آزادیخواهی از نگاه آیت الله مطهری
امروز بعد از گذشت 29سال از شهادت آیت الله مطهری، روایتهای متعددی از این فیلسوف و ایدئولوگ جمهوری اسلامی ایران، ارائه میشود، ازجمله روایتهای محافظهکارانه، بنیادگرایانه و حتی لیبرالیستی، بواقع بحر عمیق آرای آیت الله مرتضی مطهری چنان پتانسیل بالایی دارد که میشود از درون آن هر سه نوع روایات را بیرون کشید و مرجع قرار داد، روایت محاظهکاری، بنیادگرا و حتی لیبرال
نگارنده قصد بر این ندارد که به تفسیر و تحلیل روایتهای محافظهکار و بنیادگرا از آرای این عالم برجسته بپردازد، چه آنکه دستگاههای تبلیغاتی نظام و ضد نظام این روایتها را بسیار جلوهگر میکنند و آنچه که کمتر روایت میشود یا اصلا نمیشود روایت لیبرالی از آرای آیت الله شیخ مرتضی مطهری است.
آیت الله مطهری، آیت اللهی نوگرا و نواندیش بود که از جمله اولین آیت اللههایی محسوب میشود که هم آثار فیلسوفان غربی را دقیقا مطالعه کرده است و مورد نقد قرار داده است و هم منتقد صریح آرای مارکسیستی و نوع اسلامی آن سوسیالیسم التقاطی با اسلام است؛ او در زمانه اوج چپ گرایی و محبوبیت افرادی که تفسیرهای التقاطی از مارکسیسم و اسلام ارائه میکردند – همچون آل احمد و علی شریعتی – به نقد گفتمان چپ گرایی عصر خود میپرداخت و راست گرا بود و مبانی راست مدرن اسلامی را تبیین میکرد.
در زمانهای که چپ گرایی مد بود و مریدان جملگی چپ بودند، مطهری راست بود، در زمانهای که لیبرال بودن فحش سیاسی تلقی میشد او در کتابهایش مینوشت : «تعليمات ليبراليستي در متن تعاليم اسلامي وجود دارد.» (0) و از آیت اللههای لیبرال دیگری همچون آیت الله طالقانی و آیت الله امام موسی صدر حمایت میکرد، حمایت او از لیبرالها چنان بود که بعد از انقلاب 57 او بود که پیشنهاد داد مهندس مهدی بازرگان – از جمله پیشتازان لیبرالیسم اسلامی – نخست وزیر موقت شود و حمایت او از بازرگان لیبرال در انقلاب چپ گرایان و زمانه چپگرایی چنان بود که با شهادت او و وفات آیتالله طالقانی دولت بازرگانی براحتی سقوط کند و بی حامی گردد.
آیت الله مطهری، یک آیت الله آزادی خواه بود، چنانکه در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» شان مینویسند : «روح آزاديخواهي و حريت در تمام دستورات اسلامي به چشم ميخورد. در تاريخ اسلام با مظاهري روبهرو ميشويم كه گويي به قرن هفدهم – دوران انقلاب كبير فرانسه – و يا به قرن بيستم – دوران مكاتب آزاديخواهي – متعلق است.» (1) و آنگاه با اشاره به سخني از حاكمان اسلامي كه متي استعبدتم الناس و قدولدتهم امهاتهم احراراً يعني از كي تا به حال مردم را برده خودت قرار دادهاي، حال آنكه از مادر آزاد زائيده شدهاند، مينويسد: «اين اعتقاد كه هر كس از مادر آزاد زائيده ميشود و بنابراين آزاد است» را از اصول مشترك انقلاب فرانسه و اسلام معرفي ميكند.
اما او ميان آزادي عقيده و آزادي انديشه تفاوت قائل بود و ترويج عقايد خرافي وجاهلي مانند بتپرستي را مجاز نميدانست اما از آزادي حتي ماترياليسم به شرط صراحت و عدم التقاط آن با دين دفاع ميكرد. آیت الله مطهري در عين حال ميان عقيده براساس انديشه و عقيده بر مبناي عادت يا علاقه تفاوت ايجاد ميكند و آزادي عقيده به معناي اول را ميپذيرد.
حال اینجا این سوال مطرح میشود که معنای آزادی در کلام آیت الله مطهری چه بوده و چیست ؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که آیت الله مطهرى آزادى را یكى از لوازم حیات و تكامل ذكر میكردهاند و معتقد بودهاند که موجودات براى رسیدن به مرحله تكامل و رشد به سه عنصر «تربیت»، «امنیت» و «حریت» نیازمندند.
تربیت، عبارت است از عواملى كه موجود زنده براى تداوم بقا به آن محتاج است. براى مثال موجود زنده براى رشد و نمو به عناصرى چون نور، آب، غذا و علاوه بر اینها، انسان به تعلیم و تربیت نیازمند است. امنیت، یعنى این كه موجود زنده آن چه را در اختیار دارد، مانند حیات، ثروت، سلامت و … از او سلب نگردد. و آزادى، یعنى : «نبودن مانع. انسان هاى آزاد، انسان هایى هستند كه با موانعى كه در جلو رشد و تكاملشان هست، مبارزه مى كنند. انسان هایى هستند كه تن به وجود مانع نمى دهند».(2)
بنابراین مفهوم آزادى در اندیشه آیت الله مطهرى، فقدان مانع در راه رشد استعدادها به منظور طى كردن مسیر كمال است. این موانع از جهتى ممكن است درونى و از جهتى برونى باشند. فلذا، آزادى از یك سو، بعدى معنوى و از سوى دیگر، بعدى اجتماعى و سیاسى مى یابد. آیت الله مطهرى، درباره آزادى اجتماعى معتقد است : «بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع، آزادى داشته باشد. دیگران مانعى در راه رشد و تكامل او نباشند، او را محبوس نكنند … كه جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او استثمار نكنند، استخدام نكنند، استعباد نكنند، یعنى تمام قواى فكرى و جسمى او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند».(3)
تحلیل آیت الله مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى سیاسى است كه امروزه در ادبیات سیاسى روز به كار مى رود. آزادى سیاسى به طور كلى به نقش مردم در زندگى سیاسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزادیهایى است كه فرد در حوزه اجتماع و در برابر حكومت داراست. از این رو آزادى بیان و حق اظهار نظر، آزادى قلم و مطبوعات، آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از این قبیل در شمار آزادىهاى سیاسى است.
آیت الله مطهرى با طبقه بندى آزادى به معنوى و اجتماعى، طبقه بندى تقریبا كاملى از آزادى ارائه مى دهند كه هم جنبه هاى درونى و معنوى كه به خود افراد مربوط مى شود را در بر مى گیرد و هم جنبههاى بیرونى و اجتماعى و به عبارتى سیاسى را شامل مى شود. آیت الله مطهرى به درستى متذكر مى شود كه آن چه امروزه در دنیا مقدس و ارجمند است، آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. اما به گمان ایشان، آزادى معنوى زیر بنا و بنیاد آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. از این رو، از سوى وى تأكیدات بسیارى بر آزادى معنوى شده است و آزادى معنوى در اولویت قرار دارد.
آیت الله مطهرى فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى را یكى از گرفتارىهاى بشر در طول تاریخ ذكر مى كنند و مى گویند: «یكى از مقاصد انبیا به طور كلى و به طور قطع این است كه آزادى اجتماعى را تأمین كنند و با انواع بندگىها و بردگىهاى اجتماعى و سلب آزادىهایى كه در اجتماع هست مبارزه كنند.»(4) ایشان براى اثبات آزادى اجتماعى در دین به آیه ۶۴ سوره آل عمران(5) اشاره مى كنند و در تفسیر آن مىگویند: «در مقام پرستش، جز خداى یگانه چیزى را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را. و این كه هیچ كدام از ما دیگرى را بنده و برده خودش نداند و هیچ كس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند، یعنى نظام آقایى و نوكرى ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا. هیچ كس حق استثمار و استعباد دیگرى را نداشته باشد».(6)
در نگاه آیت الله مطهرى، آزادى اجتماعى و سیاسى مقدس است، همچنان كه دنیاى امروز هم آزادى اجتماعى را مقدس مى شمارد، اما آنچه بیش از آزادى اجتماعى ارزش دارد، آزادى معنوى است. از نظر آیت الله مطهرى: «پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادى اجتماعى به بشر آزادى معنوى بدهند. آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى میسر و عملى نیست. درد امروز جامعه بشرى این است كه بشر امروز مى خواهد آزادى اجتماعى را تامین كند، ولى به دنبال آزادى معنوى نمى رود. … آزادى را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و كتاب هاى آسمانى نمى توان تأمین كرد».(7)
آیت الله مطهرى مهم ترین مسأله و مشكل عصر حاضر را فقدان آزادى معنوى ذكر مىكنند و این كه جامعهاى كه به آزادى معنوى نرسیده، به آزادى اجتماعى هم نخواهد رسید : «بزرگ ترین خسران عصر ما این است كه همه اش مى گویند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى گویند. از آزادى معنوى دیگر حرفى نمى زنند و به همین دلیل به آزادى اجتماعى هم نمى رسند».( 8 )
ایشان آزادى معنوى را مقدمهاى براى رسیدن به آزادى اجتماعى مى دانند. به باور وى، براى رسیدن به آزادى واقعى اجتماعى، انسان ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگى هاى دنیوى نباشند. به عبارتى، آزادى معنوى، آزادى از خود است و آزادى اجتماعى، آزادى از بندگى دیگران و به ویژه حكومت : «آزادى اجتماعى، آزادى انسان است از قید و اسارت افراد دیگران، ولى آزادى معنوى، آزادى انسان است از قید و اسارت خودش».(9)
به نظر ایشان: «تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمى دارد و به این ترتیب ریشه رقیتها و بردگىهاى اجتماعى را از بین مى برد. مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهاى اجتماعى نمى روند».(10)
همچنین آیت الله مطهرى یكى از مهم ترین حكمتهاى زهدورزى را آزادى و آزادگى ذكر مى كنند: «میان زهد و آزادگى، پیوندى كهن و ناگسستنى برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاك رو به مزاجى است و بى نیازى ملاك آزادگى. آزادگان جهان كه سبك بارى و سبك بالى و قابلیت تحرك و پرواز، اصیل ترین آرزوى آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پیشه مى سازند كه نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها، خویشتن را از قید اسارت اشیا و اشخاص رها سازند».(11)
باری، مسائلى چون تقوا، زهد و صبر، ریشه در آزادمنشى آدمى دارند. انسان معنوی در برابر عواملى كه درون او را به اسارت مى كشاند و او را ضعیف و خوار مىسازد، طغیان مى كند و خود را رها مى سازد و این گونه است كه در برابر بندهاى برونى نیز قیام مى كند و تنها به حاكمیت خداوند و دستورهاى او گردن مى نهد و غیر او را نفى مى كند.
آیت الله مطهرى بر این باور است كه آزادى به طور كلى به دلایل ذیل صحیح است. یكی این كه «نباید مانع بروز استعدادهاى بشر شد. دیگر به این معنا صحیح است كه بسیارى از چیزهاست كه با جبر نمى توان به بشر تحمیل كرد و دیگر به این جهت است كه بشر موجودى است كه باید بالاختیار و در صحنه تنازع و كشمكش به كمال خود برسد».(12)
بنابراین در كلام آیت الله مطهرى، آزادى سمت و سویى مى یابد كه بنا به دلایلى نباید از انسان سلب شود. این عناصر عبارتند از این كه بروز و ظهور استعدادهاى آدمى نیازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و محیط خفقان آمیز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى، زمینه اى براى بروز خلاقیت ها و استعدادها به وجود نمی آید. در فضاى مستبدانهاى كه بر جامعه حاكم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى یابند و آزادگان و آزاداندیشان ذلیل و حقیر مىشوند، چرا كه وضعیت موجود، اجازه چون و چرا كردن به خیرخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان كه زبان به مدح بگشایند، جایى و مقامى مى یابند و بس.
عنصر دوم كه انسان براى آن نیازمند آزادى است این است كه بسیارى از امور و چیزها، صلاحیت و قابلیت تحمیل به بشر را ندارند. براى مثال، دین اجباربردار و اجبارپذیر نیست. نمى توان كسى را به زور وادار به پذیرش دین كرد. به ویژه دین اسلام را كه حتى پذیرش آن نیز مى بایست با برهان و استدلال همراه باشد و آن كه از روى تقلید و بدون تحقیق آن را مى پذیرد از او پذیرفته نیست. اساسا آیت الله مطهرى نقطه قوت دین اسلام را همین مى داند، چرا كه پذیرش خود را منوط به تحقیق و نه تقلید كرده است.
آیت الله مطهرى در این باره مى گویند: «بعضى چیزهاست كه اصلا اجباربردار نیست، یعنى نمى شود بشر را مجبور كرد كه آن را داشته باشد. اگر تمام قدرت هاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا بكنند، قابل اجرا نیست. مثلا محبت و دوستى».(13)
دین، ایمان، مهرورزی و مهرگستری و دوستى و بسیارى چیزهاى دیگر اجباربردار و تحمیل كردنى نیستند و آیات فراوانى در قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد : «لا اكراه فى الدین، قد تبین الرشد من الغى؛ در كار دین اكراه روا نیست، چرا كه راه از بیراهه به روشنى آشكار شده است».(14)
و از این جهت است كه قرآن مى فرماید مردم را با حكمت دعوت كن: «إدع الى سبیل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه».(15) مردم را با دلیل و منطق دعوت كن تا روح و قلب آنها را خاضع [و] عشق و محبت را در دل آنها ایجاد كنى. در آیه اى دیگر مى خوانیم: «فذكر إنما أنت مذكر لست علیهم بمصیطر(16)؛ اى پیغمبر، وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآورى است. تو مسلط بر مردم نیستى كه بخواهى به زور آنها را مومن و مسلمان كنى».(17)
ویژگى سوم براى آزاد بودن انسان این است كه قابلیت كمال یابى انسان در فضایى ارزشمند است كه آگاهانه و آزادانه صورت پذیرد. براى رسیدن به كمال باید با بسیارى از چیزها در تنازع و كشمش به سر برد. ابتدا در درون خود و براى رسیدن به آزادى معنوى باید تلاش كرد و سپس در بیرون و براى رسیدن به آزادى اجتماعى و سیاسى.
باری به هر جهت، در اندیشه آیت الله مطهرى، آزادى، راه و معبرى براى رسیدن به مقصد است. در این مسیر باید با هوا و هوس ها و خواهش هاى نفسانى مبارزه كرد و پیروز گشت و براى ادامه این راه، باید بندها و زنجیرهاى بیرونى را گسست و از هرچه تعلق و وابستگى است آزاد گشت. آزادى در این معنا، وسیله اى براى بروز و ظهور استعدادهاى نهفته آدمى است. انسان نیازمند آزادى است و آزادى به صورت فطرى در نهاد وى به ودیعت نهاده شده است و وى باید در مسیر زندگى خویش و براى بروز و ظهور استعدادهاى عالى و برتر انسانى از آن استفاده كند. در چنین وضعیتى است كه راه رشد و پیشرفت به سوى كمال براى انسان گشوده مى شود و جامعه انسانى هر روز افزون بر گذشته به پیش گام برمىدارد.
شاید برای برخی درک این مفهوم از آزادی مشکل بنماید، لیکن جا دارد در پایان این نوشتار این توضیح را بدهم که آزادی در اندیشه انسان مسلمان و معنوی، آزادی از نفس است نه به معنای امروزی و رایج که آزادی نفس است!
در پایان با اعتراف به گسترده بودن فضا برای مطالعه در آثار این استاد بزرگ و برداشتهای مختلف از آثار او، میتوانم این را بگویم که آیت الله شهید؛ شیخ مرتضی مطهری هم توانایی این را دارد که ایدئولوگ راست سنتی شود، هم راست مدرن و هم راست نو یا نئومحافظهکاری، منتهی از نظر نگارنده این سطور، گرایش آرای فکری آیت الله مطهری به روایتهای لیبرالی و محافظهکارانه معتدل از آثار ایشان بسیار بیش از دیگر روایت یعنی بنیادگرایانه است که امروزه بسیار تبلیغ میشود.
آیت الله مطهری را نباید از تفسیرهای انحصاری این و آن شناخت بلکه باید اورا با شکافتن در بحر معنایی عمیق کلامش کشف کرد و ثابت کرد، همه شما دوستان گرامی را به اجتهاد در آثار این استاد فرزانه دعوت میکنم. براستی که تا سالهای سال راستهای مدرن و سنتی میتوانند در آرای او اجتهاد کنند و ای کاش که ما مطهریهای ثانی هم داشتیم.
روحش شاد و یادش گرامی.
شاگردی از نسل سوم شاگردان استاد / مهدی مصطفایی
پانوشتها
0. پيرامون انقلاب اسلامي، چ 1361، ص 34
1. همان، ص 32
2. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران، صدرا، چاپ پنجم، ۱۳۶۶، ص 14.
3. همان، ص ۱۴.
4. همان، ص ۱۸.
5. قل یا أهل الكتاب تعالوا الى كلمه سوإ بیننا و بینكم ألا نعبد الا الله و لا نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله؛ بگو اى اهل كتاب، بیایید بر سر سخنى كه بین ما و شما یكسان است بایستیم كه جز خداوند را نپرستیم و براى او هیچ گونه شریكى نیاوریم و هیچ كس از ما دیگران را به جاى خداوند به خدایى بر نگیرد.
6. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، ص ۱۷.
7. همان، ص ۱۹.
8. همان، ص ۵۱.
9. همان، ص ۳۲.
10. مرتضى مطهرى، سیرى در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ ششم، ۱۳۶۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.
11. همان، ص ۲۳۱.
12. حسین یزدى (گردآورنده)، آزادى در نگاه استاد مطهرى، تهران، صدرا، چاپ اول، ۱۳۷۹، ص ۱۹.
13. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۷.
14. بقره(۲)، آیه ۲۵۶. بیان آیه محتمل نفى و نهى است: ۱. نفى: زمخشرى و اغلب معتزله آن را انتخاب كرده اند. یعنى خداوند امر ایمان را بر اجبار و اكراه و وادار كردن ننهاده، بلكه بر تمكین و اختیار نهاده است، چنان كه در جاى دیگر فرموده است: «اگر پروردگارت مى خواست همه كسانى كه در روى زمین هستند ایمان می آوردند، پس آیا مردم را وا مى دارى (اكراه مى كنى) كه مومن شوند؟» (یونس(۱۰)، آیه ۹۹). ۲. نهى: كسى را بر اسلام آوردن اجبار نكنید، زیرا ایمان اجبارى، اعتبار ندارد، بلكه كفر اجبارى هم اعتبار ندارد. (آیه تقیه: نحل(16)، آیه ۶) ر.ك: توضیحات بهإالدین خرمشاهى ذیل آیه مورد بحث.
15. نحل(۱۶)، آیه ۱۲۵.
16. غاشیه (۸۸)، آیه ۲۱ و ۲۲.
17. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۹.
18. نشریه شرقیان، شریف لک زایی
منابع مرتبط آنلاین :
























احمد گفت:
on می 4, 2008 at 9:48 ق.ظ
تنها میتوانم بگویم تلاش شما برای چسباندن متفکرین بزرگ این مرز و بوم به عقاید خود شایسته نیست. کسی که حتی یک کتاب از ایشان خوانده باشد میفهمد که عقاید او چقدر با مفاهیم لیبرالی مورد نظر شما متفاوت است. آزادی از دیدگاه او با برداشتهای شما تفاوت بسیار دارد…
مهدي مصطفايي گفت:
on می 4, 2008 at 11:12 ق.ظ
دوست عزیز : اولا آیا من یک کلمه بیشتر از نوشتههای خود استاد به مطلب اضافه کرده ام، منابع همه نوشتههایم در زیر نوشتار موجود است، رجوع کنید به کتابهای خود استاد.
دوما، چه کسی گفته است که باید استاد را به نفع جریان خاصی مصادره کرد ؟
سوما، شما مثله اینکه این مطلب را نخوانده کامنت گذاشتید، لطفا اول آن را بخوانید و بعد در مورد آزادی از نگاه استاد نظر بدهید، من آزادی از نگاه خودم را ننوشتم بلکه با استناد به کتاهای استاد آزادی را از نظر ایشان نوشتم.
چهارما، بحر عمیق آرای استاد بسیار پربار تر از این است که به نگاه یا جریان خاصی وابسته شود.
ان شاء الله موفق باشید / مصطفایی