی, اصلاحات, اعتمادملی, خاتمی, رهبر, رهبری, روحانی, ریاست جمهوری, رایست جمهوری دهم, راست, راست مدرن, سوسیال, سیاست, عبدالله نوری
به نقل از خبرگذاری آفتاب محمدرضا عارف معاون اول رئیس جمهور سابق در دوران اصلاحات اعلام کرده است که حاضر است در صورت عدم کاندیتاتوری سید محد خاتمی، به عرصه رقابت ریاست جمهوری دهم پا بگذارد، متن خبر به شرح زیر است :
به گزارش گروه دریافت خبر آفتاب، محمدرضا عارف، معاون اول رییس جمهور در دولت اصلاحات با اشاره به مشکلات موجود در کشور و ضرورت اصلاح امور جامعه و بازگرداندن امور در مسیر صحیح خود که همان اجرای سیاستهای بالادستی تصویب و تأیید شده مجموعه نظام میباشد با تأکید بر اصلح بودن آقای خاتمی برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری گفت: «از نظر من آقای خاتمی بهترین شخص برای اداره امور کشور است اما اگر ایشان بنا به هر دلیلی نخواهند در صحنه حضور یابند با توجه به مشکلات و تهدیدات موجود پیش روی کشور برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری آمادگی دارم».

پیرامون نقد این خبر و اقدام دکتر عارف در این مورد میتوان دلایل زیر را برشمرد:
اول اینکه، محمد رضا عارف، معاون اول سابق دولت اصلاحات، کاریزمای رهبری اصلاحات را ندارد، اصلاحات رهبری با کاریزمای بالا میخواهد که بتواند با بسیج مردم و رهبری مجمع جزایر احزاب اصلاح طلب به موفقیت برسد، محمدرضا عارف با همه خصوصیات مثبت شخصیتی و تخصصیشان، فاقد این کاریزمای درونی هستند، فلذا اگر ایشان کاندید شوند ما خواهیم دید که مردم دوباره آقای احمدینژاد را انتخاب خواهند کرد یا آقای قالیباف را، آقای احمدینژاد را به خاطر آن پوپولیسم مشهورشان که تولید یک کاریزمای عدالت خواه میکند و آقای قالیباف را چون کاریزمای رهبری یک جریان اصولگرای معتدل را در این سه سال با مبارزه منفی با دولت در سمت شهرداری تهران نشان داده اند. آقای عارف نمیتوانند بسیج عمومی بر علیه این دو بکنند الا با عوام فریبی و اتحاد همه اصلاح طلبان و نشان دادن یک چهره مقتدر در رهبری اصلاحات تا زمان انتخابات، تا مردم احساس کنند یک رهبری میخواهد بیاید که هم اصلاح طلب است و هم برخلاف سید محمدخاتمی مقتدر است و ترسو نیست، چهرهای که من در این چند سال از آقای عارف ندیدم. ( من ندیدم شاید ایشان واجد این شخصیت باشند و من به دلیل عدم شناخت خطا کنم )
دوم اینکه آقای عارف هرگز نمیتوانند مورد اجماع مجمع الجزایر احزاب اصلاح طلب واقع بشوند و اگر ایشان کاندید شوند ما شاهد خواهیم بود که با وجود حمایت مجمع روحانیون مبارز و شاید کارگزاران و برخی احزاب متعدل اصلاح طلب از ایشان، احزابی مانند مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی که طیف تندرو اصلاحات را تشکیل میدهند و حزب اعتماد ملی که حزب چپ میانه اصلاحات است، ساز مخالف بزنند و کارشکنی کنند و اتحاد نکنند تا ایشان کاندیدای واحد اصلاحات شوند، فلذا از یک طرف آقای کروبی از طرف اعتماد ملی کاندید خواهد شد و از طرف دیگر مشارکتیها به دنبال افرادی همچون محمدرضا خاتمی، عبدالله رمضان زاده، صفایی فراهانی فر و دیگر تندورهای اصلاح طلب بروند. پس اینجا هم میبینیم که اگر آقای عارف بیایند جبهه اصلاحات مانند ریاست جمهوری نهم چند پاره میشود و با چند پاره شدن متعاقبا رایهایشان نیز چند تکه میشود و دوباره تجربه شکستشان تکرار میشود. ( تنها در صورت اتحاد کامل همه اصلاح طلبان آقای عارف شانسی برای پیروزی دارند. )
سوم، آقای عارف یک آدمی هستند دمدمی مزاج مانند آقای سید محمد خاتمی، از این نظر که اگر شرایط مثبت باشد حاضراند و اگر شرایط منفی شود جا میزنند، این را میتوان از انصراف ایشان از کاندیداتوری مجلس هشتم دید، اصلاح طلبان اگر میخواهند وجهه از دست رفتهشان را بازسازی کنند و مردم را نسبت به خودشان مطمئن کنند و به قدرت بازگردند نیاز به رهبری دارند که بتواند مانند آقای احمدینژاد جسور و شجاع باشد و رئیس جمهوری کند، نه اینکه به دست این و آن نگاه کند و نگران حرفهای این و آن باشد، باید اقتدار مدریتی داشته باشد و اگر حرفی زد و یا کاری خواست بکند با قدرت به دنبالش باشد نه اینکه مانند آقای خاتمی اینقدر دست دست کند تا همه از او نومید شوند، به نظر من آقای عارف مانند آقای خاتمی این ویژگی منفی شخصیتی را دارند و من بعید میدانم فردی با این ویژگیها رئیس جمهور خوبی باشد !
این سه عامل باعث میشنود ما نتوانیم شاهد پا گرفتن یک موج اصلاح طلبی در زمانه محافظهکاری برای انتخابات ریاست جمهوری دهم باشیم؛ بیشک زمانه زمانه محافظهکاری است و اصلاح طلبان اگر میخواهند با همه محدودیتهای موجود بازگشت به قدرت کنند، حداقل باید به چهرههای روی بیاورند که کاریزمای بالایی برای به بسیج کردن طبقه متوسط – طبقه حامی اصلاحات – و به پای صندوق آوردن اینها داشته باشند تا بتوانند در کنار حامیان محافظهکاران و اقشار ضعیف که طرفدار آقای احمدینژاد هستند قد علم کنند، مگرنه ما چهرهای که نتواند حامیان اصلی اصلاحات را به پای صندوقها بکشاند و دوباره اختلاف درونی را تشدید کند و قهر با صندوقها و پخش شدن رایها را جلوگیری کند، نمیتوانیم قبول کنیم. هرچند که این چهرهها بسیار شاسته و اصلح باشند و مورد قبول سیاستمداران برجسته.
به نظر نگارنده اصلاح طلبان باید هرچه سریعتر تکلیفشان را با انتخابات و خودشان مشخص کنند، اگر به دنبال قدرت هستند باید خودشان را تغییر دهند و با ایجاد یک «حزب فراگیر اصلاح طلب» و رو آوردن به چهرههایی که میتوانند تولید قدرت بکنند و مردم را بسیج کنند، پا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بگذارند، مگرنه اگر اصلاح طلبان نمیخواهند خودشان را تغییر دهد، بهتر آن است که جا را برای چهرههای معتدل اصولگرا باز کنند، زیرا کشور خسته شده است از اصلاحات بیهدف و بیبرنامه و اصولگرایی تندروانه، خوب است که تجربهای جدیدتر انجام دهد و چه تجربهای بهتر از تجربه محافظهکاری میانه رو یا اصلاح طلبی میانه رو و با برنامه ؟
اصلاحطلبان به دلیل نبودن در دایره قدرت باید هرچه سریعتر و در طی 3 ماه آینده کاندیدای واحد خودشان را معرفی کنند و با تمام قوا بروی این کاندیدا مانور بدهند تا در مدت باقیمانده هم هزینه رد صلاحیت این کاندیدا بسیار بالا رود و هم مردم هرچه بیشتر با چهره او آشنایی پیدا کنند؛ اگر که اصلاح طلبان این رندی را انجام دهند و بتوانند با استفاده از شکستهای اقتصادی دولتی، کاندیدای خودشان را بیشتر مطرح کنند؛ میتوانند امیدوار باشند تا در انتخابات ریاست جمهوری دهم شانسی برای موفقیت دارند، اما اگر بیبرنامگی بر جناح اصلاح طلب همچنان ادامه داشته باشد و ما دو ماه قبل از انتخابات یا یک هفته قبل از آن شاهد ظهور کاندیدها شویم، شانس اصلاح طلبان برای تصاحب دولت بسیار پایین است، چون طبقه حامی اصلاح طلبان که اغلب از طبقه متوسط هستند، برخلاف طبقه مذهبی و محافظهکار حامی اصولگرایان و طبقه ضعیف حامی آقای احمدینژاد بسیار حساساند و به پای صندوق آوردن اینها جز با برنامه ریزی کمپینی بلند مدت میسر نمیشود.
به نظر نگارنده، باتوجه به عدم موفقیت سید محد خاتمی در رهبری اصلاحات و پیش بردن آن و همچنین اعلام بازنشستگی سیاسی از طرف ایشان، بهتر آن است که نه ایشان در انتخابات ریاست جمهوری دهم کاندید شوند و نه کاندیدهایی که خط و مشی شبیه ایشان دارند، آقای خاتمی اگر دوباره کاندید شوند حتی آنها که دوم خرداد نیز به او رای دادند نیز تصور دیگری درموردشان میکنند و احتمال رای آوردن ایشان در مقابل آقای احمدینژاد همانند رای آوردن آقای هاشمی رفسنجانی در برابر احمدینژاد است و مردم به دلیل نماد کهنگی بودن ایشان و عدم کارامدی ایشان و ضعفهایی مانند نداشتن اعتماد بنفس و دهنبینی و ترسو بودن و … ایشان، ممکن است که از بین ایشان و کاندیدهای اصولگرا، اصولگرایان را انتخاب کنند.

اصلاحات اگر میخواهد حرفی برای گفتن داشته باشد باید برود به سمت کاندیدهایی که هم توانایی بسیج عمومی داشته باشند و هم مورد اجماع همه طیفهای اصلاح طلبی باشند و هم شخصیت رهبری مقتدر اصلاحات را داشته باشد و جسور، شجاع و با اعتماد بنفس بالا باشند. هستند در میان اصلاح طلبان که این شجاعت را دارند اما مورد حمایت نیستند و خودشان نیز سطح پروازی محدود را برای خودشان در نظر میگیرند و با خودشان نیز تعارف دارند.
در زیر به برسی و تحلیل عدهای از گزینههای احتمالی اصلاح طلبان میپردازیم :
حجت اسلام والمسلمین سید حسن خمینی
به نظر نگارنده ایشان کاریزمای بالایی برای رهبری اصلاحات دارند، زیرا هم میتوانند مورد اقبال جوانان واقع شوند، هم محافظهکاران میانه رو را به طرف خودشان جذب کنند و هم با توجه به چهره و شخصیت درونیشان طبقه متوسط را بسیج کنند؛ همینطور ایشان تنها کندیدایی میتوانند باشند که بی چون و چرا مورد اجماع تمامی اصلاح طلبان از مجمع روحانیت مبارز گرفته تا کارگزاران سازندگی و از اعتماد ملی گرفته تا مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی واقع شوند و به نوعی اتحادی مانند دوم خرداد را تولید کنند، همینطور باید این را مد نظر داشت که سید حسن آقای خمینی جدای از اینها پشتوانه خانواده خمینیها را به همراه دارد و خودشان نیز از اقتدار مطلوبی برای مدریت برخوردارند و میتوانند بر خلاف سید محمد خاتمی جسورانه و شجاعانه رفتار کنند اگر که اصلاح طلبان بتوانند ایشان را به کاندیتاتوری متمایل کنند و همچنین از ایشان حمایت کنند و ابزارهای لازم را که همانا یک حزب تحت فرمان «فراگیر اصلاح طلب» است را در دسترسشان قرار بدهند، نگارنده معتقد است در این صورت غوغایی میتواند برپا شود ! (توجه شود که وصیت آیت الله خمینی به خانواده اش این بوده که تا زمانیکه افراد اصلح تز از شما وجود دارند وارد سیاست نشوید اما زمانیکه کسی نبود، وظیفه دارید وارد صحنه شوید، شاید امروز نیاز باشد که نوه ایشان وارد صحنه شود، پس بهتر است که اصلاح طلبان تلاششان را بکنند)

حجت اسلام والمسلمین مهدی کروبی
مهدی کروبی نیز گزینه خوبی است، زیرا از فردای ریاست جمهوری دهم به فکر کسب قدرت بوده است و اقتدارش را در رهبری اعتماد ملی نشان داده است و نشان داده است که به دنبال چهرهای میانه رو تر از اصلاحات است و میخواهد بر خلاف دوران سید محمد خاتمی اصلاحات برنامه ریزی شده تر و منسجم تر و کارامد تری را انجام دهد، برای همین مهدی کروبی گزینه قابل تاملی است، زیرا به مانند بقیه اصلاح طلبان ریا نمیکند و پرده پوشی نمیکند که چقدر قدرت را دوست دارد، او یک چهره مناسب برای رهبری اصلاحات است و شاید بتوان گفت از معدود ویژگیهای منفی اش همین غیر قابل اجماع بودنش توسط دو قطب راست مدرن و چپ مدرن اصلاحات است که اگر چنین شود با وجود اینکه کروبی میتواند چهره ای معتدل از اصلاحات را نمایش دهد و جسورانه تر رهبری کند و به معنای واقع رهبری کند، میتوانند عامل چند پارگی اصلاح طلبان نیز بشوند و همچنین ایشان نمیتوانند آن قشری از هواداران اصلاح طلب را که خواهان اصلاحات شتباکارانهاند را دور خودشان جمع کند و به نوعی توانایی بسیج عمومی ایشان محدودتر است و ایشان بیشتر میتوانند قشر متوسط ضعیف را رهبری کنند نه بالاتر را، قشری که میتواند مورد هدف آقای احمدینژاد نیز قرار بگیرد.

حجت اسلام والمسلمین عبدالله نوری
عبدالله نوری اگر حاضر شود به سیاست بازگردد و تایید صلاحیت شود، میتواند تنها اصلاح طلبی باشد که هم سابقه اجرایی خوبی دارد ( برخلاف سید حسن خمینی ) هم جسارت داشته که در مواقع ضروری اصلاحات را فدای بقا نکند و هم بتواند جوانان را متحد کند، همچنین عبدالله نوری میتواند مورد اجماع تمامی احزاب اصلاح طلب - الا احتمالا اعتماد ملی - قرار گیرد، او براستی میتواند اصلاحات را با قدرت رهبری کند و چهرهای رادیکالتر اما کارامدتر و جسورتر را از اصلاح طلبی نشان دهد، منتها احتمال تایید صلاحیت شدن ایشان پایین است و ایشان نیز تمایلی به ورود دوباره به عرصه سیاست ندارند اما اگر میآمدند میتوانستند هم یک کاندیدای پخته باشند، هم جسور و هم مدیر، بد نیست بزرگان اصلاحات تلاششان را برای به صحنه آوردن او بکنند.

غلامحسین کرباسچی و سید حسین مرعشی
غلامحسین کرباسچی و سید حسین مرعشی دو تکنوکرات برجسته حزب کارگزاران سازندگی از جمله گزینههایی هستند که میشود روی آنها تامل کرد، منتها در مورد آقای غلام حسین کرباسچی سد رد صلاحیت وجود دارد و در مورد آقای مرعشی نیز این سد وجود دارد که، ایشان مورد اجماع همه اصلاح طلبان نیستند و همینطور ایشان قادر به بسیج همگانی نیستند زیرا گرچه که مدیری مقتدر هستند و کاریزمای رهبری خوبی دارند اما به دلیل عدم شناخت توده از قابلیتهای ایشان، این مشکل وجود دارد که نتوانند در برابر پوپولیست ها رقابت کنند، بنوعی وضعیت آقای مرعشی شبیه دکتر محمدرضا عارف است، که در عین شایستگی مورد عدم مقبولیت تام و تمام هستند، در مورد آقای کرباسچی قضیه فرق میکند، ایشان چون اوج مشهوریتشان با شهرداری تهران بوده، با وجود محکومیت به اتهام فساد اداری، از چهرههای محبوب در تهران و کشور محسوب میشوند و مردم اکثرا ایشان را به عنوان یک مدیر اسطورهای میشناسند که به خاطر اسطوره شدن مورد عتاب قرار گرفت، این ویژگی قهرمان شکست خورده بودن آقای کرباسچی میتواند تولید قدرت کند و مردم را جذب کند، همچنین در مورد آقای کرباسچی و مرعشی شاید خیلی از اصلاح طلبان کوتاه بیایند و اجماع کنند ( الا اعتماد ملی ) که این به نظر من ویژگی بارز این دو شخصیت است. ( این دو نفر شاید بهترین گزینهها برای راستهای مدرن و لیبرالها و تکنوکراتهای اصلاح طلب باشند، چون هر دو از تکنوکراتهای برجسته نظام هستند که بین طرفداران اقتصاد باز چه در داخل و چه خارج از کشور مقبولیت والایی دارند. )


حجت اسلام والمسلین دکتر حسن روحانی
حسن روحانی یک محافظهکار میانه رواست که هم گرایشات اصلاح طلبانه دارد و هم گرایشات اصولگرا، ایشان دارای یک شخصیت بارزی هستند و آن مقتدر بودن در رهبری ایشان است، اما ویژگی منفی ایشان این است که نه مورد توافق اصولگرایاناند و نه اصلاح طلبان چون ایشان بیشتر خصلت اعتدال گرایی و میانه روی دارند تا اصلاح طلبی صرف و اصولگرایی صرف، حسن روحانی شاید زمانی میتواند بهترین گزینه برای رقابت باشد که یک جناح میانه رو، جدای از جناح های اصلاح طلب و اصولگرا شکل بگیرد، در آن موقع ما میتوانیم با قاطعیت بگوییم که حسن روحانی بهترین گزینه برای رهبری این طیف است. در مورد ایشان این را باید بگویم که به احتمال زیاد ایشان نمیتوانند اجماع مشارکت و اعتماد ملی را کسب کنند و تنها می توانند با احزاب میانه روی اصلاح طلب و اصولگرا به سازگاری برسند. اما چون ایشان یک قدرت طلب مقتدر هستند میتوانند در صورت اجماع رویشان، یک رهبر درست و حسابی برای اصلاحات بشوند. ( اگر آقای روحانی برای ریاست جمهوری دهم بدون اجماع با اصلاح طلبان و اصولگرایان، کاندید شوند میتوان تکرار تجربه پخش شدن آرای اصلاح طلبان و اصولگرایان پراگماتیست و میانهرو را که در ریاست جمهوری نهم سهم آیت الله هاشمی رفسنجانی شدند را دوباره شاهد باشیم. )

محمد علی نجفی
محمد علی نجفی، از جمله وزرای باسابقه دوران جنگ، سازندگی و اصلاحات و عضو فعلی شورای شهر تهران که گرایشات لیبرالیستی او در دفاع از اقتصاد باز منجر به استعفا از دولت هفتم شد، یک گزینه بلقوه برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم هستند، ایشان نیز اگر که مورد حمایت همه اصلاح طلبان قرار بگیرند و اجماع برویشان بشود، می توانند یک گزینه مطلوب برای اصلاح طلبان تلقی شوند؛ منتها امکان اجماع بروی ایشان از طرف چپ ها که از اعتماد ملی گرفته تا مشارکت ادامه دارند، پایین است ولی ایشان شاید گزینه خوبی برای راست های مدرن، لیبرال دموکرات های اصلاح طلب و طرفداران اقتصاد باز باشند، متاسفانه با توجه به اینکه زمانه فعلی زمانه لیبرالی نیست و اینکه پوپولیسم و عام پسندی حرف اول را برای کسب مقبولیت می زند، دکتر نجفی راه سختی را در پیش خواهند داشت و رهبری اصلاحات آن هم با لیبرال دموکراسی بسیار سخت خواهد بود. با دکتر نجفی شاید شاهد پا گرفتن یک اصلاحات لیبرالی اصیل باشیم، چیزی که احتمالش در فضای کنونی پایین است. (شاید اگر اصلاح طلبان در وضعیت مطلوبی بودند یک رهبر لیبرال بسیار بهتر از یک رهبر کاریزمایی یا رهبر سوسیال دموکرات بود اما متاسفانه شرایط فعلی شرایط مطلوبی برای اصلاح طلبان نیست.)

میرحسین موسوی
میرحسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران نیز از جمله بلقوهترین کاندیدهای ریاست جمهوری دهم است، گرچه که ایشان به علت تفکرات سوسیالیستی شان مورد توافق راست گرایان و لیبرالهای اصلاحطلب واقع نخواهند شد، اما اگر ایشان کاندیدا شوند میتوان متصور شد که به غیر از کارگزاران سازندگی و دیگر راستگرایان اصلاح طلب، جمیع چپهای اصلاح طلب از جمله مشارکت و اعتماد ملی از ایشان حمایت کنند. ایشان محبوبیت خاصی نیز بین توده مردم دارند و هنوز هم خیلیها از طبقه متوسط و ضعیف از دوران نخست وزیری او به نیکی یاد میکنند، از این نظر میتوان گفت که ایشان توانایی بسیج عمومی را خواهند داشت و همینطور ایشان تنها بدیل دکتر احمدینژاد هستند زیرا اگر آقای احمدینژاد زیر پرچم عدالت خواهی سینه میزنند میرحسین موسوی کسی است که این پرچم را برافراشته است و میراث دار این پرچم است منتها تنها تفاوت ایشان با آقای احمدینژاد این است که آقای احمدینژاد این پرچم را از راست گرفتهاند اما میرحسین از چپ و میرحسین از سره عقیده به سوسیالیسم پاسدار آن است اما آقای احمدینژاد از سر پوپولیسم (عوامگرایی). میرحسین میتواند اصلاح طلب مقتدری شود منتها، نه از وجه لیبرالی آن بلکه از وجه سوسیالی یا حتا سوسیال دموکراتی آن !
![]()
علی اکبر ولایتی
علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه دوران جنگ و سازندگی، ازجمله کاندیدهای محافظهکار راستگرا و میانهرویی هستند که میتوانند با ائتلاف اصلاح طلبان به نفعشان، هم آرای اصلاح طلبان را جذب کنند و هم آرای اصولگرایان میانه رو را، ایشان هم یک شخصیت برجسته مورد قبول عام هستند و هم مورد احترام احزاب اصلاح طلب و اصولگرا و هم مورد اعتماد شخص رهبری نظام، فلذا اگر اصلاح طلبان از ایشان حمایت کنند باتوجه به اینکه ایشان با رهبری هم رابطه دارند میتوانند به موفقیت امیدوار باشند، ولایتی را شاید برخی تندروها و چپ گرایان اصلاح طلب پس بزنند و مورد قبول قرار ندهند اما اکثریت متفق قول آنهایی که به فکر تشکیل دولت ائتلافی بین راست گرایان و چپ گرایان هستند میتوانند حامی ایشان باشند و البته نمیتوان گفت که کابینه ایشان یک کابینه اصلاحطلب خواهد بود بلکه چون ایشان از اصولگرایی میآیند، یک کابینه میانه رو ائتلافی میان اصلاح طلبان و اصولگرایان متصور خواهد بود و ایشان همچنین نمیتوانند طلایه دار آرمانهای صرف اصلاح طلبی باشند و در این مورد شاید روشنفکران اصلاح طلب از ایشان حمایت نکنند، اما ایشان میتوانند در زمانه اوج راست گرایی و نئومحافظهکاری ایرانی در کنار محمدباقر قالیباف ازجمله بهترین گزینههای اعتدالگرا و پراگماتیستی باشند که نه اصولگرای اصولگرایند و نه اصلاح طلب اصلاح طلب، منتها محمدباقر قالیباف شاید حاضر نشود که کابینه ائتلافی با اصلاح طلبان تشکیل دهد اما ولایتی این پتانسل بلقوه را دارد.

این چند نفر ازجمله برجستهترین افراد برای گزینه شدن در لیست اصلاحطلبان هستند اما در کنار اینها اصلاحطلبان میتوانند روی افرادی چون خود آقای عارف، حسن حبیبی، مهندس و آیت الله موسوی خوئینیها، کمال و صادق خرازی، حجت اسلام والمسلمین موسوی لاری، عطاءالله مهاجرانی، محمدرضا خاتمی و … فکر کنند؛ لیکن به نظر نگارنده تنها گزینهای که اگر برویش سرمایهگذاری شود میتواند هم مقبولیت عام داشتهباشد و بسیج عمومی را انجام دهد، هم شخصیت رهبری داشته باشد و از همه مهمتر مورد توافق بی چون و چرای همه اصلاحطلبان از راست ترین طیف اصلاحطلبان ( نئولیبرالها) گرفته تا چپ ترین طیفها ( سوسیالیستهای دو آتشه ) از مجمع گرفته تا مشارکت و اعتماد ملی، کارگزاران سازندگی، مجاهدین انقلاب اسلامی و … همه و همه پشت سرش باشند همان گزینه اولی است که معرفی کردم، یعنی سید حسن خمینی.

به نظر شما چه کسی می تواند در اینجا قرار گیرد
سید حسن خمینی تنها مشکلش جوان بودن و نداشتن تجربه اجرایی و مدریتی است اما بهترین شخص برای رهبری جزایر متعدد اصلاحطلبی و بسیج همگانی است، شاید همین الان بتوان در میان اصلاحطلبان یک لیست بلند بالا از سیاستمدارنی تهیه کرد که توان بسیار بالای مدریتی برای ریاست جمهوری دارند ( کما اینکه برخی را در این نوشته نام بردم و برخی با احترام، از قلم افتاده شدند ) اما مورد قبول عام نیستند و اجماع بر روی آنها بسیار سخت است.
متاسفانه در زمانه محافظهکاری و عدم وجود یک «حزب بزرگ و فراگیر اصلاح طلب» نمیتوان گفت که باید رو به سمت کاندیدهایی آورد که گمنامتراند اما مدیرتر و اصلحترند، شاید اگر یک نظام دموکراتیک و انتخابات آزاد و توسعه یافته داشتیم، نمیبایست میرفتیم به سمت کاندیدهایی همچون “سید حسن خمینی جوان” و بهتر بود که میرفتیم به سمت افراد مدیرتر و قادرتراما چه کنیم که در موقعیتی که اصلاح طلبان هیچ چیزی ندارند که پشتشان را به آن گرم کنند الا مردم، تنها افرادی میتوانند آن را به سرانجامی برسانند که یا عوام فریب باشند یا مورد قبول تام و تمام عموم و واجد کاریزمای شخصیتی بالا، مگرنه امکان دست یابی به قدرت با وجود افرادی چون محموداحمدینژاد و محمدباقرقالیباف و علی لاریجانی در این وضعیت فعلی، برای اصلاح طلبان بسیار مشکل است.
مهدی مصطفایی
پا نوشت : منتظر قسمت مربوط به گزینه های احتمالی اصولگرایان باشید !














محمّد گفت،
آوریل 26, 2008 روی 7:10 ب.ظ
چه پیشنهاد وسوسه کنندهای! گزینه اول اگر نامزد شوند، تنها کسی است که جلوی احمدینژاد بازنده نخواهد بود.
علي گفت،
آوریل 27, 2008 روی 11:15 ق.ظ
نقد خوبي بود. منتها بحث اقبال عمومي در كانديداتوري چون هاله اي توان اجرايي و مديريتي كانديدها را دربر گرفته بود. به نظر من دكتر عارف از نظر توان مديريتي سرآمد همه اين گزينه ها است.
اين را در زمان رياستش در دانشگاه تهران، وزارت ارتباطات بارها و بارها ثابت كرده است. من فكر مي كنم كشور در حال حاضر به يك “حرفهاي در اجرا” بيشتر نياز دارد تا يك “چهره زيبا”.
محمدرضا گفت،
آوریل 30, 2008 روی 12:58 ب.ظ
در جاي خالي قاب به نظر من جاي مهاجراني و محمدرضا خاتمي خاليست
حسین گفت،
می 2, 2008 روی 9:28 ب.ظ
بعید می دانم سید حسن خمینی باز شجاعتی مثل احمدی نژاد داشته باشد که بتواند مانند محمود شصت چی جوگیر شود و یک سخنرانی مثل قم راه بیاندازد. مردم اینگونه می خواهند شلوغ کن کاری هم نکرد مهم نیست. یک کمی باید دنبال جربزه دار تر و دیکتاتور تر در جناح اصلاحات بگردید. یکی مثل قالیباف که فقط ایرادش این است که خیلی زیادی ذوب است اگرنه برای اصلاح طلب ها هم قابل فکر بود. نمی دانم کسی مثل موسوی بجنوردی، محقق داماد و… شاید بتوان پیدا کرد. ولی این دوره هم خیالتان راحت باشد که مهمان همین دکتر خودمون هستیم. به فکر 4 سال بعدش باشیم.
مجید گفت،
می 3, 2008 روی 5:03 ق.ظ
برای جمع کردن آرای عمومی، آقا دکی خوب زده تو خال چرا که آرای حدود 70% مردم را در سفرهای استانی با هزینه کردن پول نفت در بینشان عملا پنبه همه را زده و 30% بقیه (شهرهای بزرگ )که خیلی هم سرشون تو حساب است را دور زده حالا اصلاح طلبی, اصلاحات, اعتمادملی کیلویی چند؟ باید شانه هایمان را برای چهار سال دیگر آقا دکی آماده کنیم خدا می داند شاید تا سال دیگر گندش در آید و از شرش خلاص شویم. امیدواریم!
خزاعی گفت،
می 5, 2008 روی 11:53 ق.ظ
بی جهت با بازی با اسمها و ردیف کردن آنها فرصت سوزی نکنیم نه سید حسن خمینی به جهت سفارش امام پا به این عرصه می گذارند نه آقای موسوی به جهت موضع گیریهای خارج از مرام اصلاح گرایانه دیگر مقبولیتی در میان طیف اصلاح طلب دارد و نه آقای کروبی که در این اواخر با انتقادات تندی که نسبت به جریان منسوب به یارن خاتمی در جریان انتخابات اخیر داشتند و همچنین تفکر محافظه کارانه ایی که در جریان مجلس ششم از خود نشان دادند می تواند رای بالاتری نسبت به انتخابات اخیر داشته باشند ضمنن اینکه افراد ذکر شده دیگر چون نوری کرباسچی و مرعشی قطعا در زمره ردصلاحیت شدگان می باشند و در صورت تایید صلاحیت نیز همگی از طیف موسوم به تکنوکراتهای حامی هاشمی می باشند که سرنوشتی بهتر از هاشمی که در بهترین شرایط انتخاب نیز بودند نخواهند یافت . روحانی و ولایتی که هیچگاه مورد وفاق جریان اصلاحات نبودند و حضور این افراد یعنی شکاف در بنیاد اصلاحات و در نهایت به انزوای مطلق رفتن این جریان.
نتیجتا به نظر می رسد خاتمی تنها گزینه ایی باشند که بتوان بر روی آن سرمایه گذاری کرد به چند دلیل.
1- ایشان آغاز گر و مبتکر جریان اصلاح طلبی به لحاظ نهادینه کردن و معرفی آن به عامه مردم بودند
2- ایشان مقبولیت و نقطه اتکا تمام جریانات اصلاح طلب می باشند
3- تغییر در فرهنگ اجتماعی و سیاسی و رسانه ایی در دوران تصدی ایشان بوجود آمد به گونه ایی که ادبیات سیاسی تمام جریانات در دوران ایشان چرخش و وضوح عینی خاصی یافت
4- در دوران ایشان تمام ابهامات سیاسی پرده از رخ کشید به گونه ایی که تمامی محافظه کاریهای گروهها و عوام مردم به روی تخته بازی سیاست آمد.
5- در صحنه بین المللی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار می باشند
6- بالاتر از آن همچنان جامعه در صدر تقاضاهای آنها خاتمی است
7-اکثر چهره هایی که برشمردید به وی اعتماد دارند و همچنان وی را اصلح می دانند
فرزانه گفت،
می 11, 2008 روی 1:32 ب.ظ
با وضعیت موجود شورای نگهبان و تفسیر نظارت استثوابی اشخاص کاریزمای درجه یک اصلاح طلب به راحتی تایید صلاحیت نمی شوند. اشخاص درجه دو اصلاح طلب امکان جلب آراء عمومی و شکست اقتدارگرایان را ندارند. لذا گزینه های مانند سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی و … می توانند و باید در صحنه حضور فعال داشته باشند. به نظر می رسد در عرصه انتخابات ریاست جمهوری کلیه نیروهای اصلاح طلب ثبت نام کرده تا امکان باقی ماندن گزینه مطلوب فراهم گردد. به موازات آن تلاش برای متعاقد کردن گزینه های فوق الذکر صورت گرفته و بسیج افکار عمومی برای حضور در صحنه انتخابات و ساختن حماسه ای فراتر از دوم خرداد 76 به صورت عملیاتی پی گیری شود.
علي فوزي گفت،
می 12, 2008 روی 1:35 ب.ظ
به نظر من در قاب خالي فقط و فقط علي دايي بايد باشه….
چون با همه جوره…..
siavash42 گفت،
می 13, 2008 روی 5:44 ق.ظ
بسیاری از این افراد دور از ذهن به نظر می رسند.مطمئنا سید حسن خمینی نه خودش کاندیدا خواهد شد و نه توانایی و تخصص این کار را با توجه به سن و تجربه ناکافی دارد.ارزیابی شما در مورد صادق طباطبایی چیست. ؟ در نظر بگیرید نسبت با خانواده امام ، سابقه بسیار با آقایان ، موجه بودن عمومی ایشان بین دانشجویان و سایر طبقات ، چهره شدن ایشان در یک سال گذشته در برنامه های مختلف سیما ، دعوت های مکرر از ایشان در دانشگاه ها از طرف بسیج ، سوابق کاری نسبتا مناسب و تیپ ظاهری که اهمیت کمی هم ندارد؟