کُنده دوست داشتنی (نوشتاری درباب سنت‌گرایی جنسی)

ازدواج چیست؟ آیا جز پیوند دو جنس است ؟ آیا جز درهم آمیختن و رسمی بودن چیز دیگری است ؟ آیا جز تعهدی برای پرورش نسل آینده است ؟ آیا همه این تعریفات را می‌توان در قالب معنای این واژه جست ؟

حال گوییم که ازدواج در این گونه معانی تعریف شود، زوج چیست ؟

انتخاب زوج دیگر چیست ؟

در سنت دیرینه ما خانواده یک نهاد محافظه‌کار محسوب می‌شد که متضمن پرورش نسلها و آرام گرفتن آغوش‌ها و خلق پیوندها و صمیمیت‌ها و آرامش‌ها بود، خانواده‌ای ایرانی پاسدار آداب و رسوم و سننی بود که همگی به نوعی برای بقا هرچه بیشتر این نهاد و گرم‌ترکردن آن طراحی شده بودند، رسم احترام به بزرگترهای فامیل، رسم احترام به مادر همسر یا احترام به خانواده همسر، رسم سله رحم، وقس علیه‌هذا.

سنت به مراتب یک کُنده ستبر و کََت و کُلفت بود که رعایت کردنش آرامش را به نهاد خانواده می‌آورد و با وجود اینکه ممکن بود خانواده مردسالار یا زن سالار باشد، بازهم این سنت مایه تنش در درون خانواده، مایه بی‌اعتمادی بین زوجین و ایجاد احساس فاصله بین زوجین و دیگر اعضای خانواده نبود؛ سنت خانوادگی هرگز موجب نمی‌شد زن یا مرد نسبت به دیگری احساس عدم تعهد و فاصله بکند، بواقع در نظام سنتی پارادایم ارتباط مرد-زن طوری بود که زن یا مرد هیچ فاصله‌ای بین هم احساس نمی‌کردند و اصلا این چیزها مطرح نبود؛ مرد نیروی کار بود و زن مسؤل تولید و مثل، زن با لباس سفید وارد می‌شد با لباس سفید خارج می‌گشت؛ حتی تنوع طلبی جنسی مردهم شکافی در خانواده ایجاد نمی‌کرد و چند همسری پذیرفته شده بود. اما حالا چه شده است که این پارادایم در حال تعویض است و آیا این تعویض پارادایم مولودی محسن است یا خیر ؟ این موضوع اصلی بحث امروز ماست.

سنت دیرینه همانند کنده‌این درخت ستبر است

وقتی پارادایم جنسی عوض می‌شود

با گذر انسان از جامعه سنتی به جامعه مدرن در اروپا و رد شدن از قرون وسطی، جنبش‌های فکری جدید هرچه بیشتر از پیش به فکر لاغر کردن سنت برای رسیدن سریعتر به مدرنیته افتادند، سنت شد نماد جمود و محافظه‌کاری، و دگر اندیشی حاصله از مدرنیزم شد نماد تجدد و روشنفکری، از فردای آن روزها این جماعت نو شده به دنبال راه‌هایی گشتند تا با لاغر کردن سنت، راه را برای گسترش مدرنیزم بگشایند، چه لاغرکننده‌ای به تر از ایدئولوژی و علم نوپا ؟

چپ گرایان سوسیالیست زیر پرچم مارکسیسم و دولت سالاری به دنبال تولید ایدئولوژی برای ازدواج افتادند. این ایدئولوژی که تصور می‌کرد خانواده به نوعی حافظ وضع موجود است و نهادی بورژوا تلقی می‌شد، برای رفع مسئله، ازدواج‌های ایدئولوژیك را پدید آورد تا از مفر آن مردان و زنان در كنار هم مبارزه كنند و برای ایجاد انقلاب بکوشند. این مسئله برای برخی گروه‌های مبارزی كه نمی‌توانستند تناقضات فرهنگی بومی خود را با رویكردهای انترناسیونال (جهانی وطنی) حل كنند، مشكلاتی را آفرید.

چپ گرایان متمایل به لیبرالیسم که به دنبال سرمایه داری و فردباوری بودند نیز با این آگاهی که یک نظام رقابتی می‌تواند متضمن تولید بیشتر شود، به سمتی حرکت کردند که تنش‌های زیادی در خارج از دایره خانواده بین مردم شکل گرفت، تنش‌هایی که حاصله از یک رقابت دوی ماراتنی سنگین برای بقا در نظام سرمایه‌داری بود، این تنش‌ها به مرور زمان به درون خانواده نیز رسوخ کرد و آداب و سنن خانوادگی را دست خوش تغییر داد.

همه تحول‌خواهان مدرن با این تصور که سست کردن پایه‌های خانواده سنتی و تعریف پارادایم جدید می‌تواند تولید ثروت بیشتر و یا ایدئولوژی منسجم‌تری کند، وارد عرصه تعویض پارادایم در نظام خانوادگی شدند.

لیبرالها برای تولید بیشتر و گشتن چرخ کارخانجات و اقتصاد دست در کار تعویض پارادیم خانودگی کردند و سوسیالیست‌ها به هدف ایجاد خانواده‌های عقیدتی و ایدئولوژیک وارد این عرصه گشتند، این تلاش فروان آن چنان تاثیر گذار بود که در کشورهای کمونیستی خانواده‌ها نیهیلیست (پوچ‌گرا) شدند و در کشورهای سرمایه‌دار خانواده‌ها به مکان‌هایی برای پر کردن تنش‌های جنسیتی بین زن و مرد.

پوچگرایی خانواده‌ها به فساد و بی‌هویتی خانواده‌ها انجامید و فرزندان تندرو را در درون خودش پرورش داد و خانواده‌های مصرف‌گرا که از دل نظام‌های سرمایه داری بیرون آمدند باعث شدند که خانواده‌ها محل رقابت برای مصرف کالا شوند.

مهریه‌ها در این خانواده‌ها بالا می‌رفت چون دیگر به مانند نظام سنتی اعتمادی بین زن و شوهر وجود نداشت.

مادیگرایی و تجمل‌گرایی ترویج می‌شد چون هیچ زن و شوهری دوست ندارند که از دیگران عقب بمانند!

ازدواج‌های دوم برای تنوع طلبان جنسی که در نظام سنتی پذیرفته شده بود، مضموم شمرده شد، چون خانواده مدرن محلی برای پوشاندن همه تنش‌های جنسیتی بود که در جامعه وجود دارد و نباید در این مکان تنشی آفرید، درعوض میتوان در خارج از خانواده و در روسپی خانه‌ها این حس تنوع طلبی را التیام داد.

زن دیگر با لباس سفید نمی‌آمد تا با لباس سفید خارج شود، چون اگر مردش نمیتوانست نیازهای اورا بر طرف کند او این حق را دارد که برعلیه‌ش بشورد و خانواده را فروبپاشاند.

و…

بواقع تعویض پارادیم باعث شد که آرامش و اعتماد سنتی جای خودش را به رقابتی نفس گیر برای محبوبیت، مصرف کالا، زیبا شدن، لذت بردن و … بدهد و زن و مرد مدرن برخلاف گذشته بین خودشان شکاف‌هایی احساس کنند که می‌بایست با نزدیک شدن به هم در خانواده مدرن فاصله بین این شکاف‌ها را اندک تر کنند.

برای همین بود که تعدد زوجات در خانواده مدرن مضموم است چون هرچقدر که شکاف‌ها بیشتر شوند مشکل بیشتر خواهد بود، بواقع مرد باید حس تنوع طلبی جنسی اش را در فاحشه خانه‌ها ارضا کند تا شکاف‌ها و تنش‌ها کمتر شود، این درست جایی است که من می‌گویم پارادیم عوض شده است چون در نظام سنتی اصلا بحث شکاف در بین زن و مرد وجود خارجی نداشته و زن و مرد در همه حالت با هم یکی بودند و نیازی نبود که احساس نزدیکی بکنند، اما حالا در دنیای مدرن باید کاری کنند تا بتوانند احساس نزدیکی کنند.

وقتیکه روشنفکران مرد زنان سنتی را انتخاب می‌کنند

شاید بتوان گفت که تعویض پارادیم کلاه بزرگی است که از طرف نظام سرمایه‌داری و بورکراسی دولتی بر سر خانواده‌ها گذاشته شده است.

دلیل این مدعا سنت گرا شدن روشنفکران مرد در انتخاب زوج است، مردان روشنفکران در دنیای مدرن هرچقدر که سطح اندیشه‌شان وسیعتر می‌شود و ادراکشان از مناسبات اجتماعی بیشتر می‌گردد در انتخاب زوج سنت گرا تر می‌شوند.

بنوعی میتوان گفت که مرد هرچقدر که به پالایش بیشتر مناسبات اجتماعی، روانشناختی و رفتاری جامعه و خانواده می‌پردازد به نقایص نظام مدرن خانواده بیشتر آگاه می‌شود، درنتیجه در انتخاب زوج سعی می‌کند سنتگراتر عمل کند تا سطح هزینه‌های منفی را در زندگی خودش کمتر کند.

این می‌شود که ما میبینیم که مردان روشنفکر بر خلاف تصور عمومی، که می‌اندیشند روشنفکرها بیشتر زن‌هایی را انتحاب می‌کنند که با مردان بیشتری رابطه داشته‌اند، یا زیباتر است و اطلاعات بیشتری از هنرپیشه‌ها دارد و یا اینکه پوششی سکسی تری دارد و یا به تلقی فمنیستی خوشفکرتر است و … بیشتر برای ازدواج زنانی را انتخاب می‌کنند که سنتی‌تراند.

برفرض مثال می‌توان به علی شریعتی ایدئولوگ جریان چپ دهه‌های 50 و 60 خورشیدی اشاره کرد که زن مدرن را عروسک فرنگی می‌نامید !

بواقع مرد روشنفکر بعد از هزینه و فایده ذهنی به این نتیجه می‌رسد که ارزش‌های سنتی خیلی بهتر می‌توانند نظام خانواده را مستحکم‌تر و با هویت‌تر کنند و خانواده سنتی گرمای بیشتری نسبت به خانواده سرد مدرن دارد، این می‌شود که روشنفکر مرد برخلاف آن اندیشه‌های مدرنی که در بوق و کرنا می‌کند، در زندگی خصوصی خودش سنت‌گراترین افراد می‌شود.

زن سنتی برتر از زن مدرن

اینجا این مسئله پیش می‌آید که زن سنتی چه ارجحیتی نسبت به زن مدرن دارد که مرد روشنفکر ونخبه بیشتر متمایل به اوست تا زن مدرن ؟

همچنین چرا این همه تناقض در رفتار صاحبان اندیشه و فکر است که از یک طرف مدرنیته را پیامبری می‌کنند و از طرف دیگر در زندگی خصوصی خودشان به شدت سنتی رفتار می‌کنند؟

برای پاسخ به این سوالها اول باید ویژگی‌های زن سنتی را با زن مدرن مقایسه کنیم تابتوانیم به خلط درستی از مفهوم این بحث برسیم.

زن سنتی

زن سنتی، بر اساس آموزه‌های شرقی زنی نجیب، با حیا، با شرم، گاها مومن، متعهد به واداری به همسر، سوزنده تا پای جان برای خانواده‌اش، دلسوز فرزندان، مادر مهربان، بساز و کم توقع، کم ادعا و زیبنده، عفیف، متین و … است، بواقع سنت شرقی از زن الاهه‌ای می‌سازد که هر مردی رویای به دست آوردنش را در سر می‌پروراند، مرد همواره به دلیل خصلت قدرت طلبانه و کاشفانه‌اش همواره متمایل به زنانی است که این احساسات طبیعی را در او زنده دارد و به او احساس مهم بودن، قدرت و اطمینان بدهد و چه موجودی بهتر از زن سنتی می‌تواند این کار را برای مرد انجام بدهد.

زن مدرن

زن مدرن به تلقی امروزی‌اش، زن برابری طلب، زنی که باید مهریه‌ای سنگین برای بدست آوردنش متضمن بشوی، زنی که هیچ تعهدی را برای وفاداری قبول نمی‌کند و مرد همواره در نزدش در لبه تیغ قرار دارد و اگرپایش را کج برادر او این حق را دارد تا شاهرگ این زندگی را بزند، زنی که آزاد است هر پوششی که دوست داشته باشد -بدون در نظر گرفتن عرف رایج- استفاده کند، تعهد اخلاقی او نسبی گرایانه است و بر اساس هزینه و فایده استدلال می‌کند. زنی که میتوانسته قبل از ازدواج با تعداد بیشماری مرد دیگر تجربه روابط آزاد داشته باشد، زنی که میتواند جذابیت‌های سکسی اش را به دیگران نشان دهد و با افتخار خودنمایی کند و …

بواقع زن مدرن همان چیزی است که مرد نمیتواند کشفش کند چون هر آن ممکن است کسی دیگر اورا کشف کند و کرده باشد !

مرد در برابر او احساس قدرت و ابهت مردانه نمی‌کند زیرا با اندک مانوری در مقابلش آچمز می‌شود !

مرد نمیتواند از او توقع وفاداری، شرم و حیا و رعایت اخلاق خانودگی سنتی را بکند چون همه این‌ها را نماد مردسالاری ظالم گذشته می‌داند و هیچ تعهدی به رعایت این اصول را پذیرا نیست !

این می‌شود که ما میبینیم مردان اغلب در برابر زن‌های سنتی حاضرند عمری را زانو بزنند اما در برابر زن‌های مدرن شبی را !

این همان نقطه‌ای است که اغلب موجب سوء تفاهم زنان مدرن می‌شود که چرا مردان هرچقدر هم که لاقید باشند، در شرایط برابر زنان سنتی را بر زنان مدرن ترجیح می‌دهند.

بواقع مردان روشنفکر به دلیل اینکه پالایش داده‌های اجتماعی وسیعی را در ذهنشان انجام می‌دهند خیلی سریع‌تر و قاطع تر به این نتیجه می‌رسند که باید به سمت چه زنانی کشش پیدا کنند، اما مردان عامی شاید دیرتر به این نتیجه برسند اما بالاخره می‌رسند. ( حالا شاید بعد از گذر از دوران نوجوانی به جوانی و یا جوانی به میان سالگی )

اینجا ما مبنا را نوجوانان و جوانانی که از سر استقلال طلبی و خودمحوری جنسی بدیهیات این بحث را قبول ندارند را مد نظر نداریم بلکه منظورمان مردان بالغی هستند که رشد و بلوغ فکری‌شان کامل شده باشد و به ثبات عاطفی رسیده باشند، می‌باشد. چه آنکه نوجوانان با خواندن این مطلب بسیار هم خشمگین شودند و رگ‌گردن‌هایشان را زیاده گشاده کنند!

همچنین بحث اینکه چرا روشنفکران اینقدر تناقض گویی می‌کنند بحثی بسیار پیچیده و فلسفی است که در حوصله این مطلب نمی‌گنجد اما خلاصه می‌شود گفت که روشنفکرانیکه تولید فکر می‌کنند اغلب برای آزمون و خطای این فکر نیاز به آزمایش و آزمایشگاهی دارند و چه آزمایشگاهی بهتر از جامعه مدرن، منتها آزمایش کننده کمتر تمایل دارد که بروی خود نیز آزمایش کند و اینجا می‌شود تناقض در گفتار و عمل !

آیا وقت تامل نرسیده است؟

در پایان نمی‌خواهم جمع‌بندی راجع به این مطلب جز طرح چند سوال پایانی بکنم :

آیا وقت آن فرا نرسیده است که روشنفکران صادق‌تر باشند و صریحتر از تمایلات شخصی خودشان صحبت کنند ؟

آیا زمان آن نرسیده که روشنفکران کمتر به فکر آزمایش کردن تفکرات نوشان در جامعه بیافتند و به جای این کار با بازشناخت سنت و بازتعریف آن افکاری تولید کنند که عموم را نیز آگاه سازند ؟

آیا زمان آن فرا نرسیده که همه مان به تاملی فرو برویم که چرا هرگز نمی‌توانیم شرم ، حیا، متانت و وقار زن سنتی را باهزاران کیلو مواد آرایشی روی پوست زن مدرن عوض کنیم؟

بواقع سنت چندین هزارساله بیهوده کُلفت نشده است که بخواهیم با مدرن‌گرایی دوصد ساله عوضش‌کنیم، سنت می‌تواند همچنان مانند گذشته متضمن استحکام و پایداری خانواده‌ها و پرورش نسل‌های اخلاقی و سالم باشد، اگرکه به ارزنی نفروشیمش.

وقت آن فرا رسیده که با اجتهاد در گذشته و بازشناخت سنت دیرینه و بازتعریف آن در دنیای مدرن، ضمن درکی درست از مدرنیزم و لوازم و عواقبش، به سمت آینده‌ای نکوتر حرکت کنیم.

به قول ادموند برک از جمله بنیاگذاران محافظه‌کاری انگلستان  : « من از اصلاح چشم نمی پوشم … در هرچه می کنیم، باید دنباله رو پیشینیانمان باشیم. من باید بازسازی تا حد ممکن نزدیک به سبک بنا انجام دهم. »

شاد باشید و ارزش‌های خانوده‌هایتان را محترم بدارید / مهدی مصطفایی

پانوشت‌ها:

1. منظور از مرد روشنفکر در این نوشتار، مردی است که دغدغه اجتماعی دارد و با مطالعه و کنکاش در درون خود و جامعه تولید فکر و اندیشه می‌کند، نه مردان و یا حتی پسرانی که موهای فشن‌تر دارند، لاقیدترند و بی‌مذهبتر و حاضرند برای دوست دختراشان ساعتها داستان و قصه تعریف کنند و هزاران دلغک بازی راه بیاندازند تا او را رام کنند، مردانی که اغلب به تلقی عام روشنفکر حساب می‌شوند در حقیقت عام گرایانی هستند که تهی از قدرت اندیشه‌اند که هرگز از مرحله تقلید خارج نگشته اند و مداوم دستورالعملهای صاحبان فکر را اجرا می‌کنند، روشنفکر واقعی به معنای صاحب فکر و اندیشه است و کسی که تولید فکر می‌کند و مطالعات عمیق و وسیعی در حیطه‌های اجتماعی دارد.

2. این نوشتار قصد توهین به زنان و اشاعه فرهنگ مردسالاری تهاجمی را ندارد بلکه نوشتاری است اندر باب سنتگرایی و فواید آن در دنیای مدرن، همچنین تلقی از زن سنتی در این نوشتار زنی اخمو، ترشرو، چادری و نازیبا نیست بلکه زنی است که شالوده فکری سنتی دارد و در دامان خانواده‌های سنتی پرورش یافته است، حال می‌تواند این زن در لباس مدرن باشد و یا لباس سنتی اما ظاهر، منظور ما از این نوشته نیست چه آنکه شاید هیچ وقت نشود فرق زن سنتی و مدرن را از ظاهر او تشخیص داد چون این پایبندی زن به اررزش‌های سنتی است که مهمترین وجه قضیه است. ما الان زنان بسیار شیک پوش، خوشرو، خوش‌مشرب و فعال‌ اجتماعی داریم که شاکله فکری سنتی دارند اما این شاکله فکری دست و پای آنها را برای در اجتماع بودن و کار کردن نبسته است، من مخالف کار کردن و فعال بودن زن نیستم من مخالف اندیشه‌ای هستم که زنانگی را از زنان می‌شوید و آنها را تبدیل به کالاهایی شیک و لوکس می‌سازد و در لفافه فردگرایی و آزادیخواهی و برابری طلبی می‌پیچید و تحویل جامعه می‌دهد،‌ من از آنی هراس دارم که در ظاهر دیده نمیشود اما در باطن جریان دارد.

3. دلیل اینکه این نوشتار بر مردان روشنفکر بیشتر از زنان روشنفکر تاکید دارد، چونکه زنان روشنفکر اغلب چون دچار احساس تحقیر اجتماعی اند، فلذا برای فرار از این احساس به ارزش‌های مدرن بیشتر گرایش دارند تا ارزش‌های سنتی، زیرا آنها می‌اندیشند که مسبب این تحقیر ارزش‌های سنتی است و خوب طبیعی هم است که فردی که در خود احساس تحقیر اجتماعی می‌کند در تصمیم گیری نیز غرض‌ورزانه عمل کند و تندروانه به یک سو رود، بواقع فمنیسم جز توهمی جسورانه نیست که سعی می‌کند با زیر پاگذاشتن ویژگی‌های ذاتی زنانه و در نظرنگرفتن واقع گرایانه روحیات مردانه همچنان خود را برحق بنمایاند، مثل فمنیسم مثل خربزه‌ای است که خود را هندوانه می‌پندارد اما مزه‌اش عوض نمی‌شود !

4. دلیل تاکید بروی حس تنوع طلبی جنسی این نیست که بگوییم این حسی ستودنی است و آن را ترویج کنیم، بلکه این یک واقعیت است که عده‌ای ذاتا تنوع طلب جنسی اند، منتها این واقعیت در سنت پذریفته شده است اما در دنیای مدرن در ظاهر پذیرفتنی نیست و در پنهان چرا! و مردی که این حس را دارد باید خارج از چهارچوب خانواده و در روسپی خانه‌ها آن را ارضا کند، بنده فرق بین این دو را منظور دارم و نه چیز دیگری، همچنین من اعتقاد زیادی به مدرن شدن و بروز شدن دارم منتها معتقدم که اگر هم بروز رسانی میشود بر بستر سنت باشد تا بر ویرانه‌های سنت !

لینک مرتبط:

در باب ازدواج / امیر هوشنگ افتخاری / کارگزاران

زن از دیدگاه فلسفه غربی

محافظه کاری و سنتگرایی تحجر نیستند / بخش دوم همین مطلب

پی نوشت: اگر که از خواندن این نوشتار خشمگین شدید، لیوان آبی بنوشید و دکمه کلوز را بزنید، نیازی نیست که خاطرتان را الکی مکدر کنید همانطور که نیازی نیست من به خاطر تحسین شما و بالارفتن آمار وبلاگم حرف‌های صدمن یک غاز عام‌گرا و پوپولیستی بزنم، من برآنم که حرفی را که کسی دیگر جرات بزبان آوردنش راندارد جسورانه مطرح کنم، اگر تاب و تحمل شنیدنش را ندارید، شما را حجتی به گفتمان با من نیست زیرا گفتمان زمانی صورت میگیرد که دو طرف در بدبیهیات امر با هم اختلاف نداشته باشند و یا اینکه یکی از دو طرف حاضر به کوتاه آمدن باشد، منکه رادیکالیسم در اندیشه و میانه‌روی در عمل را پیشه خود ساختنم و کوتاه نمی‌آیم شما چطور؟
پی نوشت 2 : دوستانیکه از خواندن این مطلب در تعجبی فراوان فرو رفته اند و هنوز نمی دانند چه بگویند و یا اینکه از فرط عصبانیت عنقریب است که خودشان را در نگاه نو منفجر کنند، لطفا این لینک را نیز مطالعه بفرمایند تا شاید رفع سوء تفاهم شود!

9 دیدگاه »

  1. ايرانتونين گفت:

    on می 17, 2008 at 4:41 ب.ظ

    از شما دعوت ميکنم که از پايگاه های ايرانتونين ديدن کنيد

    ايرانتونين در ضمينه کانادا و ايرانيان مقيم اين کشور فعالييت ميکند

    خوشحال ميشام اگه ما رو از نظرات گهر بار خودتون بهرمند کنيد
    همينطور باعث افتخار خواهد بود اگه با نام خودتان در انجمن عضو شويد تا همه از اطلاعات شما بهرمند شويم

    پايگاه ايرانتونين
    http://www.irantonian.com
    انجمن ايرانتونين
    http://www.irantonian.net

    در پايان اگر دوست داشتيد خوشحال ميشيم به ايرانتونين پيوند بدين
    صميمانه منتظر شنيدن نظرات شما هستيم

    با تشکر

  2. ghaflat.com » افسوس، هنوز باور نکرده‌اند که زن انسان است گفت:

    on می 19, 2008 at 6:33 ب.ظ

    [...] دو روز است که ذهنم به نوشته‌ی (کنده دوست داشتنی: نگاهی به سنت‌گرایی جنسی) مشغول است. دوست داشتم در مورد آن نقدی بنویسم. ولی چه [...]

  3. ارتباط گفت:

    on می 20, 2008 at 2:50 ق.ظ

    بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام …
    خوشحالم که وبلاگ شما رو اگرچه به صورت کاملا تصادفی ، پیدا کردم . واقعا وبلاگ جالبی دارید .
    خیلی تمایل به تبادل لینک با شما رو دارم . دوست دارم لینکتون رو تو سایتم داشته باشم تا هر وقت هم خودم و هم بازدید کننده هام دلمون خواست بتونیم بهت سر بزنیم .
    اگه مایل به تبادل لینک باشی دوست دارم سایت من رو با نام
    ۩۞۩صحنه دارترین فیلم سال۩۞۩ لینک کنی . و حتما به من اطلاع بده که وبلاگ تو رو با چه نامی لینک کنم .
    ارتباط

  4. لیلا گفت:

    on می 20, 2008 at 8:13 ق.ظ

    جالب بود و خیلی عجیب

    ممنون

  5. edon گفت:

    on ژوئن 22, 2008 at 12:58 ب.ظ

    بحث جالبی بود. و البته واقع بینانه…

  6. نوشین گفت:

    on ژوئن 27, 2008 at 3:54 ب.ظ

    می دونم که این رو ممکنه بالا نذاری . ولی می خوام بدونی( البته فقط خودت بدونی کافیه) که خیلی احمقی . خیلیییییییییییییییی. و تا احمق هایی چون تو در جامعه داریم به جایی نخواهیم رسید .

  7. aisan گفت:

    on جولای 8, 2008 at 8:33 ب.ظ

    حالم بهم خورد وقتم بیخودی تلف شد با این چرندییات میتونم بگم برات متاسفم و خیلی نفهمی
    برو حال کن فک میکنی خیلی حالیته بدبخت؟

  8. aisan گفت:

    on جولای 8, 2008 at 8:34 ب.ظ

    خاک بر سرت.

  9. اسماعيل گفت:

    on جولای 9, 2008 at 12:46 ب.ظ

    هتافبليفغغف

{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید