خاتمی بازنشسته شد؛ مبارک است ان شاء الله !
به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق کشورمان بعد از شرکت در دومین مرحله انتخابات مجلس شورای اسلامی و انداختن رای خود به صندوق شماره 2225 حسینیه جماران در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر که پرسید آیا شما با استفاده از عنوان یاران خاتمی از سوی اصلاح طلبان مخالف بودید یا خیر، گفت: بعدا در این خصوص صحبت می کنیم.
خاتمی در پاسخ به سئوالی در مورد احتمال از سرگیری فعالیت های سیاسی اش، گفت: من دیگر بازنشست شده ام.
خبرنگاری از خاتمی پرسید : دکترعارف گفته است که کاندیدای ریاست جمهوری خواهد شد نظر شما چیست؟ خاتمی گفت : مبارک است انشاء الله!
از نظر ما نیز بازنشستگی سید محمد خاتمی مبارک است ان شاء الله !

به چند دلیل :
1 – اصلاح طلبان تا امروز رهبری مقتدر نداشتند که بتواند آنان را رهبری کند، دلیل اصلی شسکت اصلاحات نیز همین است چون ایشان رهبری نداشتند لذا هرکسی به ساز خودش می رقصید و سید محمد خاتمی هم این وسط عروسکی بود که یک روز کارگزاران می چرخاندش، یک روز دیگر مشارکت، این جوری نمیشود اصلاحات انجام داد همان بهتر که اصلاح طلبان دیگر عروسکی نداشته باشند تا پشتش قایم شوند.
2 – تا زمانیکه یک رهبر مقتدر و با شجاعت و اعتماد بنفس بالا، بر بالای سر اصلاح طلبان قرار نگیرد، ما هیچ وقت شاهد یک اصلاحات هماهنگ و برنامه ریزی شده و اصولی نخواهیم بود و تنها یک رهبر واقعی است که میتواند با جمع کردن همه اصلاحطلبان زیر «چتر فراگیر اصلاح طلبی» یا یک «حزب فراگیر اصلاح طلب»، اصلاحات را به پیش ببرد، سید محمد خاتمی توانایی و جرات این کار را نداشت، پس چه بهتر که راه را برای دیگران باز کرد.
3 – یکی از موانع بزرگی که همیشه از شکل گیری احزاب بزرگ جلوگیری میکند همین متکی بودن به اشخاص است و نه اصول، چه بهتر که سید محمد خاتمی یگانه تکیهگاه اصلاح طلبان به کناری رود تا اصلاح طلبان یاد بگیرند بدون خاتمی و دیگر اشخاص بزرگ هم میشود زندگی کرد و بزرگ شد و این کار حاصل نمیشود جز با اصلاح طلبی اصولگرا، اصلاح طلبان بهتر است از همین فردا آستین بالا بزنند و یاعلی گویان به پیش بروند.
4 – خاتمی قدرت را نمیخواست، این را از همان روز اول میشد فهمید، او با اصرار زیاد مهدی کروبی و کارگزاران دولت هاشمی ( راستهای مدرن ) برای مقابله با ناطق نوری و راست سنتی به میدان آمد، در خاطرات آن دوران است که آقای خاتمی بسیار نومیدانه و با اصرار زیاد اطرافیان وادار به کاندیداتوری شدند و خوب ایشان بدون برنامه هم کاندید شدند چون فکر نمیکردند پیروز شوند اما نتیجه انتخابات چیز دیگری شد، خاتمی 4 سال ریاست جمهوری کرد و دوباره در موقع ثبت نام برای رایست جمهوری هشتم با گریه به دلیل التماس اطرافیان کاندید شد، الان هم هرچقدر اطرافیان فشار میآورند دوباره برشان گردانند، به کناری میگریزند، اینچنین مردی که هیچ تمایلی به قدرت ندارد، به نظر من به درد رهبری اصلاحات و ریاست جمهوری ایران نمیخورد، کشور ایران قهرمانهای کتاب قصهای نمیخواهد بلکه سیاستمداران حرفهای و قدرت طلبی میخواهد که به دنبال قدرت باشند و بخواهند آن را نگه دارند و حفظ کنند، تا بتوانند از مفر این مسبب خدمات بسیاری به ملتشان شوند، الان دیر زمانی است که نسل سایتمداران انقلابی و آنها که از سر وظیفه و تعهد وارد گود میشدند منقرض گشته است و جای خودشان را به سیاستمداران حرفهای داده است، خاتمی حرفهای نبود؛ همان به که بازنشست شد.
مجموعه این عوامل به ما میگوید که مبارک است ان شاء الله
خاتمی رفت، اما نسل رهبران کاریزماتیک هرگز تمام نشده است و هستند در میان همین اصلاح طلبان که صد درجه از خاتمی بهترند اما سطح پروازی پایین برای خود در نظر میگیرند و هستند مدعیانی که سطح پرواز بلندی را میطلبند اما بالهایشان توانایی این عمل را ندارند، اصلاح طلبان بهتر است به جای افسردگی و ناله و زاری کردن مانند بچه کلاس اولیها که مادرشان آنها را در روز اول مدرسه تنها گذاشته است، روی پای خودشان بایستند و خاتمی دیگری بیابند و پایههای حزبی خودشان را مستحکم کنند، اگر که قدرت را دوست دارند باید اصلاح را از خود شروع کنند، اگر هم که از رفتن سید خندان نومیدند بهتراست که سیاست را ببوسند و به کناری روند، راه باز است و جاده دراز.
ایران خاتمی نمیخواهد بلکه سیاستمداران حرفهای و احزاب بزرگی میخواهد که زمینه توسعه را در آن فراهم کنند.
مهدی مصطفایی
پینوشت : منظور از نوشتن این نوشتار اهانت به یکی از بزرگترین چهرههای معاصر ایران نیست، بلکه یادآوری این نکته است که قهرمانان نیز روزی خواهند مرد و جای خودشان را به قهرمانان جدیدتر و نوتر میدهند، خاتمی مرد، اصلاح طلبان بهتراست از رویایش بیرون آیند؛ همچنین منظور از اصلاح طلبی اصولگرا، اصلاح طلبی است که اصول و مبانی مشخصی داشته باشد و بازه و دامنه معینی را برای اصلاح معیین کند؛ نه اصلاح طلبییی که هیچ اصول و برنامهای نداشته باشد و تنها یک واژه زیبا باشد ! ( اصولگرا در این متن به معنای جناح حاکم کنونی نیست بلکه به معنای واجد اصول و مانیفست مشخص است )






















kelash گفت:
on آوریل 27, 2008 at 3:15 ب.ظ
سلام مهربون! حال کردم با سیستمت ! امامزاده قلابی و ضعیف اگر استاد بشه به نفع مریدها هم هست، منتها بعضی دوستان اینو نمی فهمنن! لینکت کردم! تو تاحالا کجا بودی؟!
مینا گفت:
on آوریل 27, 2008 at 6:06 ب.ظ
بهتره خفه شی زر زیادی ممنوع!
عـبـــد عـا صـی گفت:
on آوریل 27, 2008 at 8:05 ب.ظ
سلام عزیز برادر.
راستش مدتی است که مطلبی به این مختصری وَ مفیدی از شما نخوانده بودم ، بقول خودتان « مبارک است »! … « لـُب ِ کلام » را واضح وُ روشن گفته-اید. بعد از احزاب وَ مسئولین ، به نظر این عبد عاصی ، همهء ما باید اصلاحات را از خودمان شروع کنیم تا اوضاع از این بدتر نشود. انشاالله …
والسلام علیکم من اتبع الهدی ،
عـبـــد عـا صـی.
————-
عبد عاصی عزیز : سپاس برادر، ماکه همیشه از کامنت های شما بسی لذت وافر می بریم، موفق باشید ان شاء الله .
MODIR گفت:
on آوریل 28, 2008 at 4:55 ق.ظ
مبارک است انشاالله . البته خیلی کلی نوشتی . دقیقا منظورتو از اصلاح طلب اصولگرا نمی دونم ولی در کل قبول دارم که خاتمی بیشتر بدرد کارای فرهنگی می خوره .
شبستان گفت:
on آوریل 28, 2008 at 7:20 ق.ظ
درست است. اما کمی یکطرفه قضاوت کردی. انصافا اگر به خواهیم تاریخ ریاست جمهوری بعد از انقلاب نگاه کنیم، خاتمی روشنترین نقطه خواهد بود. این رو قبول دارم که اطلاح طلبان خودشون رو پشت خاتمی قایم کردند ولی این موضوع رو نمیشه تقصیر خاتمی گذاشت. سایست، سیاست غلطی بود و بی عرضگی خوده اصلاح طلبان. میشد بدون وسط کشیدن پای خاتمی و استفاده ازش در پشت صحنه، قضیه رو خیلی بهتر حل کرد.
—————
شبستان عزیز : خاتمی می توانست نقطه روشنتری باشد و خاتمی تقصیر زیادی دارد زیرا به عنوان ریاست جمهوری می توانست جلوی مشارکت را بگیرد اما نگرفت و سرانجام اصلاحات با کارهای مشارکتی ها به اینجا کشیده شد.
عمو گفت:
on می 2, 2008 at 4:06 ق.ظ
لطفا بند دوم و سوم مطلب را دوباره بخوان
2 - تا زمانیکه یک رهبر مقتدر و با شجاعت و اعتماد بنفس بالا، بر بالای سر اصلاح طلبان قرار نگیرد، ما هیچ وقت شاهد یک اصلاحات هماهنگ و برنامه ریزی شده و اصولی نخواهیم بود و تنها یک رهبر واقعی است که میتواند با جمع کردن همه اصلاحطلبان زیر «چتر فراگیر اصلاح طلبی» یا یک «حزب فراگیر اصلاح طلب»، اصلاحات را به پیش ببرد،
3- یکی از موانع بزرگی که همیشه از شکل گیری احزاب بزرگ جلوگیری میکند همین متکی بودن به اشخاص است و نه اصول،
بلاخره تكليف روشن نشد كه:
اصلاح طلبان اول بايد آقا بالا سر مقتدر داشته باشند يا نداشته باشند؟
اصول لازم دارند يا رهبر واقعي
قدرت طلب ميخواهند يا معلم سياست و مردم شناسي
مشكل اصلاح طلبان همين بي برنامگي در تفكر است كه نوشته شما نشان ميدهد.
قبل از قدرت(كه دل خيلي هي برايش لك زده ) فرد بايد هدف از قدرت و نحوه بكار گيري ان را بشناسد والا مثل كودكي كه به اسباب بازي بي صاحب دست يابد اول اسباب بازي را نابود ميكند و بعد هم احتمالا خودش صدمه مي بيند.
————
عمو جان : ما به هردو نیاز داریم منتها به رهبران حرفه ای نه بادی و به احزاب بزرگی که به اشخاص متکی نباشند تا هروقت دوران بازنشستگی رهبر تمام شد فوری جانشینش را منصوب کنند نه اینکه مثله الان کلی نازشوبخرن تا دوباره سوارشون بشه یا اونا سوارش بشن !
برای توضیح بیشتر دو لینک در ذیل همین مطلب گذاشتم که دعوت می کنم بخوانید تا منظورم را بفهمید، بنده به بقیه کار ندارم اما خودمو می دانم چی می گویم و انسجام فکری به چه معناست. ( شما ما یکی را ببخشید اشکال از من بوده که لینک های مرتبط را نگذاشته بودم ! )
و. رستمی گفت:
on می 2, 2008 at 4:22 ق.ظ
سلام
بنده کاملا موافقم .نمیدانم چرا در کشور از الگوهای علمی و با تجربه دنیا استفاده نمی شود. هر حزبی باید در راس 1 نفر را به مردم معرفی کند . این فرد باید تابع حزب باشد در غیر اینصورت خیلی سریع نفر جایگزین معرفی شود. اشگال اصلاح طلبان در این بود که صدای آنها از چندین نفر متفاوت به شکلهای مختلف به گوش میرسید . مردم هم توانایی و فرصت تمایز را نداشند. در این میان خاتمی هم که مردم او می شناختد حاضر به از خود گذشتگی نشد تا حزب را انسجام بخشد. ( البته به نظر من خابمی در حق هوا داران و مردم اجحاف بزرگی کرده که من به نوبه خودم از وی نمی گذرم )
james گفت:
on می 2, 2008 at 3:03 ب.ظ
3. كار قبيح از همه كس بد بود خاصّه گر زاده احمد بود
4. بالاخص ار رهبر دين باشد او كار بدش را تو به عالم بگو
5. شايد از اين پس شود او روبراه پي ببرد بلكه به قبح گناه
6. خاتمي آن سيد والا تبار او كه ز قدرت شده است بر كنار
7. در ملاء عام، نه اندر خفا پيش دو چشمان، نه اندر قفا
8. شرم نكرده ز خدا و نبي دست دهد با زنك اجنبي
9. فعل حرام است چنين كارها كس نرود زير چنين بارها
10. قابل توجيه نباشد چنين فعل حرام از نظر مسلمين
11. خاتمي آن رهبر خرداديان آبرويش رفت دگر از ميان
12. ليدر اصلاحيتان اين بود بين حركاتش كه چه ننگين بود
13. دست دهد با زنك اجنبي اين عملش ضد خدا و نبي
14. دوم خرداد دگر شد فنا رو تو بكن خانه ديگر بنا
15. دوم خرداد برفت از ميان ليدرشان دست دهد با زنان
16. بر تن خود كرده لباس امام ليك بود فاعل فعل حرام
17. گشته پناگاه عدوي لعين مسخره كرده است مهمات دين
18. چونكه همو زادهء پيغمبر است كار بدش از همه كس بدتر است
19. مدعي رهبريِ دين بود اين چه مرامي و چه آيين بود؟
20. حيف ز فرزند رسول خدا كرده است اينطور خود ازدين جدا
21. حيف كه اين سيد عالي تبار اسب عمو سام شدستي سوار
22. چوب خدا گاه ندارد صدا اول كار است بيا ساقيا
23. بندهء حق نيست ولي برده است حيفِ لباسي كه به تن كرده است
24. ظاهر او گرچه چو سلمان بود فعل چنان زاده سفيان بود
25. ظاهر او باطن اورا نشان داد و برفت آبرويش از ميان
26. موش صفت در بر بيگانگان بُرده همه هيبت ايرانيان
27. كار بسي زشت و پليدي نمود آبرويش را همگي كرد دود
28. چونكه چنين شُل شده نزد زنان پر غم از او هست دل مؤمنان
29. قابل بخشش نبود كار او حيف از آن جامه و دستار او
30. كاش به هوش آيد و دانا شود ورنه پس پرده هويدا شود
31. گرگ شبان و گله بان گشته است بر سرش عمامه دين بسته است
32. كاش لباسش به در آرد ز تن تا نرود آبروي اهل فن
33. واعظ شهر است به ايران زمين در ايتالياست ولي اين چنين
34. گرچه به تكذيب بياوده روي چون كه نمانده است ورا آبروي
35. ليك بديهي است كه اين كار او شعله فكنده است به انبار او
36. حيف كه اين جامه پر مايه اي گشته چو دكاني و سرمايه اي
37. كسوت وعاظّ نشايد ورا روتو بخوان معني اين آيه را
38. لِمَ َتقولونَ و لا تَفعَلولوا هر چه عمل مي كني آن را بگو
39. هست گران نزد خداوندگار اينكه بگفتي ونبردي به كار(س 61 ايات 2و3)
40. مدعي ناشر دين خداست ليك ببين گفته و فعلش دوتا است
41. باد به ماموم و امامي چنين لعنت و نفرين همه مسلمين
42. كيست كه اين مرد ورا رهبر است خاك جهانم همگي بر سر است
43. كي شود آگاه ز نيرنگ او جمع قليلي كه زند سنگ او
—————-
جناب جیمز عزیز : شعر بسیار جالبی بود، خیلی وقت بود اینجور شعرها نخوانده بودم، لیکن جادارد بگویم که ما منکر بزرگی مقام فرهنگی ایشان و کارهایی که کرده اند نیستیم اما منتقد اوییم که چرا در سیاست بعد از اینهمه تجربه و کار اجرایی، حرفه ای نیست و با این دودل بازی ها و این قایم باشک بازی ها هم خود را دست می اندازد هم اطرافیانشان را، بالاخره اگر قدرت را نمی خواهند پس چرا صراحتا بیان نمی کنند تا هوادارنشان تکلیفشان مشخص شود؛ همچنین در مورد دست دادن ایشان با آن زن ایتالیایی بالاخره معلوم شد ایشان این بار راست گفته اند و واقعا دست ندادند، چون برسی های انجام شده نشان داده است آن فیلم مذکور در قمست دست دادن مونتاژ شده است و آقای خاتمی در همان فیلم قبل از دست دادن انگشتری بر دست داشتند که با مشاهده دست ایشان در زمان دست دادن آن انگشتری مفقود بوده، لیکن کارشناسان جمیعا متفق القول اند که آقای خاتمی راست گفته اند که دست نداده اند، منتها نه اینها قبول می کنند و نه آنها ! فکر کنم این شعر قبل از این تحقیقات سروده شده باشد.
احمد گفت:
on می 3, 2008 at 3:31 ب.ظ
نمیدانم چرا هر وقت کسی از رهبر مقتدر حرف میزند من تنم میلرزد! واقعا” فهمیدن کاری که آقای خاتمی انجام میداد و همچنان ادامه میدهد کار سختی است. این در واقع الفبای دموکراسی و مردم سالاری است یعنی به رای دیگران احترام بگذار - به همه فضای نفس کشیدن بده - ساز و کار بروز آدمهای مقتدر را از بین ببر تا نظر جمعی اعمال شود- تفاوت خاتمی با دیگران اینست که واقعا” به این اصول پایبند است.
در ضمن دوستان فراموش نکنیم که صدام حسین در کشور خودش رهبر بسیار “مقتدری” بود.
——————–
احمد خان عزیز : منم نمی دونم چرا تا حرف از رهبر مقتدر و کاریزماتیک واقعی زده می شود، فکرها معطوف به هیتلر و صدام حسین می شود، آیا همین الان ما رهبران مقتدر و دموکراتیکی نداریم که مثالی برایشان بزنیم، جدای از خوبی و بدی آیا بوش، بلر، سارکوزی، مرکل و همین باراک حسین اوباما مقتدر نیستند یا جرج واشنیگتن و وینستون چرچیل، لیکن اینها دموکرات نیز هستند، خاتمی عرضه اداره کشوری مثله ایران و رهبری اصلاحات را نداشته و نخواهد داشت از او بت نسازید، او در عرصه سیاست یک سیاستمدار ضعیف حساب می شود که نتوانست با همه امکاناتی که در اختیار داشت کاری بکند و سرانجام اصلاحات را به راست گرایی تتدرو ختم کرد؛ اما شاید بتوان در مورد ایشان گفت که در عرصه فرهنگ مرد بزرگی هستند.
دوست من، ما خاتمی نمی خواهیم، ما سیاستمدار حرفه ای می خواهیم که قدرت بخواهد مانند همین باراک اوباما، هیلاری کلینتون و جان مکین، سیاستمداری می خواهیم که برای داست یابی به قدرت به دنبال ابتکار باشد تا هم مردم را بسیج کند و تولید قدرت کند و هم ابزارهای دموکراتیک را رعایت کند، لطفا با مثال زدن های پوشالی بحث را عوض نکنید و از این رویایی که برای خود ساختید خارج شوید، تا کی می خواهید بت خود ساخته را پرستش کنید ؟
بازهم تاکید می کنم : ما احزاب بزرگ و سیاستمداران حرفه ای و رهبران بزرگی برای هدایت این امر داریم، رهبرانی که ضمن اقتدار مدرریتی دموکرات نیز باشند.
وسلام / مصطفایی
abdollah گفت:
on می 3, 2008 at 6:25 ب.ظ
سلام جالب است من هم نگاه نو …شما هم نگاه نو …وقت داشتی سری به من بزن