سنت‌گرایی و محافظه‌کاری تحجر نیستند !

از روی بازتاب مطلب که به وبلاگم آمده بود، این نقد را دیدم. که به خوانندگان مطلب ” کنده دوست داشتنی” توصیه میکنم آن را مطالعه کنند.

نقد

ابتدا تشکر میکنم از نقد کردن نوشته‌ام، زیرا همیشه زمانی میتوان به محتوایی در متن رسید که کاوش و چالشی باشد و این برای من ارزشمند است.

اما اجالتا این نقد را نقدی درجه یک و در خور توجه ندیدم به چند دلیل :

1 – نویسنده نقد بدون شناخت قبلی از آثار و اندیشه های نقد شونده، تنها از روی احساسات جوانانه و قهرمانانه دست به نقد گشوده است و این خود محوری استقلال‌خواهانه در سراسر نقد رخ می‌نماید. چون نقاد هیچ اصالت اندیشه‌ای برای نقد شونده در نظر نگرفته است و اورا موجودی احمق و متحجر تصور کرده ‌است که دارد دنیا را از بوی گند افکارش متعفن می‌کند !

2- چون نویسنده هیچ آشنایی با نقد شونده نداشته، هر آنچه را که از احساسات برافروخته شده‌اش به اندیشه‌اش رسیده به قلم آورده و این شده که نقد جز فحاشی مدرن چیزی نشده است، متاسفانه ما از این فحاشی ها و نقدها زیاد در جامعه‌مان داریم، بر یک تندور بنیادگرایی و یا کوچه بازاری‌های خودمان حرجی نیست که عقل را فدای احساسات کنند اما بر مدرن گرایان این جای تعجب دارد؟

3- نقاد سعی کرده است که به جای تبیین و توضیح مبانی فکری که میتواند در نفی نقد شونده بیاید و استدلال عقلانی کند که به این دلیل و آن دلیل این خطاست، یک سری نقاطی را برجسته سازد و با مانور دادن بیش از حد بروی ظاهر این کلام‌ها پروپاگاندا تولید کند، بواقع این همان بازی مرسومی است که دو رسانه متخاصم با هم می‌کنند و به جای تبیین و توضیح مفهمومی و معنایی کلام و نظرشان بیشتر بر سیاهه نمایی و بزرگنمایی نقاط ضعف طرف مقابل تاکید دارند.

بواقع ما نمیتوانیم در هنگام برخورد با اندیشه‌های مخالف احساسمان را فروبکاهیم و با عقلمان مطلب را هضم و درک کنیم، این می شود که تا کسی اندیشه‌ای را مطرح کرد یا با چوب تکفیر و یا با چوب جمود فکری و تحجر او را میزنیم، برای همین است که هیچ وقت گفتمانی در بینمان صورت نمی‌پذیرد.

این نقد مرا به یاد نقد بهاء الدین خرمشاهی در مورد نظریه جدید دکتر سروش پیرامون قران انداخت که فوری بدون درک مطلب بلند شدند گفتند سروش کافر و قران ستیز است !

حالا مثل ما هم همین است، من معتقد به بنمایه‌های محافظه کاری در اندیشه‌ام، این محافظه کاری نه به معنای جناح حاکم کنونی بلکه به معنای یک مکتب فکری که در همه‌جای دنیا رواج دارد، از انگلستان گرفته تا آمریکا، از فرانسه‌ گرفته تا استرالیا و نهایتا خود ایران ما، جمعیتی را که بیشتر معتقد به ارزش‌های خانواده، سنت، مذهب، جامعه و … هستند و طرفدار اقتصاد باز و اقتدارملی‌اند و اصلاح مرحله‌ به مرحله را بر اصلاح و تحول‌خواهی دفعتا ترجیح می‌دهند، می‌گویند محافظه‌کار حالا ما این وسط یک جرج بوشی داریم که محافظه‌کار نامیده می‌شود، بزرگانی همچون ادموند برک، جرج واشنیگتن، وینستون چرچیل و … نیز داریم.

بنده نمی‌خواهم در این نوشتار مبانی فکری محافظه‌کاری را شرح بدهم چون قبلا در پست “محافظه‌کاری چیست؟” همه این‌ها را توضیح دادم و از دوستانیکه نمی‌دانند محافظه‌کاری چیست و آن را نماد جمود فکری و دیکتاتوری می‌دانند، دعوت می‌کنم حتما این مطلب را مطالعه کنند.

خوب همان طور که گفتم، من محافظه‌کارم و برای همین به این کلام ادموند برک، محافظه‌کار برجسته انگلیسی معتقدم که : « من از اصلاح چشم نمی پوشم … در هرچه می کنیم، باید دنباله رو پیشینیانمان باشیم. من باید بازسازی تا حد ممکن نزدیک به سبک بنا انجام دهم. »

این لب کلام من است، من معتقدم که در دنیای مدرن نیاید آنقدر تند رویم که سنت چندین هزار ساله را یک شبه ویران کنیم و بر ویرانه‌های آن چیزهایی بسازیم که هنوز درست یا غلط بودن آنها مورد شک است و هر روزه با عواقب مختلفی از آنها برخورد می‌کنیم، بر فرض مثال فکر می‌کنید که این از خود بیگانگی غربی‌ها چیست و از کجا حاصل شده است که فرد اندیشمندی همچون دکتر میلانی به آن اذعان دارد؟

خانواده سنتی ایرانی

با ظهور مدرنیزم ما در این دنیای نو با چند نوع مکتب فکری مواجهیم که هرکدام بازتابی از تصور و واکنش خود به این تصورات هستند، ازجمه انواع فکری زیر:

1 – نوع مدرن‌گرا که بیشتر تمایل دارد که هر چیز که از گذشته وجود دارد را بی‌پایه و اساس و فاقد اصالت بداند و با بی‌ارزش‌ خواندن آن و بی‌اعتبار کردن آن از طریق نمایش نقاط بحرانی آن، سعی دارد اندیشه خودش را بر کرسی بنشاند، در این مدل فرد علم باور است و تجربه‌گرا و هیچ چیزی برای او اصالت و تقدس ندارد، این تفکر تمایل بسیاری به ساختار شکنی دارد و این اندیشه در کشور ما بیشتر برای جوانان جذابیت دارد چون اغلب جوانان در دوران ابتدایی از زندگی‌شان تمایل بسیاری به خود محوری و هنجارشکنی دارند و این نوع تفکر بستر بسیار مناسبی برای اینگونه از افراد است.

2- نوع سنتی که بیشتر معتقد به نفی تمامی دستاوردها و ارزش‌های مدرن است و هر چیز مدرنی را انحراف می‌داند و معتقد است که باید تمامی دستورات سنت را مو به مو اجرا کرد و از مدرن‌گرایی دوری گزیند، معمولا افرادی که سنتی محسوب می‌شوند ذیل این تفکر قرار می‌گیرنند، این افراد هرچند که ممکن است از وسایل و ابزارهای مدرن استفاده کافی را ببرند اما شالوده فکری شان تماما سنتی است و لیکن درک این افراد هم، از مدرن‌گرایی بسیار ناقص و غرض ورضانه و بد بینانه است همانطور که درک مدرن‌گرایان از سنت بسیاری ابتدایی و بدبینانه است.

3 – نوع سنت گرا که بر خلاف نوع سنتی، مدرنیزم را شناخته و درک کرده است فلذا سنتی هم نیست، اما تمایل به سنت دارد، این هم دلیل دارد، دلیلش هم این است که چون درکش از مدرنیزم زیاده فرا می‌رود، مشکلات و معظلات مدرن‌گرایی صرف و تندورانه را می‌یابد و به این نتیجه می‌رسد که اصلاح روابط اجتماعی، سیاسی، فردی و … بهتر است بر بستر سنت به پیش برود نه بر ویرانه‌های سنت، فلذا این نوع تفکر مهمترین دغدغه فکری‌اش این است که سنت را مورد باز شناخت دوباره قرار دهد و با تحلیل معنایی آن به درک جدیدی از سنت برسد و این درک جدید را در کنار مدرن‌گرایی‌اش قرار بدهد، بواقع فردی که این نوع تفکر را دارد، مانند فردی می‌ماند که یک بنای باستانی را می‌خواهد با ابزارهای مدرن بازسازی کند اما دقت به خرج می‌دهد که این باز سازی نزدیک به سبک بنا باشد و این درست در مقابل مدرن گرایی است چون فرد مدرن گرا معتقد است که باید کل این بنا را تخریب و یک بنای جدید و امروزی جایش درست کرد و فرد سنتی هم معتقد است که مثلا هنوز در قرن بیست ویکم باید از خشت‌های هزارسال پیش استفاده کرد.

افرادی که این نوع تفکر را دارند اغلب محافظه‌کار یا سنت‌گرا نامیده می‌شوند و این اختصاص به ایران ندارد در تمامی جهان این افراد وجود دارند و اتفاقا قدرت سیاسی اجتماعی بسیاری نیز دارند چون هم خانواده و ارزش‌ها را پاسداری می‌کنند و هم این ارزش‌ها را به مرور زمان مورد بازشناخت و باز تفسیر قرار می‌دهند و مورد نوسازی قرار می‌دهند.

4 – نوع پسامدرن که مانند سنت‌گرایان اینها نیز متجددانی هستند که با مطالعه و شناخت عمیق‌تر مدرن‌گرایی و عواقب و لوازمش، به این نتیجه رسیده‌اند که مدرن‌گرایی صرف، عواقب بسیار شدیدی دارد، فلذا اینان نیز مانند سنت گرایان به دنبال راه‌ سومی می‌گردند، منتها راه سوم اینها نه بازشناخت و باز تفسیر سنت بلکه نسبی‌گرایی و استدلال‌های بازنگرانه ‌است، این تفکر بیشتر به دنبال این است که از شدت مدرن‌گرایی فرو بکاهد و دوباره انسان را به اندیشه فرابدارد تا از این مفر راه‌های جدیدتری بشود یافت، درحقیقت پسامدرنیزم با سنتگرایی یک راه را طی می‌کنند اما با این اختلاف که بازاندیشی ایشان متمایل به چپ است اما سنت گرایان متمایل به راست است. ( اگر بر فرض مثال راست را سنت و چپ را مدرنیزم بیانگاریم.)

5- نوع بنیادگرا که این نوع نیز همانند دونوع سنتگرا و پسامدرن، می‌خواهد روش نوینی را خلق کند، منتها اینجا این مطرح است که بنیادگرا بر خلاف سنت‌گرا و سنتی، ازخودش سنت خلق می‌کند، یعنی چیزی را که در گذشته وجود نداشته و یا اینکه در شدت بسیار ضعیفی موجود بوده را بازتولید می‌کند، مثلا خشونت در اسلام را ترویج می‌کند در صورتیکه در سنت اسلامی خشونت در این حد و اندازه‌ها وجود نداشته است، بنیادگرا مخالف جدی هر 4 گروه قبلی است. بنیادگرایی محصول دنیای مدرن است چون در دنیای مدرن برخی افراد هستند که در برخورد با مدرنیزم می‌خواهند تهاجمی رفتار کنند و آن را از بیین ببرند، این نکته بسیار مهمی است، چون سنت‌گرا نمی‌خواهد دستاوردهای مدرن را از بین ببرد بلکه می‌خواهد بر بستر سنت آن را اصلاح کند و همچنین فرد سنتی دنبال مقابله به مثل نیست و فقط تنها کارش این است که از مدرن‌گرایی دوری می‌کند اما بنیادگرا می‌خواهد همه چیز را نابود کند، منتها چون ابزاری ندارد که برای این نابودی از آن استفاده کند، می‌آید از خودش سنت درست می‌کند و یا اینکه نقاطی از سنت را که بیشتر به دردش می‌خورد را با شدت و حدت بیشتری بازتولید می‌کند، درحقیقت بنیادگرا دشمن همه چیز است الا خودش و همه چیز را انحراف می‌داند الا خودش، بنیادگرا هم سنت را از بین میبرد و هم مدرنیزم را.

خوب تا اینجا ما با 5 نوع شالوده فکری مواجهیم، توجه کنید :« شالوده فکری» یعنی اینکه این نوع تفکرات هرکدام یک قالب مخصوص به خود را دارند که بر بستر آنها استدلال می‌کنند و اندیشه تولید می‌کنند، برای خلط بهتر این مطلب میتوانید دوتا موتور جستجوی اینترنتی را تصور کنید که هر کدام یک الگوریتم خاصی برای پردازش اطلاعات دارند، یکی ممکن است الگوریتمش طوری باشد که در نظر او سایتهای علمی ارزش‌شان در جستجو بیشتر است و یکی دیگر ممکن است سایتهایی که بیشتر لینک دارند و محبوب‌تراند را مورد توجه قرار دهد و … چون هرکدام از این سایتها یک الگوریتم خاص خودشان را دارند، فلذا داده‌های خروجی‌شان نیز متفاوت است و با هم فرق می‌کند. شما نمیتوانید از سایتی که به محتوای علمی مطالب برای جستجو توجهی ندارد، توقع داشته ‌باشید که مطلب مستندتر و علمی تری به شما تحویل بدهد و یا اینکه از سایتی که بیشتر بر محتوا تاکید دارد نمی‌توانید توقع داشته ‌باشید که مطلب محبوبتر و عام‌پسندتری به شما تحویل بدهد.

منظورم از این کلام این است که افرادیکه شالوده‌های فکری شان باهم متفاوت است معمولا نمی‌توانند حرف یکدیگر را بفهمند زیرا زبان و الفبایی که در ذهنشان نهادینه شده است باهم یکی نیست، این می‌شود که همه خودشان را برحق می‌دانند و طرف مقابل را احمق و نادان !

بر فرض مثال، همین دوست خوب ما که از نظر بنده ذیل نوع اول یعنی مدرن گرایان قرار می‌گیرد، در نقدشان هیچ گونه توجهی به محتوای کلام ما نکردند و نفهمیدند که منظور نویسنده این نیست که زن را باید مورد خشونت قرار داد، در پستوهای خانه زندان کرد و از او برای اطفاء شهوت استفاده نمود و … بلکه منظور نویسنده از سنت‌گرایی پاسداری ارزش‌های سنتی خانواده و جامعه بر بستری مدرن است و نویسنده می‌خواهد با سنتگرایی جنسی آرامش را به نهاد خانواده بازگرداند، منتها این به معنی ان نیست که زن را در خانه حبس بکند یا اورا مورد خشونت مردسالار قرار بدهد و … بلکه با دید و اعتماد سنتی و رعایت حدود و ارزش‌های آن و …

درحقیقت من معتقدم که باید سنت را مورد بازشناخت و بازتعریف قرار بدهیم و ضمن درک درستی از مدرنیزم و عواقب و لوازمش، بر بستر این سنت نوسازی انجام بدهیم نه بر ویرانه‌های آن، نوسازی به این علت که ما چه بخواهیم قبول کنیم و چه نکنیم در دنیای مدرن زندگی می‌کنیم و در این دنیا نباید هر چیز غلط و ناقصی را مورد استفاده قرار بدهیم و یا حتی نباید از ابزارهای دوران گذشته در دوران نو استفاده کنیم، بلکه باید در ادامه روند تکامل بشری سنت‌ها خودمان را حفظ و بروز رسانی کنیم، همانکاری که پدران و مادران ما از هزاران سال پیش کرده‌اند و مرحله به مرحله چیزی بر این سنت افزوده اند و نقیصه‌ای را از آن زدوده‌اند و این کار را مانند سنتی‌های امروزی نکردند که یک بنا را بدون نوسازی نگاه دارد و یا اینکه مثله مدرن‌ها این بنا و سرمایه ‌را یکباره به باد دهند، چون هم بازسازی نکردن بنا موجب ازبین رفتن آن خواهد شد و هم ویران کردن سرمایه‌های گذشته، حاصلی جز از خود بیگانگی نخواهد داشت.

می‌دانم که درک این جملات برای دوستان بنیادگرا، سنتی و مدرن‌ام بسیار سخت است و شاید تنها پسامدرنان این حرف‌های مرا بفهمند، زیرا پسامدرنیزم و سنتگرایی هر دو در اصل پیدا کردن راه سوم مشترکند و راه‌هایی بسیار سخت و ناهمواری‌ را طی می‌کنند که هرکسی نمی‌تواند در این راه‌ها گام بردارد.

چون به محظ گام برداشتن باید مو به مو و سانتیمتر به سانتیمتر را مورد ارزیابی و موشکافی قرار بدهی و این کاری نیست که از عهده هرکسی بر‌اید و به نوعی مثل سنتگرایی و پسامدرنیزم مانند کندن کوه با سر سوزنی است.

زن سنتی

خوب اینجا شاید این سوال پیش بیاید که چرا آدم پسامدرن و یا سنتگرا باشد و اینقدر به خودش رنج بدهد تا کمترین خطا را بکند، این دیگر به علاقه و اندیشه فرد بستگی دارد و راه و روش و سلوکی که او برای زندگی خودش معین می‌کند. منتها من بسیار به این معتقدم که چون سنتگرایی و پسامدرنیزم راه‌های بسیار سختی هستند و هرکسی نمیتواند آنها را بپیماید، باید برای عامه نسخه‌های اسان‌تر را توصیه کرد، این می‌شود که من در وبلاگم سنت‌ را ترویج می‌کنم یک پسامدرن در وبلاگش مدرنیزم را، و به قول حضرت مولانا مرغ هرچقدر هم که نتواند بپرد همینقدر که از زمین بالا می‌رود و از شر وحوش در امان می‌ماند جانش را حافظ خواهد بود و نفع میبرد.

در اندایشه من همانقدر که مدرنیزم و تجدد مهم است، سنت نیز مهم است و من به سنت از زاویه‌های زشتش نگاه نمی‌کنم، برای من آن آرامش‌ها و زیبایی‌های سنت که انسان را معنوی بار می‌آورد خیلی مهم است، همانطوری که علم روز نیز مهم است.

من اگر می‌گویم زن نجیب را بیشتر دوست دارم، این به دلیل آن نیست که می‌خواهم زن در حصرمن قرار داشته‌ باشد بلکه به این دلیل است که متانت و وقاری که یک زن از نجابت به خود می‌گیرد تمامی ملکول‌های بدنم را تحریک می‌کند و به من یک احساس نیکی از با او بودن را می‌دهد.

تازگی‌ها خیلی باب شده است که حرف‌های عام پسندانه و غیر واقع‌گرایانه برای جلب نظر عده‌ای زده می‌شود و مثلا می‌گویند مرد باید کاملا شبیه زن بشود و نه حس قدرت داشته باشد، نه کاشف باشد و نه محبوبیت خواه باشد و به کل نه مرد باشد، این تفکرات مثله این است که بگوییم که یک گوزن نه باید شاخ داشته باشد، نه سینه‌های و باوزوانی ورزیده داشته باشد تا برای جذب زوجش مانور بدهد و با رقیبش بجنگ، بلکه گوزن باید همشکل جنس ماده‌اش بشود و این وسط هیچ شور و شوقی نباشد !

من اینها را حرف‌های آرمانگرایانه‌ای میدانم که تحت تاثیر زیادی احساسات نوجوانانه و یا رسانه‌های مدرنگرای عام پسند زده می‌شوند آن هم بدون توجه به واقعیات فیزیولوژیک و روانشناختی زن و مرد.

در پایان قصد نداشتم این مباحثات پیچیده را بازکنم زیرا هر مثقال از این‌ها نیازمند ساعت‌ها و بل روزها و ماه‌ها و سالها مباحثه و گفتگو برای تبیین و توضیح‌اند.

منتها اینها را نوشتم تا دوستان بدانند که من هر حرفی را نمی‌زنم و بروی حرف‌هایم مدتها فکر و اندیشه‌کرده ام و مطالعات گسترده‌ای را برای تبیییبن اینها انجام داده ام، این نیست که شما فکر کنید یک آدم اخموِ ترشرو با یک من ریش و سبیل و کلی چرک و کثافت این ور کامپیوتر نشسته است و می‌خواهد با ترویج اندیشه‌های عهد دقیانوس، زنان عالم را مورد هجوم قرار دهد، حقوقشان را پایمال کند و به آنها تجاوز کند و آنها را در پستوها زندانی کند و مورد آزار و اذیت مردانه قرار دهد.

از دوستانیکه مانند این دوست عزیز ما اینجور احساساتی به ذهنشان خطور می‌کنند، خواهشمندم که هروقت اینجور احساسات برایشان ایجاد شد حس نکنند که یگانه قهرمان عالم بشریت‌اند و شال و کلاه کنند تا بروند آن ظالم نامرد را که می‌خواهد زنان عالم را مورد تجاوز قرار دهد، مورد هجوم قرار دهند، چه آنکه خودشان ظالم‌تر از آن فرد باشند زیرا بدون خرد و اندیشه و تنها از روی احساسات دست به سلاح می‌برند و بشریت همیشه از همین سوء تفاهم‌ها رنج می‌برد که مانع از ایجاد دیالوگ بین آنها می‌شود.

کافر خواندن و متحجر خواندن افراد آسان است اما اثبات کردن این مدعا سخت است، لطفا همیشه قبل از تکفیر و تحجیر یک نفس عمیق بکشید، چند قدم راه بروید و یک لیوان آب بنوشید و بعد اگر دیدید نمیتوانید به هیچ وجه طرف مقابل را درک کنید، راه خودتان را پیش بیگیرید و بروید و اگر که دیدید می‌توانید با کنکاش در ذهن او به نقاط مثبتی برسید به گفتمان بپردازد، کاری که از نظر من از عهده هرکسی برنمی‌آید.

شاید برای همین است که در ذیل آن مطلب “کنده دوست داشتنی” نوشتم که مرا با آنها که شالوده فکری متفاوتی از من دارند، کاری نیست، زیرا میدانم که دوفردیکه در بدیهیات امر باهم تفاوت دارند و هیچ کدام حاضر نیست کوتاه بیاید، هیچ گفتگویی بینشان شکل نمی‌گیرد.

در آینده مقالات بیشتری من باب سنت‌گرایی و لزوم و فواید آن خواهم نوشت و این بحث را بازتر خواهم کرد، اگر که شما را با من قرابتی است و حرف‌هایم را منطقی می‌پندارید میتوانید جسارت کنید و بیایید این‌ها را بخوانید اما اگر شما را جز خشمی آتش سوز حاصلی از این نوشته‌ها نیست، الکی خاطر حودتان را مکدر نکنید و بروید دنبال کارتان، قصد براین ندارم این ساعات طلایی عمرم را در جنگ و جدالی بیهوده تلف کنم.

موفق باشید / مهدی مصطفایی

پا نوشت: چون دیدم دوستان خیلی ما را متحجر قلمداد کردند، گفتم بد نیست از دوستان دعوت کنم که 3 گانه‌های تحریک کننده و سرد کننده جنسی مردان و زنان را بخوانند تا هم وجه متجدد کلام ما را نیز درک کنند و هم منظور مرا از احساس قدرت طلبی مردانه درک کنند:

20 تحریک کننده جنسی زنان

20 سرد کننده احساسی مردان

18 سرد کننده جنسی زنان

همچنین سوال شده بود که لیبرالیسم چطوری چپ محسوب می‌شود، میتوانند این لینک را بخوانند تا این برایشان تفهیم شود.

مفاهیم اصطلاحات سیاسی چپ و راست

درمورد بقیه سوالات ایشان هم هیچ جوابی ندارم زیرا قصد ندارم به سوالات بی‌موردی که اصلا مورد نظر من نبوده است و غرض ورضانه طرح شده‌اند جواب بدهم. دوستان هم اگر سوالی و نقدی منصفانه دارند می‌توانند بنویسند، با کمال میل اگر دیدم رعایت انصاف را کرده‌اند و واقعا از روی عقل چیزی نوشته‌اند از آنها استقبال می‌کنم حتی اگر با شالوده فکری متفاوتی از من اینها را نوشته باشند، منتها دیگر جواب نقدهای احساسی را نخواهم داد. ( پس دوستان بهتر است نقدهای کینه‌توزانه را ادامه ندهند که پشیزی توجه نخواهم کرد !)

مطالب مرتبط :

در باب ازدواج / امیر هوشنگ افتخاری راد

کنده دوست‌داشتنی / خودم

افسوس، هنوز باور نکرده‌اند که زن انسان است / مهدی شاه‌ولی

5 دیدگاه »

  1. کُنده دوست داشتنی (نوشتاری درباب سنت‌گرایی جنسی) « نگاه نو گفت:

    on می 22, 2008 at 7:53 ب.ظ

    [...] محافظه کاری و سنتگرایی تحجر نیستند / بخش دوم همین مطلب [...]

  2. هدایت گفت:

    on می 22, 2008 at 10:14 ب.ظ

    با سلام
    دوست عزیز ذکر چند نکته را در ادامه این مطلبتون لازم دونستم .

    1- اگر مقاله‌های شما اینقدر به شخصیت فکری و شجره‌نامه شما عجین‌اند که بدون دانستن آنها نشود هدف کلمات را در آنها تشخیص داد پس لطفا در ابتدای هر مقاله زندگی نامه، خلاصه‌ای از افکار و شجره‌نامه تان را ضمیمه کنید تا خواننده به نیت دقیق شما دست یابد.
    2- پیشنهادی به شما دارم. هر دوی این مقاله‌ها (هم اصل مقاله و هم این جوابیه‌) را به یکی از دوستان همفکر و هم صحبت خود بدهید تا بخواند و برایتان میزان ناگفته‌های ضرروی که در مقالخ قبلی جاانداخته‌اید را برایتان باز گو کند(این کار از عهده شخص خودتان خارج است چون افکارتان دستشان برای جنابعالی رو است)
    3- هدف از کار قبلی نیز برای این است که وقتی می‌خواهید خودتان را بزرگ جلوه دهید دست به کوچک کردن دیگران بر ندارید. همین مقاله‌ی انتقادی احساسی و بی ارزش (با توجه به کلام شما) باعث شد که متمم های بسیار زیادی را به مقاله خود بیافزایید که خودتان بی خبرید که وجودشان در همان اصلی لازم می‌بود.
    4- و در پایان عرض کنم که اینجا دنیای وب است. ممکن است که من تنها یکی از مقاله ‌های شما را با توجه به سلیقه‌ام انتخاب کنم و بخوانم .
    اگر مابین خشکی کلمات تایپ شده تا نرمی و انعطاف افکار به ملکوت رسیده شما فاصله چنان است که من خواننده بدون خواندن چندین سال وب نویسی شما قادر به درک آن نیستم یا مبادرت به تعویض ابزار کنید، یا ننویسد . یا در جواب من بفرمایید که “ٱقا به درک که نفهمیدی. ”
    × کمی هم سوال و بحث در باره متن این مقاله داشتم که دیگه از نوشتنشون منصرف شدم.

  3. مهدي مصطفايي گفت:

    on می 22, 2008 at 11:27 ب.ظ

    مهدی: برادر شما هنوز هم عصبانی هستید، منم نمی‌خواهم این را تشدید کنم چون حوصله جنگ و دعوا ندارم !

    اما در پاسخ به انتقادتان باید بگویم که من در وبلاگم یک پروسه بلند مدت را مد نظر دارم و بر طبق همین پروسه به پیش می‌روم. دلیل آن هم این است که در یک مطلب 1500 حرفی نمی‌توان همه چیز را مشخص و تبیین کرد، پس همیشه من مقالاتی برای پیش زمینه این مباحثات می‌نویسم و بعد در آینده تکمیلشان میکنم.

    سعیم هم این است که این جور پست‌های وبلاگ برای خواننده تخصصی وبلاگ باشد تا خواننده گذری و خواننده گذری هم اگر آمد و پیش زمینه‌ها را نداشت با لینک‌های مرتبط به آن مطالب برسد، مثلا در مورد سیاست، من فعلا دو سه ماهی است که فقط آموزش سیاسی می‌نویسم که خیلی ابتدایی هستند، اما همینجور که جلو میرویم وارد مباحثات پیچیده تر میشویم و من اینجا دارم برای خواننده خاص خودم مینویسم تا خواننده عام، فکر کنم سوء برداشت شما از این باشد.

    درحقیقت، مشکل ما ایرانی‌ها و روشنفکران ما این است که می‌خواهیم مانند علامه‌ها از همه چیز بگوییم و کار تخصصی و مرحله به مرحله‌ای هدفمند انجام ندهیم، مثلا در باب سنت گرایی من شاید ده دوازده تا مقاله در نظر دارم بنوسم، نمیتوانم و نباید همه را یکجا بیاورم بلکه مثلا از سنتگرایی جنسی شروع کرده ام تا به مباحثات پیچیده برسم، این وسط انتقاد شما درست است، چون خواننده گذری شاید نتواند مطالب را خوب حضم کند، اما من حتی المقدور سعی میکنم که در موقع نوشتن این پیش فرض را قبول کنم، منتها یک جاهایی است که نمی‌شود تخصص و محتوای متن و برنامه ریزی را فدای محتوا و برنامه کرد.

    بنده اتفاقا از کار شما ممنونم، چون همانطور که گفتید اینجور واکنش‌ها باعث می‌شود نقیصه‌های مطلب برجسته شود و من در صدد رفع آنها برآیم، منتها من همیشه یک رویکردی دارم و آن این است که مطلب را که هر وقت نوشتم همان موقع آپش می‌کنم بعد به مرور زمان اگر خطاهایی در آن دیدم اصلاحش میکنم، متا سفانه موقع آپ کردن مطلب من شدیدا در فضای روانی مقاله‌ هستم و برای همین ممکن است در ارزیابی تصور مخاطب از مطلب دچار توهم شوم، منتها من همیشه سه چهار روز بعد از نوشتن مطالب مهم، موقعی که کمی از بار روانی مطلب کاسته، شد می آیم و دوباره مطلب را ارزیابی میکنم و متمم هایی بر آن می‌افزایم، این به همین نوشته مذکور مربوط نمی‌شوید بسیاری از مطالبی را که اتافاقا مورد استقبال سایتهای خبری و لینک پراکنی قرار گرفته‌اند را اینجوری کامل کرده ام، دلیلش هم این است که اینجا یک رسانه جمعی نیست که ما بگوییم اگر خطایی شد دیگر نمی شود درستش کرد، بلکه اینجا یک وبلاگ ساده است و ما هم ساده‌ایم، در مورد این مطلب هم نقد شما درست در موقعی نوشته شد که مطلب تازه از تنور بیرون آمده بود و هنوز آماده خوردن نبود و دهان آدم را می‌سوخت !!!

    در پایان بازهم از احساس مسئولیتتان متشکر و ممنونم، ان شاء الله که بازهم از انتقادات شما بحره ببریم و مستفیذ بشویم، من امثال شما را از اینها که همه اش در کامنتهایشان به به و چه چه می‌کنند، بیشتر دوست دارم، چون تنها از راه چالش و کنکاش است که محتوایی از متن بیرون می‌آید و کار شما بسیار با ارزش است.

    ان شاء الله موفق باشید / مهدی مصطفایی

  4. elmira گفت:

    on می 24, 2008 at 7:07 ق.ظ

    salam khaste nabashid…nazaramo dar in mored dar ghflat neveshtam….bayad be bashariyat tabrik goft ke adamayi mese aghaye shahvali dare…albate har kasi mitone har jori bakhad fekr kone…ama nabayad tamim bede…va moshkel omde alan hamine…

  5. مهدي مصطفايي گفت:

    on می 24, 2008 at 7:38 ق.ظ

    المیرا خانم : اصلا بحث دفاع از حقوق بشر و زنان نیست که شما و دوستتان این قدر موضع آتشین می‌گیرید، بحث من تولید فکر و ومحتوا و کار پژوهشی تحقیقاتی است، اگر قرار باشد هر کسی فکری تولید کرد و این فکر را ابراز کرد، آن وقت یک چماق بدست حالا چه مدرن و چه سنتی جلویش را بگیرد، فکری تولید نمی‌شود و وقتی فکری نباشد چرخ اجتماع حرکت نمی‌کند.

    من اگر می‌خواستم که تحسین‌های شما را برانگیزم که این نوشته‌ها را نمی‌نوشتم، مانند دوستتان همان گونه مواضع پوپولیستی می‌گیریم، بحث ما چیز دیگری است که من هم منظورم مخاطب عام نبوده است و این برای مخاطب خاص است، اما متاسفانه در این مورد عوام نیز وارد موضوع شده اند و معلوم است که بحثی که عوام زده شود چه بر سرش می‌آید !

    اصلا تقصیر ماست که مباحثات پیچیده فلسفی جامع شناختی را در حوزه عمومی باز می‌کنیم !

    حیف که خوانندگان خاص خود را می‌شناسم و می‌ترسم که ایشان از من ناراحت شوند، مگرنه بالای این وبلاگ می‌نوشتم ورود زیر 18 سال ممنوع !

    اصلا وقتی من یک چیزی زیر این گونه مطالب که درکشان برای همه سخت است، می نوسیم افرادی که شالدوه فکری متفاوتی دارند، نه اعصاب خودشان را خورد کنند نه ما را، برای همین است، اینجوری نه ما حرص این را می‌خوریم که با چه جماعتی طرف هستیم و نه شما، پس بهتر است دیگر تشنجی نیافرینید و انتقادی نکنید، چه انکه همه تان از سر احساس … بهتر است به وبلاگ‌های شعر و گل و بل بل بپردازید و خودتان را ناراحت نکنید، این عمر در روزه با ارزش تر از آن است که اعصابمان را به خاطر اینجور چیزها خورد کنیم !!!!

{ RSS feed for comments on this post} · { آدرس دنبالک }

یک نظر بنویسید